دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷۷

سعدی
هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد صد کاروان عالم اسرار بگذرد
مست شراب و خواب و جوانی و شاهدی هر لحظه پیش مردم هشیار بگذرد
هر گه که بگذرد بکشد دوستان خویش وین دوست منتظر که دگربار بگذرد
گفتم به گوشه ای بنشینم چو عاقلان دیوانه ام کند چو پری وار بگذرد
گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش دردیست در دلم که ز دیوار بگذرد
بازار حسن جمله خوبان شکسته ای ره نیست کز تو هیچ خریدار بگذرد
غایب مشو که عمر گران مایه ضایعست الا دمی که در نظر یار بگذرد
آسایشست رنج کشیدن به بوی آنک روزی طبیب بر سر بیمار بگذرد
ترسم که مست و عاشق و بی دل شود چو ما گر محتسب به خانه خمار بگذرد
سعدی به خویشتن نتوان رفت سوی دوست کان جا طریق نیست که اغیار بگذرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ تسلطِ بی‌چون و چرای جمالِ محبوب بر جان عاشق است. شاعر در این ابیات، از ناتوانیِ خود در برابر کششِ وجودِ یار سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه زیباییِ یار، مرزهای عقل و اختیار را در هم می‌شکند و عاشق را به وادی بی‌خودی می‌کشاند.

درونمایه‌ی اصلی شعر، ستایشِ بی‌تابی و بی‌قراریِ عاشق در طلبِ دیدار است. شاعر عمر را تنها در سایه‌ی حضور یار دارای ارزش می‌داند و معتقد است که رنجِ دوری و صبر برای وصال، بر هر آسایشی ترجیح دارد و تنها راهِ رسیدن به یار، رهایی از خودخواهی و اغیار است.

معنای روان

هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد صد کاروان عالم اسرار بگذرد

هرگاه آن محبوب زیبا و فریبنده از کنار من عبور می‌کند، گویی دریایی از اسرار و معارف با خود به همراه می‌آورد و جان مرا سیراب می‌کند.

نکته ادبی: بت عیار استعاره از زیباییِ سحرانگیز و غیرقابل‌مهار یار است.

مست شراب و خواب و جوانی و شاهدی هر لحظه پیش مردم هشیار بگذرد

او که غرق در مستیِ جوانی و زیبایی است، در هر لحظه چنان جلوه‌گری می‌کند که حتی انسان‌های عاقل و هوشیار را نیز بی‌قرار می‌سازد.

نکته ادبی: مست شراب و خواب و جوانی، کنایه از زیباییِ سرمست‌کننده و بی‌آلایش محبوب است که عقل را زائل می‌کند.

هر گه که بگذرد بکشد دوستان خویش وین دوست منتظر که دگربار بگذرد

محبوب با هر بار گذشتن، دوستان خود را به دیار نیستی (از پا درآوردن) می‌فرستد، اما من همچنان با اشتیاق منتظرم که او دوباره بازگردد، حتی اگر به قیمت جانم تمام شود.

نکته ادبی: بکشد دوستان خویش، به معنای کناییِ مغلوب کردن و از پا درآوردن عاشق است.

گفتم به گوشه ای بنشینم چو عاقلان دیوانه ام کند چو پری وار بگذرد

تصمیم گرفتم که همچون عاقلان گوشه‌نشینی کنم و در پی او نروم، اما وقتی او همچون پریِ زیبا و سحرانگیز از کنارم می‌گذرد، عقل و هوش را از سرم می‌برد و دوباره دیوانه‌ام می‌کند.

نکته ادبی: پری‌وار، تشبیهی است برای زیباییِ خیره‌کننده و ناپیدای محبوب که عقل را می‌رباید.

گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش دردیست در دلم که ز دیوار بگذرد

خواستم از دید مردم پنهان شوم و دری را به روی خود ببندم، اما آن دردی که از عشق در دل دارم، چنان بزرگ و عمیق است که از سدِ دیوارها هم فراتر می‌رود و مرا بی‌قرار می‌کند.

نکته ادبی: ز دیوار بگذرد، کنایه از نفوذناپذیریِ عشق و تأثیرِ عمیقِ آن است که با هیچ مانع فیزیکی متوقف نمی‌شود.

بازار حسن جمله خوبان شکسته ای ره نیست کز تو هیچ خریدار بگذرد

زیباییِ تو چنان بی‌همتاست که تمامِ بازارِ خوبیِ دیگران را بی‌رونق کرده است؛ محال است کسی از کنار تو عبور کند و مجذوب و خریدارِ تو نشود.

نکته ادبی: بازار حسن، استعاره‌ای است که به زیباییِ رقابتیِ محبوب اشاره دارد و نشان می‌دهد زیبایی او بر همه برتری دارد.

غایب مشو که عمر گران مایه ضایعست الا دمی که در نظر یار بگذرد

از یار غافل نشو، چرا که زندگیِ ارزشمند، تنها در لحظاتی جریان دارد که به دیدار محبوب می‌گذرد و بقیه عمر بیهوده تلف شده است.

نکته ادبی: غایب مشو، دعوتی است به حضورِ قلبی و توجهِ مداوم به محبوب برای درکِ حقیقتِ زندگی.

آسایشست رنج کشیدن به بوی آنک روزی طبیب بر سر بیمار بگذرد

اگرچه در رنج و مشقت هستم، اما این سختی را به امید اینکه روزی طبیبِ عشق (یار) به بالینم بیاید و مرا درمان کند، آسایش و راحتی می‌دانم.

نکته ادبی: طبیب، نمادِ محبوبی است که درمانگرِ دردهای روحیِ عاشق است و اشاره به نگاهِ امیدوارانه عاشق دارد.

ترسم که مست و عاشق و بی دل شود چو ما گر محتسب به خانه خمار بگذرد

می‌ترسم که اگر محتسب (مأمورِ نهی از منکر) از کنار خانه‌ی باده‌فروشان بگذرد، او نیز با دیدنِ آن زیبایی یا فضای عاشقانه، از عقل و دین دست بشوید و همچون ما دیوانه شود.

نکته ادبی: محتسب، نماینده‌ی سخت‌گیری و عقلِ خشک است که در برابر عشقِ حقیقی، خلعِ سلاح می‌شود.

سعدی به خویشتن نتوان رفت سوی دوست کان جا طریق نیست که اغیار بگذرد

سعدی، با تکیه بر خود و منیّت نمی‌تواند به سوی یار گام بردارد؛ چرا که در حریمِ وصلِ محبوب، راهی برای حضورِ اغیار (مدعیان و خودخواهان) وجود ندارد.

نکته ادبی: اغیار، به معنای کسانی است که هنوز درگیرِ خودپرستی هستند و به مقامِ فقر و فنا نرسیده‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت عیار، طبیب، بازار حسن

استفاده از مفاهیم غیرواقعی برای تصویرسازی عمیق‌تر زیبایی یا جایگاه محبوب.

کنایه بکشد دوستان خویش، ز دیوار بگذرد

اشاره به مفاهیمی فراتر از معنای ظاهری (غلبه عشق و نفوذ درد عشق).

تضاد هوشیار و مست، عاقلان و دیوانه

تقابل مفاهیم برای نشان دادن دگرگونی حال عاشق در مواجهه با معشوق.

اغراق صد کاروان عالم اسرار

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ دیدار یار بر آگاهی و روح عاشق.