دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷۶

سعدی
آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می برد
برتاس در بر می کنم یک لحظه بی اندام او چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می برد
بسیار می گفتم که دل با کس نپیوندم ولی دیدار خوبان اختیار از دست دانا می برد
دل برد و تن درداده ام ور می کشد استاده ام کآخر نداند بیش از این یا می کشد یا می برد
چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد
حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد
هر کو نصیحت می کند در روزگار حسن او دیوانگان عشق را دیگر به سودا می برد
وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس سعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از توصیف‌های عاشقانه و ترسیم حال‌وهوای دردمندی و شیدایی است که شاعر، محبوب را همچون فاتحی می‌بیند که بی‌آنکه نیازی به جنگ و جدل داشته باشد، تنها با جلوه و زیبایی خود، اختیار و صبر را از دل عاشق می‌رباید. فضای کلی شعر بر مدارِ غلبه‌یِ کششِ عشق بر عقل و اراده می‌چرخد.

شاعر در این ابیات، محبوب را به زیباترین صور خیال، همچون نسیمِ بهاریِ مشک‌افشان و یا دریایی شیرین توصیف می‌کند، اما در عین حال از دردی که دوری یا بی‌اعتنایی او بر جانش می‌گذارد، سخن می‌گوید. او تسلیمِ محضِ این مهرورزی است و حتی رنج‌های آن را به جان می‌خرد، چرا که معتقد است زیباییِ بی‌بدیلِ محبوب، هر خردمندی را از پای درمی‌آورد و به وادیِ جنونِ عاشقانه می‌کشاند.

معنای روان

آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد

آن کیست که هنگام رفتنش، آرام و قرار را از دل ما بیرون می‌برد؟ او چنان با جلوه و زیبایی بر دل ما تاخته است که گویی ترک‌نژادی از خراسان آمده و سرزمین وجود ما (پارس) را غارت کرده است.

نکته ادبی: استعاره از محبوب به عنوان «ترک» در شعر کهن، نماد زیبایی خیره‌کننده و در عین حال بی‌رحم است.

شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد

اگر باد نوروزی ذره‌ای از بوی خوشِ آن محبوب را با خود به صحرا ببرد، تمام شیراز را همچون نافه‌ی آهوی ختن معطر و خوش‌بو می‌کند.

نکته ادبی: «ختن» سرزمینی در ترکستان است که در ادبیات فارسی نماد عطر و خوشبویی (مشک) است.

من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می برد

امشب به جای پاسبان، من بیدار مانده‌ام و نگهبانی می‌دهم؛ زیرا آن چشم‌های خواب‌آلوده‌ی محبوب، خواب را از چشمان من ربوده است.

نکته ادبی: تضاد میان «خواب‌آلودگی محبوب» و «بی‌خوابی عاشق» تأکید بر تأثیر نافذ نگاه اوست.

برتاس در بر می کنم یک لحظه بی اندام او چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می برد

در دوری از محبوب، لباس را چنان بر تن می‌فشارم که گویی خاری به من فرو می‌رود؛ یا شاید آن لباس چون تیغ‌های خارپشت در بدنم فرومی‌رود و آزارم می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به شدت بی‌قراری و ناآرامی در تنهایی که حتی لباس هم بر تن عاشق سنگینی می‌کند.

بسیار می گفتم که دل با کس نپیوندم ولی دیدار خوبان اختیار از دست دانا می برد

بارها با خود عهد کرده بودم که دلم را به کسی نبندم، اما دیدار زیبایی و جمالِ نیکویان، حتی قدرت تصمیم‌گیری و اراده را از دستِ خردمندان نیز می‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد میان «عقل/دانا» و «عشق» که در اینجا عشق پیروز میدان است.

دل برد و تن درداده ام ور می کشد استاده ام کآخر نداند بیش از این یا می کشد یا می برد

او دلم را برد و من تنم را به او تسلیم کرده‌ام؛ در برابر کشش او ایستاده‌ام و صبر می‌کنم تا ببینم سرانجام کار چه می‌شود؛ آیا مرا خواهد کشت یا با خود خواهد برد؟

نکته ادبی: نشان‌دهنده تسلیم و رضایت کامل عاشق به سرنوشتی که محبوب برایش رقم می‌زند.

چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد

او هر روز با مهربانی‌اش، وعده‌ای به من می‌دهد و مرا مثل حلقه به گوش خود اسیر می‌کند، اما وقتی شب فرا می‌رسد، با زلف‌هایش مرا به بند می‌کشد و گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: «حلقه در گوش» نماد بندگی و فرمان‌برداری است که اینجا با لطف محبوب ایجاد شده است.

حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد

او نیازی ندارد که مانند یک «ترک» (جنگجو) به کمین بنشیند تا دلی را شکار کند، زیرا من خود با اشتیاق و میل قلبی در کمندِ عشق او افتاده‌ام.

نکته ادبی: تأکید بر اختیاری بودنِ اسارتِ عاشق در دامِ عشق.

هر کو نصیحت می کند در روزگار حسن او دیوانگان عشق را دیگر به سودا می برد

هر کس که در روزگارِ زیبایی و جلوه‌گریِ او بخواهد ما را نصیحت کند، تنها دیوانگانِ عشق را بیش از پیش به وادی سرگشتگی و جنون می‌کشاند.

نکته ادبی: اشاره به بی‌فایده بودنِ پند و اندرز در برابر قدرتِ عشق.

وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس سعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد

هیچ‌کس نمی‌تواند او را آن‌گونه که هست توصیف کند؛ او همچون دریایی از شیرینی و زیبایی است. سعدی که این‌گونه شوخ‌طبعی می‌کند، در واقع دارد گوهرهای شعر خود را به دریایی (محبوب) می‌برد که خود سرچشمه‌ی همه زیبایی‌هاست.

نکته ادبی: تلمیح به این نکته که شاعر در برابر عظمت زیبایی محبوب، کلماتش مانند قطره‌ای در برابر دریاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره ترک از خراسان آمدست

به کار بردن واژه ترک برای محبوب که استعاره از فاتح و زیبایی مقتدر است.

تشبیه چون ناف آهوی ختن

تشبیه عطر محبوب به عطر مشک آهوی ختن برای نشان دادن کمال خوشبویی.

تضاد (طباق) خواب‌آلوده و بی‌خوابی

مقابل هم قرار دادن خواب‌آلودگی محبوب و بی‌خوابی عاشق برای نشان دادن تأثیر نگاه او.

تمثیل کمند

نماد گیسوی محبوب که عاشق را اسیر می‌کند.

اغراق (مبالغه) دریای شیرین

بزرگ‌نمایی زیبایی محبوب که توصیفش از توان بشر خارج است.