دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷۴

سعدی
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد نه دل من که دل خلق جهانی دارد
به تماشای درخت چمنش حاجت نیست هر که در خانه چنو سرو روانی دارد
کافران از بت بی جان چه تمتع دارند باری آن بت بپرستند که جانی دارد
ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر کس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد
علت آنست که وقتی سخنی می گوید ور نه معلوم نبودی که دهانی دارد
حجت آنست که وقتی کمری می بندد ور نه مفهوم نگشتی که میانی دارد
ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش با کسی گوی که در دست عنانی دارد
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد که نه بحریست محبت که کرانی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای است بر زیبایی خیره‌کننده و بی‌بدیل معشوق که در آن شاعر با زبانی ظریف و هنرمندانه، ویژگی‌های جسمانی محبوب را توصیف می‌کند. کلام در ابتدا با ترسیم دهان و قامتِ موزون معشوق آغاز می‌شود و شاعر استدلال می‌کند که این معشوقِ جاندار و پویا، در برابر بت‌های بی‌جانِ سنگی، شایستگیِ مطلق برای پرستش دارد.

در بخش‌های پایانی، فضای شعر از ستایشِ صِرف به سمت بیانِ عجز و ناتوانی عاشق تغییر می‌یابد. شاعر عشق را طوفانی سهمگین و دریایی بی‌کران توصیف می‌کند که هیچ کشتی‌بانی را یارای رهایی از امواجِ آن نیست؛ این بخش بازتاب‌دهنده‌ی تسلیمِ عاشق در برابر تقدیری است که تا پای مرگ با او باقی می‌ماند.

معنای روان

آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد نه دل من که دل خلق جهانی دارد

آن لبخندِ شیرین که دهانی پر از شهد و نوش دارد، نه تنها دلِ مرا، بلکه دلِ تمام جهانیان را به بند کشیده و شیفته کرده است.

نکته ادبی: شکرخنده مرکبی است از شکر (نماد شیرینی و لطافت) و خنده که به معنای لبخندی دلپذیر و شیرین است.

به تماشای درخت چمنش حاجت نیست هر که در خانه چنو سرو روانی دارد

دیگر نیازی نیست برای دیدن زیبایی به تماشای درختانِ چمنزار برویم؛ چرا که هر کس محبوبِ زیبایی همچون او دارد، سروِ روانی را در خانه خود به همراه دارد.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از قامت بلند، موزون و متحرک معشوق است که از نمادهای کلاسیک زیبایی در شعر فارسی محسوب می‌شود.

کافران از بت بی جان چه تمتع دارند باری آن بت بپرستند که جانی دارد

کافران چه بهره‌ای از پرستشِ بتِ بی‌جان و سرد می‌برند؟ بسیار شایسته‌تر است که انسان دل در گروِ معشوقی داشته باشد که زنده است و روح و جان دارد.

نکته ادبی: در اینجا تقابل میان 'بت بی‌جان' (مجسمه) و 'بت جاندار' (معشوق واقعی) به کار رفته تا برتری محبوب حقیقی نمایان شود.

ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر کس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد

ابروهای او همچون کمان خمیده و قامتِ راستش همچون تیر است؛ من هرگز کسی را ندیده‌ام که چنین تیر و کمانی (چنان زیبایی کشنده‌ای) داشته باشد.

نکته ادبی: شاعر از استعاره‌های جنگی برای توصیف زیبایی استفاده کرده تا به 'کشتنِ' عاشق توسط معشوق اشاره کند.

علت آنست که وقتی سخنی می گوید ور نه معلوم نبودی که دهانی دارد

دلیلِ آنکه می‌دانیم او دهانی دارد، فقط این است که وقتی سخن می‌گوید، وجودش آشکار می‌شود؛ وگرنه آن‌قدر کوچک و ظریف است که اصلاً دیده نمی‌شد.

نکته ادبی: این بیت اغراقی است ادبی برای توصیف کوچک بودن و ظرافتِ دهان معشوق که آن را به 'دهانِ تنگ' تعبیر کرده‌اند.

حجت آنست که وقتی کمری می بندد ور نه مفهوم نگشتی که میانی دارد

نشانه و دلیلِ داشتنِ کمر نیز همین است که وقتی کمربندی می‌بندد مشخص می‌شود؛ وگرنه به قدری باریک است که تصورِ وجودِ کمر برایش ناممکن بود.

نکته ادبی: مانند بیت پیشین، شاعر از منطقِ غلوآمیز برای توصیف 'کمرِ باریک' استفاده کرده است.

ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش با کسی گوی که در دست عنانی دارد

ای کسی که مرا پند می‌دهی که از پیِ این معشوقِ خون‌خوار نرو؛ این سخنان را به کسی بگو که هنوز عنانِ اختیار و اراده در دست دارد (من اختیارم را از دست داده‌ام).

نکته ادبی: خون‌خوار کنایه از معشوقی است که با بی‌اعتنایی و زیبایی خود، عاشق را به کشتن می‌دهد.

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد

عشق، داغی بر دل است که تا زمان مرگ همراه انسان است و از بین نمی‌رود؛ هر کس که نشانه‌ای از این داغ بر چهره (و وجود) خود دارد، عاشق واقعی است.

نکته ادبی: داغ در ادبیات عرفانی و عاشقانه نماد رنجِ دائم و علامتِ بندگیِ معشوق است.

سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد که نه بحریست محبت که کرانی دارد

ای سعدی، کشتیِ وجود را نمی‌توان از امواجِ خروشانِ این عشق به سلامت به ساحل رساند؛ چرا که دریای محبت، دریای بی‌کرانی است که هیچ ساحلی ندارد.

نکته ادبی: تمثیلِ دریا برای عشق و کشتی برای عاشق، نشان‌دهنده عظمت و خطرناکیِ مسیرِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه دهانی دارد / میانی دارد

اغراقِ شاعرانه در کوچک بودن دهان و کمر معشوق تا حدی که گویی وجود ندارند.

استعاره سرو روان

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو که نماد بلندبالایی و زیبایی است.

تشبیه ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر

مانند کردن ابرو به کمان و قد به تیر برای القای قدرتِ نفوذِ زیبایی.

تمثیل کشتی از این موج به در نتوان برد

به تصویر کشیدنِ بی‌کرانگیِ عشق با استفاده از نمادِ دریا و دشواریِ رهایی از آن با نمادِ کشتی.