دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷۱

سعدی
مگر نسیم سحر بوی یار من دارد که راحت دل امیدوار من دارد
به پای سرو درافتاده اند لاله و گل مگر شمایل قد نگار من دارد
نشان راه سلامت ز من مپرس که عشق زمام خاطر بی اختیار من دارد
گلا و تازه بهارا تویی که عارض تو طراوت گل و بوی بهار من دارد
دگر سر من و بالین عافیت هیهات بدین هوس که سر خاکسار من دارد
به هرزه در سر او روزگار کردم و او فراغت از من و از روزگار من دارد
مگر به درد دلی بازمانده ام یا رب کدام دامن همت غبار من دارد
به زیر بار تو سعدی چو خر به گل درماند دلت نسوزد که بیچاره بار من دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی از احوال عاشقِ شوریده و تسلیم در برابر معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از اشتیاق، ناکامی و حیرت، از استیلای عشق بر عقل و اختیار خود سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی، بیانِ ناتوانیِ عاشق در رهایی از بندِ عشق و بی‌اعتناییِ محبوب به رنج‌های اوست.

در نگاه شاعر، عشق حالتی است که در آن آرامش و عافیت معنایی ندارد و عاشق، با پذیرش خاضعانه این وضعیت، حتی در استیصال و درماندگی خود، نوعی پیوند با محبوب می‌جوید. این اثر، تقابلِ میانِ بی‌تابیِ عاشق و فراغتِ خاطرِ محبوب را به شیوه‌ای صریح و در عین حال با لحنی حسرت‌آلود روایت می‌کند.

معنای روان

مگر نسیم سحر بوی یار من دارد که راحت دل امیدوار من دارد

آیا نسیم صبحگاهی که می‌وزد، بوی یار مرا با خود به همراه دارد که این‌چنین موجب آرامش و تسلیِ دلِ امیدوار من شده است؟

نکته ادبی: مگر در ابتدای بیت به معنای آیا است و برای پرسشِ توأم با امید به کار رفته است.

به پای سرو درافتاده اند لاله و گل مگر شمایل قد نگار من دارد

گل‌ها و لاله‌ها در پایِ درخت سرو افتاده‌اند؛ شاید آن‌ها نیز در پیِ تقلید و شباهت جستن به قامت بلند و موزونِ یارِ من هستند.

نکته ادبی: سرو در ادبیات کلاسیک نمادِ قامتِ بلند و متناسب است.

نشان راه سلامت ز من مپرس که عشق زمام خاطر بی اختیار من دارد

از من سراغِ راهِ سلامت و عقلانیت را مگیر؛ چرا که عشق، زمامِ اختیارِ فکر و ذهنِ مرا از دستم ربوده است.

نکته ادبی: زمام به معنای افسار و مهار است که استعاره از کنترل و اختیار ذهن دارد.

گلا و تازه بهارا تویی که عارض تو طراوت گل و بوی بهار من دارد

ای که همچون گل، تازه و بهاری هستی، تو همان کسی هستی که چهره‌ات، طراوت گل و رایحه بهارِ مرا با خود دارد.

نکته ادبی: این بیت دارای خطاب مستقیم (ندا) به معشوق است که او را به مثابه فصلِ حیات‌بخش توصیف می‌کند.

دگر سر من و بالین عافیت هیهات بدین هوس که سر خاکسار من دارد

پس از این دیگر امیدی به آرامش و سلامت برای من نیست، چرا که تمام همت و فکر من، در گروِ آرزوی خاکساری در برابر معشوق و نشستن بر خاکِ درگاه اوست.

نکته ادبی: هیهات به معنای محال بودن است که بر یأسِ شاعر از دست‌یابی به آسایشِ دنیوی دلالت دارد.

به هرزه در سر او روزگار کردم و او فراغت از من و از روزگار من دارد

من عمر و روزگار خود را بیهوده در راهِ او صرف کردم، در حالی که او هیچ توجهی به من و گذشتِ ایامِ عمر من ندارد.

نکته ادبی: فراغت داشتن به معنای بی‌تفاوت بودن و فارغ‌بال بودن نسبت به حالِ عاشق است.

مگر به درد دلی بازمانده ام یا رب کدام دامن همت غبار من دارد

خداوندا، آیا من به دلیلِ دردِ دلی که در وجودم باقی مانده، درمانده‌ام؟ کدام دامنِ پرمهر و همتِ والایی است که بتواند غبارِ وجودِ مرا (به عنوانِ پناهگاه) بپذیرد؟

نکته ادبی: دامنِ همت کنایه از بزرگواری و پناهگاهی است که عاشق در جستجوی آن است تا در آن آرام گیرد.

به زیر بار تو سعدی چو خر به گل درماند دلت نسوزد که بیچاره بار من دارد

سعدی، تو در زیرِ بارِ گرانِ عشقِ او، همچون خری که در گل مانده باشد، درمانده‌ای؛ آیا او دلش به حال تو نمی‌سوزد که این‌گونه بیچاره‌وار بارِ عشقش را به دوش می‌کشی؟

نکته ادبی: تشبیه به خر در گل مانده، از تمثیل‌های تند و صریح سعدی برای بیانِ عجزِ خود در برابر سختیِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو

نمادِ قامتِ بلند و متناسبِ معشوق.

تشبیه چو خر به گل درماند

تشبیهی صریح برای بیانِ نهایتِ درماندگی و عجز عاشق.

تضاد فراغت از من و از روزگار من

تضادِ میانِ درگیری ذهنی عاشق و بی‌تفاوتیِ مطلقِ معشوق.

کنایه زمام خاطر

کنایه از مهارِ عقل و اراده.

تشخیص (جان‌بخشی) به پای سرو درافتاده اند لاله و گل

گل‌ها به عنوان موجوداتی زنده در حالِ ستایش و تقلید از قامتِ معشوق به تصویر کشیده شده‌اند.