دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷۰

سعدی
غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
مرا گر دوستی با او به دوزخ می برد شاید به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی مراد از بخت و حظ از عمر و مقصود از جهان دارد
برون از خوردن و خفتن حیاتی هست مردم را به جانان زندگانی کن بهایم نیز جان دارد
محبت با کسی دارم کز او باخود نمی آیم چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد
نه مردی گر به شمشیر از جفای دوست برگردی دهل را کاندرون بادست ز انگشتی فغان دارد
به تشویش قیامت در که یار از یار بگریزد محب از خاک برخیزد محبت همچنان دارد
خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد
یکی سر بر کنار یار و خواب صبح مستولی چه غم دارد ز مسکینی که سر بر آستان دارد
چو سعدی عشق تنها باز و راحت بین و آسایش به تنها ملک می راند که منظوری نهان دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای است بر عشق‌های پرشور و دشواری که از بطنِ رنج و بی‌مهریِ معشوق، شیرینی و حیات می‌آفرینند. شاعر در این ابیات، تضاد میان ظاهرِ سرد و باطنِ گرمِ معشوق را با ظرافتی عارفانه ترسیم می‌کند و معتقد است که رنجِ چنین عشقی، خود عینِ آسایش و برتری نسبت به زندگیِ صرفاً مادی و حیوانی است.

درونمایه‌ی اصلی، تعالیِ روحِ آدمی در پرتوِ عشق است. سعدی تأکید می‌ورزد که حقیقتِ زندگی، فراتر از نیازهای زیستی نظیر خوردن و خوابیدن است و آن کس که در بندِ محبوبی است، فارغ از قیدِ جهان و حتی در پسِ مرگ، جاودانگیِ خویش را در گروِ این محبت می‌بیند و در خلوتِ دل، پادشاهی می‌کند.

معنای روان

غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

من بنده و شیفته‌ی آن معشوقِ سرزنده و چالاکی هستم که نسبت به من بی‌اعتنایی و غرور نشان می‌دهد، اما پاسخ‌هایش با وجود تلخی ظاهری، گویی شیرینی شکر را در جانِ من می‌ریزد.

نکته ادبی: سبک‌روح: کنایه از معشوقی بانشاط و دلربا. سر گران داشتن: کنایه از ناز کردن و بی‌اعتنایی نمودن.

مرا گر دوستی با او به دوزخ می برد شاید به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد

اگر همراهی و دوستی با او مرا به دوزخ بکشاند، باکی نیست؛ چرا که کسی که یاری مهربان دارد، همین حالا در دنیا در بهشت زندگی می‌کند.

نکته ادبی: نقد: در ادبیات کلاسیک به معنای حاضر و موجود است (در مقابل نسیه). تضاد دوزخ و بهشت به زیبایی نمایان است.

کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی مراد از بخت و حظ از عمر و مقصود از جهان دارد

کسی که قدرت اختیار دارد و به معشوق و شرابِ عشق دسترسی دارد، در حقیقت به نهایتِ خوشبختی، بهره‌مندی از عمر و مقصودِ اصلی از آفرینش جهان رسیده است.

نکته ادبی: مشروب در اینجا استعاره از نوشیدنِ جامِ محبت است و نه لزوماً معنای فقهی آن.

برون از خوردن و خفتن حیاتی هست مردم را به جانان زندگانی کن بهایم نیز جان دارد

فراتر از خوردن و خوابیدن، حیاتِ حقیقیِ انسان در عشق‌ورزی است. برای رسیدن به معشوق زندگی کن، چرا که حیوانات نیز با خوردن و خوابیدن، جان‌دار محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: بهایم: جمع بهیمه، به معنای چهارپایان؛ شاعر در اینجا مرز میان زندگی نباتی و انسانی را عشق می‌داند.

محبت با کسی دارم کز او باخود نمی آیم چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد

من به کسی دل بسته‌ام که به خاطرِ غرق شدن در او، از خویشتنِ خویش بی‌خبرم؛ درست مانند بلبلی که آن‌چنان مجذوبِ گل است که خانه‌ی خود (آشیان) را از یاد می‌برد.

نکته ادبی: فراغ از آشیان: استعاره از فراموش کردنِ خویش و وابستگی‌های مادی به خاطرِ شوقِ معشوق.

نه مردی گر به شمشیر از جفای دوست برگردی دهل را کاندرون بادست ز انگشتی فغان دارد

اگر به خاطرِ سختی‌ها و جفایِ دوست از عشق دست بکشی، جوانمرد و ثابت‌قدم نیستی. دهل که درونش خالی و پر از باد است، تنها با ضربه‌ای از انگشت صدا درمی‌آورد و توخالی بودنِ خود را نشان می‌دهد.

نکته ادبی: دهل: نمادِ انسان‌های سست‌عنصر و بی‌مایه که با کوچک‌ترین ناملایمات عشقشان فرومی‌ریزد.

به تشویش قیامت در که یار از یار بگریزد محب از خاک برخیزد محبت همچنان دارد

در روز قیامت که آن‌قدر هولناک است که یار از یار می‌گریزد، عاشق چنان پیوندی با معشوق دارد که حتی از خاکِ گور نیز برمی‌خیزد و همچنان محبتِ او را در دل دارد.

نکته ادبی: تشویش: اضطراب و آشوبِ روزِ رستاخیز؛ اشاره به آیه قرآن در مورد روزی که انسان از برادر و نزدیکان خود می‌گریزد.

خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد

بادِ بهاری در صبحگاه از باغِ پیروزی (باغِ موفقیت و وصل) وزید و خوش آمد؛ این باد بویی شبیه به عطرِ یارانِ من دارد و بسیار فراتر از بویِ معمولیِ باغ و گلستان است.

نکته ادبی: باغ پیروزی: کنایه از رسیدن به وصال یا محیطی که در آن موفقیت حاصل شده است.

یکی سر بر کنار یار و خواب صبح مستولی چه غم دارد ز مسکینی که سر بر آستان دارد

آن‌که سر بر بالینِ یار دارد و در خوابِ خوشِ صبحگاهی غرق است، چه می‌داند که بر آن مسکینی که سر بر آستانه‌ی درِ خانه‌ی او گذاشته و با غمِ هجران درگیر است، چه می‌گذرد؟

نکته ادبی: مستولی: چیره شدن؛ خوابی که بر شخص غالب شده و او را از حالِ عاشقِ بیرونِ در غافل کرده است.

چو سعدی عشق تنها باز و راحت بین و آسایش به تنها ملک می راند که منظوری نهان دارد

مانند سعدی، تنها و در خلوت به عشق‌بازی بپرداز و در این تنهایی، آرامش و آسایش را بجوی؛ چرا که آن‌کس که معشوقی پنهانی در دل دارد، گویی بر سراسرِ جهان پادشاهی می‌کند.

نکته ادبی: عشق تنها باز: توصیه به تجربه‌ی عشق در خلوت و بدونِ نیاز به تظاهر یا دیگران.

آرایه‌های ادبی

تضاد (پارادوکس) جوابش تلخ و شکر زیر زبان

شاعر با کنار هم قرار دادن تلخیِ کلام معشوق و شیرینیِ درکِ آن، پارادوکسی زیبا خلق کرده است.

تمثیل دهل را کاندرون بادست

شاعر برای نکوهشِ سستی در عشق، از تمثیلِ دهلِ توخالی استفاده کرده که با کوچک‌ترین ضربه، صدایش درمی‌آید.

تشبیه چو بلبل کز نشاط گل

تشبیه حالِ عاشقِ بی‌قرار به بلبلی که از شدتِ شوقِ گل، آشیانه‌ی خود را فراموش کرده است.

کنایه سر بر آستان دارد

کنایه از گداییِ محبت، آوارگی و انتظارِ عاشق در پشتِ درِ خانه‌ی معشوق.