دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۶۸

سعدی
کس این کند که دل از یار خویش بردارد مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد که از صفای درون با یکی نظر دارد
هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود کجاست مرد که با ما سر سفر دارد
گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیر نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
و گر بهشت مصور کنند عارف را به غیر دوست نشاید که دیده بردارد
از آن متاع که در پای دوستان ریزند مرا سریست ندانم که او چه سر دارد
دریغ پای که بر خاک می نهد معشوق چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر کدام عیب که سعدی خود این هنر دارد
نظر به روی تو انداختن حرامش باد که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل گویای حال و هوای عاشقیِ راستین و بی‌پروا است. شاعر در این ابیات، مرز میان عاشقیِ حقیقی و مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی را ترسیم می‌کند و عشق را نه یک گرفتاری، بلکه هنری متعالی و مسیری پرخطر می‌داند که تنها دل‌سپردگانِ پاک‌باخته یارای قدم نهادن در آن را دارند.

سعدی در این کلام، با نگاهی عرفانی و عمیق، از خودگذشتگیِ عاشق را در برابر ملامتِ عوام و سختی‌های راهِ دوست می‌ستاید. کلام او سرشار از ستایشِ بی‌قید و شرطِ محبوب است، به‌گونه‌ای که هیچ متاعِ دنیوی یا حتی پاداشِ اخروی (بهشت)، نمی‌تواند چشمِ عاشق را از دیدارِ روی دوست بازدارد.

معنای روان

کس این کند که دل از یار خویش بردارد مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد

هیچ‌کس توان آن را ندارد که دل از مهرِ یار برگیرد، مگر کسی که قلبی سخت‌تر از سنگ در سینه داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به قساوت و دوری از عاطفه به عنوان صفتِ قلبِ سخت.

که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد

آن‌کس که ادعای شناختِ حقیقتِ عشق را دارد، اگر هنوز به خودآگاهی و تعلقاتِ خویش پایبند است، دروغ می‌گوید؛ چرا که عشق با خودپرستی جمع نمی‌شود.

نکته ادبی: نفیِ «منیت» و خودخواهی، شرطِ ورود به وادیِ فنای عاشقانه است.

اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد که از صفای درون با یکی نظر دارد

اگر کسی در حینِ عشق‌ورزی، نگاهِ طمع به هر دو جهان (دنیا و آخرت) داشته باشد، آن عشق بر او حرام است؛ چرا که عاشقِ صادق، فقط به یک‌سو می‌نگرد.

نکته ادبی: توحیدِ در عشق یا یگانه‌پرستی، به معنای پرهیز از هرگونه تعلقِ غیر از محبوب است.

هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود کجاست مرد که با ما سر سفر دارد

پایانِ زندگیِ ما در این راهِ پرمخاطره (بیابان عشق) رقم می‌خورد؛ اکنون کیست آن مردِ میدان که با ما همسفر شود و این رنج را به جان بخرد؟

نکته ادبی: استفاده از «مرد» به معنای انسانِ کامل و عاشقِ بی‌باک در مسیرِ سلوک.

گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیر نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد

عاشقِ واقعی آن‌چنان غرق در عشق است که اگر از روبه‌رو شیری به او حمله کند و از پشت سر شمشیرش بزنند، باز هم هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: تمثیلِ شیر و شمشیر برای بیانِ بی‌باکیِ عاشق در برابر مهالک و خطراتِ حتمی.

و گر بهشت مصور کنند عارف را به غیر دوست نشاید که دیده بردارد

اگر حتی بهشت را برای عارف به تصویر بکشند و جلوه‌گر سازند، او باز هم چشم از جمالِ دوست برنمی‌دارد تا به چیزی جز او بنگرد.

نکته ادبی: مصور کردن به معنای به تصویر کشیدن و جلوه‌گری در برابرِ چشمِ عارف.

از آن متاع که در پای دوستان ریزند مرا سریست ندانم که او چه سر دارد

در برابرِ آن همه نعمت و ثروتی که دیگران به پای دوستان می‌ریزند، من تنها جان (سر) خویش را دارم که نمی‌دانم معشوق با آن چه خواهد کرد.

نکته ادبی: ایهام در کلمه «سر»؛ هم به معنای سر و جان و هم به معنای قصد و نیتِ معشوق.

دریغ پای که بر خاک می نهد معشوق چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد

افسوس از خاکی که معشوق بر آن پا می‌نهد؛ چرا معشوق از روی سر و چشمِ ما عبور نمی‌کند تا آن‌قدر به ما نزدیک شود؟

نکته ادبی: مبالغه در اشتیاق برای نزدیکیِ بی‌نهایت به محبوب و ابرازِ نهایتِ تواضع.

عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر کدام عیب که سعدی خود این هنر دارد

مردمِ نادان (عوام) مرا سرزنش می‌کنند که چرا تمام عمر عاشق بوده‌ای؛ اما این چه عیبی است که سعدی آن را مایه افتخار و هنرِ خویش می‌داند؟

نکته ادبی: تضادِ میانِ نگاهِ منفیِ عوام (عیب) و نگاهِ افتخارآمیزِ عارف (هنر).

نظر به روی تو انداختن حرامش باد که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد

نگاه کردن به رویِ تو (ای معشوق) بر هر کسی که جز تو به کسی دیگر در این عالم توجه دارد، حرام است؛ چرا که عشقِ راستین، یگانه‌پرستی است.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ عشق و توحیدِ قلبی در برابرِ جلوه‌های غیرِ حق.

آرایه‌های ادبی

ایهام سر

به معنای جان و هستی انسان و همچنین به معنای قصد و نیت.

تضاد عیب و هنر

تضاد میان نگاه عوام به عاشقی به عنوان ننگ و نگاه شاعر به آن به عنوان کمال.

مبالغه دل از سنگ سختتر

استفاده از اغراق برای تبیینِ دوری از عاطفه و بی‌مهری.

استعاره بیابان عشق

نمادین‌سازی از مسیرِ دشوارِ عرفانی که سرانجامِ آن فنای عاشق است.