دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۶۷

سعدی
گر از جفای تو روزی دلم بیازارد کمند شوق کشانم به صلح بازآرد
ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد
دلی عجب نبود گر بسوخت کآتش تیز چه جای موم که پولاد در گداز آرد
تویی که گر بخرامد درخت قامت تو ز رشک سرو روان را به اهتزاز آرد
دگر به روی خود از خلق در بخواهم بست مگر کسی ز توام مژده ای فرازآرد
اگر قبول کنی سر نهیم بر قدمت چو بت پرست که در پیش بت نماز آرد
یکی به سمع رضا گوش دل به سعدی دار که سوز عشق سخن های دلنواز آرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از توصیفِ حال‌وهوای عاشقی است که در عینِ رنجِ دوری و جفای معشوق، سرِ ستیز ندارد و کششِ درونیِ او، همواره وی را به سوی آشتی و وصال فرامی‌خواند. شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال فاخر، از تسلیمِ محضِ خود در برابرِ معشوق سخن می‌گوید و او را کانونِ اصلیِ هستیِ خود می‌داند.

در جای‌جای این ابیات، غلبه‌یِ احساس بر عقل نمایان است؛ جایی که دردِ عشق چنان سهمگین توصیف می‌شود که حتّی پولادِ سرد را نیز به گدازش وامی‌دارد. سعدی در این اثر، شعرِ خود را برآمده از همین سوزِ درون می‌داند و مخاطب را به شنیدنِ آن با گوشِ جان فرامی‌خواند.

معنای روان

گر از جفای تو روزی دلم بیازارد کمند شوق کشانم به صلح بازآرد

اگر روزی از بی‌مهری و ستمِ تو دلم آزرده شود، طنابِ اشتیاق و کششِ قلبی‌ام، مرا دوباره به سوی تو می‌کشد تا به صلح و آشتی بازگردم.

نکته ادبی: کمند شوق: اضافه استعاری؛ شوق به کمندی تشبیه شده که عاشق را به سوی معشوق می‌کشد.

ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد

دیشب از شدت دردِ دوری و عشقِ تو، ناامید بودم که صبح هرگز فرا برسد؛ کسی که اسیرِ عشق است، توان و صبوریِ تحملِ شب‌های درازِ هجران را ندارد.

نکته ادبی: تاب آوردن: کنایه از تحمل کردن و طاقت داشتن.

دلی عجب نبود گر بسوخت کآتش تیز چه جای موم که پولاد در گداز آرد

اینکه دلم از آتشِ عشق سوخت، تعجبی ندارد؛ زیرا آتشِ عشق چنان تیز و سوزان است که حتّی پولادِ سخت را نیز ذوب می‌کند، چه برسد به دل که در برابر آن همچون موم نرم است.

نکته ادبی: ایهام در 'موم' و 'پولاد' برای نشان دادن شدتِ اثرگذاریِ آتشِ عشق.

تویی که گر بخرامد درخت قامت تو ز رشک سرو روان را به اهتزاز آرد

تو چنان زیبایی که اگر قامتِ موزون و درخت‌مانندت به خرامیدن درآید، درختِ سرو از حسادتِ این همه زیبایی، به لرزه و حرکت درمی‌آید.

نکته ادبی: سرو روان: استعاره از معشوق خوش‌قد و قامت.

دگر به روی خود از خلق در بخواهم بست مگر کسی ز توام مژده ای فرازآرد

تصمیم دارم درِ خانه‌ام را به روی همه مردم ببندم و گوشه‌نشین شوم، مگر برای کسی که شاید خبرِ خوشی از تو برایم بیاورد.

نکته ادبی: در بستن: کنایه از عزلت‌نشینی و دوری از خلق.

اگر قبول کنی سر نهیم بر قدمت چو بت پرست که در پیش بت نماز آرد

اگر مرا بپذیری، سر بر قدمگاهت می‌گذارم و با نهایت تواضع، همانند بت‌پرستی که در برابر بتش نماز می‌خواند، تو را می‌پرستم.

نکته ادبی: تشبیه به بت‌پرست برای نشان دادنِ نهایتِ تسلیم و ارادت عاشق به معشوق.

یکی به سمع رضا گوش دل به سعدی دار که سوز عشق سخن های دلنواز آرد

با نگاهی مثبت و پذیرا، سخنانِ سعدی را بشنو؛ چرا که سوزِ عمیقِ عشق است که چنین کلماتِ دلنشین و تأثیرگذاری را بر زبان می‌آورد.

نکته ادبی: سمع رضا: گوش شنوا و مشتاق؛ تخلص شاعر در بیت آخر.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمند شوق

شوق به طنابی تشبیه شده که عاشق را به سمت معشوق می‌کشاند.

مبالغه پولاد در گداز آرد

اغراق در شدت و سوزندگی عشق که می‌تواند سخت‌ترین اجسام را ذوب کند.

تشبیه چو بت پرست

مانند کردن عاشق به بت‌پرست برای نشان دادنِ شدتِ سرسپردگی و تقدس معشوق.

کنایه در بستن

کنایه از انزوا و قطع ارتباط با دیگران برای انتظارِ خبری از معشوق.