دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۶۶

سعدی
هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می رود سر کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم هوش من دانی که بردست آن که صورت می نگارد
عمر گویندم که ضایع می کنی با خوبرویان وان که منظوری ندارد عمر ضایع می گذارد
هر که می ورزد درختی در سرابستان معنی بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
باغ می خواهم که روزی سرو بالایت ببیند تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت چند خواهی گفت سعدی طیبات آخر ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سعدی، تأملی عمیق در ماهیت عشق و وفاداری است. شاعر از یک سو بر این باور است که عشقِ حقیقی، امری پنهان‌شدنی نیست و از سوی دیگر، تأکید می‌کند که عشقِ راستین، عبور از ظاهرِ معشوق و رسیدن به مبدأ زیبایی‌ها یعنی خداوند است. فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از تسلیم، اشتیاق و بی‌باکی در برابر سرزنش‌های دیگران است.

سعدی در این غزل، تصویرگرِ عارفی است که عشقِ انسانی را پله‌ای برای درک حقیقتِ متعالی می‌داند. او عمرِ خود را در راهِ این دلبستگی، نه تنها تباه نمی‌بیند، بلکه آن را عینِ بهره‌مندی و سرمایه‌گذاری برای زندگیِ معنوی می‌شمارد. در پایان نیز، زیباییِ معشوق را فراتر از توصیفِ کلامی و بی‌پایان می‌داند.

معنای روان

هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد

هر کسی که به چیزی دلبسته است، تمام هستی‌اش را وقف آن می‌کند؛ پس اگر تو قبله‌گاه و معبودِ کسی باشی، او هرگز از خلوتِ انس با تو بیرون نمی‌رود و از تو دست نمی‌شوید.

نکته ادبی: محراب در اینجا استعاره از معبود و کانون توجه و عبادت است.

روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می رود سر کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد

حاضرم در راهِ عشقِ تو بمیرم، حتی اگر جانم را از دست بدهم؛ زیرا کسی که در پای معشوق جان می‌دهد، مرگ برایش همچون نوشیدن شهدِ شیرین است.

نکته ادبی: به بادم می‌رود سر، کنایه از نابودی و مرگ است.

من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم هوش من دانی که بردست آن که صورت می نگارد

من آن‌گونه صورت‌پرست و سطحی‌نگر نیستم که تنها مجذوبِ زیبایی ظاهری تو باشم؛ تو خود می‌دانی که آن‌که عقل و هوش مرا ربوده، آفریدگارِ این زیبایی است که نقش‌ونگار را خلق کرده است.

نکته ادبی: اشاره به عبور از مجازی (صورت) به حقیقت (خالق صورت).

عمر گویندم که ضایع می کنی با خوبرویان وان که منظوری ندارد عمر ضایع می گذارد

مردم به من می‌گویند که عمرت را با عشق‌ورزی به زیبارویان هدر می‌دهی؛ در حالی که حقیقت این است که کسی که دلبستگی و هدفی در زندگی ندارد، عمرش را واقعاً ضایع کرده است.

نکته ادبی: منظور در اینجا به معنای معشوق یا هدفِ والای زندگی است.

هر که می ورزد درختی در سرابستان معنی بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد

هر کس که در باغِ معنا و حقیقت، درختی از عشق می‌کارد، باید ریشه‌اش را در قلبش جای دهد تا میوه‌اش در جانِ او جوانه بزند.

نکته ادبی: سرابستان استعاره از عالمِ معنا و درون است.

عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد

عشق را نمی‌توان پنهان کرد؛ پس بهتر است گوشه‌گیری پیشه کنی، چرا که وقتی در معرضِ سرزنشِ مردم قرار بگیری، نمی‌توانی از هجمه‌ی ملامت‌های آنان در امان بمانی.

نکته ادبی: پای در دامن آوردن کنایه از عزلت و گوشه‌نشینی است.

گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد

اگر من از عهد و پیمانِ وفاداری‌ام با تو بازگردم، بی‌شرف و ناجوانمردم؛ عاشقِ واقعی کسی است که از سرزنش و ملامتِ دیگران هراسی به دل راه ندهد.

نکته ادبی: سر خاراندن کنایه از تردید و حواس‌پرتی ناشی از فشار افکار عمومی است.

باغ می خواهم که روزی سرو بالایت ببیند تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد

آرزو دارم باغ چنان جان بگیرد که قامتِ رعنای تو را ببیند تا با دیدنِ تو، گل‌ها را نثارِ قدم‌هایت کند و ارغوان را به افتخارِ حضورت بر سرت بریزد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی به اشیاء) در رفتار باغ و گل‌ها مشهود است.

آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت چند خواهی گفت سعدی طیبات آخر ندارد

سعدی، این زیباییِ رفتار، قامت، گفتار و شگفتی‌های وجودِ او را تا کی می‌خواهی وصف کنی؟ بس کن، که این خوبی‌ها و زیبایی‌ها پایان‌ناپذیرند.

نکته ادبی: قیامت در اینجا به معنای چیزی بسیار شگفت‌انگیز و بی‌نظیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره محراب

اشاره به معشوق به عنوان قبله‌گاه و کانون عبادت

کنایه به بادم می‌رود سر

کنایه از جان دادن و فنا شدن در راه عشق

تشخیص باغ، گل، ارغوان

جان‌بخشی به طبیعت و اینکه گل‌ها در برابر معشوق سر تعظیم فرود می‌آورند

تضاد عمر ضایع کردن

تقابل میان نگاهِ عوام (عشق را اتلاف عمر دانستن) و نگاهِ شاعر (نداشتنِ عشق را اتلاف عمر دانستن)