دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۶۴

سعدی
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد
سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد فرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد
باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را ور نه کدام قاصد پیغام ما گذارد
هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد
زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین بر دل خوشست نوشم بی او نمی گوارد
پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی گوییم جان ندارد یا دل نمی سپارد
مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق در روز تیرباران باید که سر نخارد
بی حاصلست یارا اوقات زندگانی الا دمی که یاری با همدمی برآرد
دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از تقابل شورانگیز خرد و عشق است. سعدی در این اثر، فضای روحی عاشق دل‌خسته‌ای را ترسیم می‌کند که میان عقل مصلحت‌اندیش و کشش بی‌چون‌وچرای دل سرگردان است. غزل با ستایش دیدار و رنج دوری آغاز می‌شود و به ستایش استقامت در راه عشق می‌انجامد.

درون‌مایه اصلی اثر، بی‌ارزش بودن زندگی بدون حضور یار و ضرورت فداکاری و صبر در طریق عشق است. شاعر، رنج‌های عشق را نه تنها عذاب نمی‌داند، بلکه آن‌ها را چون مرهمی برای جان عاشق برمی‌شمرد و بر این باور است که اصالت هستی در گرو ارتباط با معشوق است.

معنای روان

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

آیا می‌دانی دیدارِ یارِ دورافتاده چه لذتی دارد؟ لذت آن درست مانندِ بارانِ رحمتی است که در بیابانی خشک، بر سرِ شخصِ تشنه‌ای می‌بارد.

نکته ادبی: تشبیه مرکب زیبایی در بیت به کار رفته که دیدار یار را به باران در بیابان همانند کرده است.

ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد

ای بویِ آشنایی! از عطرِ تو دریافتم که از کجا می‌آیی؛ حقیقتاً که پیغامِ وصالِ معشوق، روحی تازه در کالبدِ جان می‌دمد.

نکته ادبی: اشاره به تاثیرِ رایحه و نشانه‌های معشوق در بیدار کردنِ خاطرات و پیوندهای روحی دارد.

سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد فرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد

عقلِ من، اندیشه و هوسِ عشق را نمی‌پسندد و آن را روا نمی‌دارد، در مقابل، عشق هم به من اجازه نمی‌دهد که از فرمانِ عقل اطاعت کنم.

نکته ادبی: تضاد میانِ «سودای عشق» و «عقل» بن‌مایه کلاسیک شعر عرفانی است که در اینجا به زیبایی ترسیم شده است.

باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را ور نه کدام قاصد پیغام ما گذارد

امیدوارم که معشوق با لطفِ خود، یادی از ما بکند، وگرنه کدام پیام‌رسانی پیدا می‌شود که با سختی‌های راه، پیغامِ ما را به دست او برساند؟

نکته ادبی: شاعر به دوری و صعوبتِ رسیدن به یار اشاره دارد که تنها امیدش لطفِ بی‌دریغِ معشوق است.

هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد

فقط کسانی که هم عارفند و هم عاشق، حالِ زارِ این شخصِ درمانده را درک می‌کنند؛ وقتی یک عارف ناله می‌کند یا عاشقی با زاری می‌گرید.

نکته ادبی: واژه «بزارد» از ریشه زاری کردن به معنای ناله و گریه با سوز و گداز است.

زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین بر دل خوشست نوشم بی او نمی گوارد

اگر معشوقِ شیرین‌سخن به من زهر هم بدهد، برایم مثل پادزهر است و بر دل می‌نشیند؛ اما بدونِ حضورِ او، حتی نوشیدنی‌های گوارا هم در کامم تلخ است.

نکته ادبی: نوشدارو به معنای داروی شفابخش و پادزهر است که در ادبیات کهن جایگاه ویژه‌ای دارد.

پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی گوییم جان ندارد یا دل نمی سپارد

کسی که در مسیر زندگی، پایش به سنگِ سختی‌های عشق نخورده باشد، باید گفت که یا زنده نیست و یا دلی برای سپردن به کسی ندارد.

نکته ادبی: سنگ عشق کنایه از سختی‌ها و رنج‌های ناگزیر در مسیر عاشقی است.

مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق در روز تیرباران باید که سر نخارد

اگر کسی عاشقِ راستینِ معشوق است، باید چنان در این عشق غرق باشد که در روزِ تیربارانِ حوادث و مشکلات، حتی سرش را هم برایِ خاراندن (رفعِ ملال و دغدغه‌های شخصی) بلند نکند.

نکته ادبی: سر نخاراندن کنایه از غرق شدن در کار و بی‌توجهی به محیط و خطرات پیرامون است.

بی حاصلست یارا اوقات زندگانی الا دمی که یاری با همدمی برآرد

ای یار، اوقاتِ زندگی بی‌فایده و تباه است، مگر آن لحظاتی که با همدمی و یاری سپری شود.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عمرِ حقیقی، همان لحظاتِ وصال و معاشرت با یار است.

دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد

می‌دانی چرا سعدی در گوشه‌ای خلوت نشسته است؟ چون دیگر تواناییِ رهایی از بندِ عشقِ زیبارویان را ندارد.

نکته ادبی: تخلص سعدی که در آن به اسارتِ خویش در بندِ عشق اعتراف می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دیدار یار غایب... ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

تشبیه دیدار یارِ دورافتاده به بارانِ حیات‌بخش در بیابان برای نشان دادن شدت نیاز و لذت.

تضاد زهرم چو نوشدارو

تقابل میان زهر (سم) و نوشدارو (پادزهر) که نشان‌دهنده تغییر ماهیت رنج در سایه عشق است.

کنایه سر نخارد

کنایه از نهایتِ اشتغال به معشوق و بی‌اعتنایی به خطراتِ هولناک.