دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۶۲

سعدی
طرفه می دارند یاران صبر من بر داغ و درد داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد
دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد
حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم بنده ایم ار صلح خواهی جست با ما یا نبرد
عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیست با قضای آسمانی برنتابد جهد مرد
عافیت می بایدت چشم از نکورویان بدوز عشق می ورزی بساط نیک نامی درنورد
زهره مردان نداری چون زنان در خانه باش ور به میدان می روی از تیرباران برمگرد
حمل رعنایی مکن بر گریه صاحب سماع اهل دل داند که تا زخمی نخورد آهی نکرد
هیچ کس را بر من از یاران مجلس دل نسوخت شمع می بینم که اشکش می رود بر روی زرد
با شکایت ها که دارم از زمستان فراق گر بهاری باز باشد لیس بعد الورد برد
هر که را دردی چو سعدی می گدازد گو منال چون دلارامش طبیبی می کند داروست درد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شوریدگی و تسلیمِ تامِ عاشق در برابر تقدیر و مشقات راهِ عشق است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که در مکتبِ عاشقی، درد و رنجِ ناشی از هجرانِ محبوب، نه تنها ناگوار نیست، بلکه از گلستانِ خوشی‌ها نیز فریبنده‌تر و دل‌انگیزتر است.

درونمایه اصلی اثر، دعوت به ایستادگی و شجاعت در مسیر عشق است. سعدی تأکید دارد که عاشق واقعی باید از بندِ عافیت‌طلبی و آبروداریِ دنیوی رها شود و با پذیرشِ بلا و سختی، آن را همچون دارویی شفابخش برای روحِ خویش بپذیرد.

معنای روان

طرفه می دارند یاران صبر من بر داغ و درد داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد

دوستان از اینکه من در برابر درد و رنجِ عشق تا این حد شکیبایی می‌کنم، تعجب می‌کنند؛ حال آنکه نمی‌دانند دردی که از جانب تو بر من می‌رسد، از گلستانِ پر از گل و ریحان نیز برایم دل‌پسندتر است.

نکته ادبی: واژه طرفه به معنای شگفت و عجیب است و ورد به معنای گل سرخ؛ تقابل این دو با درد، آرایه تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد

اگر کسانی که در آتشِ مهربانی و عشقِ تو سوخته‌اند، از آتش دوزخ نیز عبور کنند، آن را سرد و بی‌اثر خواهند یافت، زیرا آتشِ عشقِ تو داغ‌تر از آن است.

نکته ادبی: مبالغه در شدتِ سوزِ عشق که آن را فراتر از عذاب‌های اخروی تصویر می‌کند.

حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم بنده ایم ار صلح خواهی جست با ما یا نبرد

ای محبوب، چه با ما به عدل رفتار کنی و چه ستم روا داری، و چه قصد صلح داشته باشی و چه عزم جنگ، ما همچنان بنده و تسلیم تو باقی خواهیم ماند.

نکته ادبی: تکرارِ مفاهیم متضاد (عدل/ستم، صلح/نبرد) نشان‌دهنده‌ی تسلیمِ بی‌چون و چرای عاشق در هر وضعیتی است.

عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیست با قضای آسمانی برنتابد جهد مرد

عقلِ منطقی توانِ مقابله با قدرتِ عشقِ زیبارویان را ندارد؛ درست همان‌طور که تلاش‌های انسانی در برابر اراده و قضای الهی راه به جایی نمی‌برد.

نکته ادبی: عقل و عشق به عنوان دو نیروی متضاد در اندیشه عرفانی به کار رفته‌اند.

عافیت می بایدت چشم از نکورویان بدوز عشق می ورزی بساط نیک نامی درنورد

اگر به دنبال آسایش و سلامتی هستی، از نگاه کردن به زیبارویان چشم بپوش و اگر می‌خواهی عاشق باشی، باید از آبرو و نام‌ونشانِ خود در این دنیا دست بشویی.

نکته ادبی: کنایه از اینکه عشق و عافیت‌طلبی در یک‌جا جمع نمی‌شوند و عاشقی مستلزمِ گذشتن از تعلقات دنیوی است.

زهره مردان نداری چون زنان در خانه باش ور به میدان می روی از تیرباران برمگرد

اگر شجاعت و دلیریِ مردانِ راهِ عشق را نداری، مانند زنان در خانه بمان و عافیت پیشه کن؛ اما اگر قدم به میدانِ عشق گذاشتی، حتی زیر بارانِ تیر و بلا نیز عقب‌نشینی نکن.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل میدان جنگ برای بیان سختی‌های راهِ عشق و ضرورتِ ثبات قدم.

حمل رعنایی مکن بر گریه صاحب سماع اهل دل داند که تا زخمی نخورد آهی نکرد

گریه و آهِ کسی را که از سرِ شوق می‌خواند، به حسابِ فخر فروشی و خودنمایی نگذار؛ اهلِ دل می‌دانند که تا زخمی عمیق بر جانِ عاشق ننشیند، آهی از سرِ درد برنمی‌آورد.

نکته ادبی: صاحب سماع در اینجا به معنی عاشقِ صادق است که به وجد آمده و ناله می‌کند.

هیچ کس را بر من از یاران مجلس دل نسوخت شمع می بینم که اشکش می رود بر روی زرد

هیچ‌کدام از دوستانِ مجلسِ بزم، برای سوز و گدازِ من دلسوزی نکردند؛ تنها شمع را می‌بینم که همچون من، اشک بر چهره‌ی زرد و گداخته‌اش جاری است.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به شمع و همانندسازیِ وضعیتِ آن با عاشقِ بیمار.

با شکایت ها که دارم از زمستان فراق گر بهاری باز باشد لیس بعد الورد برد

با وجود شکایت‌ها و گله‌هایی که از سرمایِ جان‌سوزِ دوری و فراق دارم، اگر دوباره نسیمِ بهاریِ وصال بوزد، آن پیروزی پس از تحملِ این سختی‌ها بسیار شیرین خواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به گذار از دوران سختی و امید به گشایش.

هر که را دردی چو سعدی می گدازد گو منال چون دلارامش طبیبی می کند داروست درد

هر کسی که مانند سعدی در آتشِ دردی می‌سوزد، نباید گله و شکایتی داشته باشد؛ چرا که وقتی محبوبِ دل‌انگیزت خود طبیبِ توست، همین دردِ دوری عینِ درمان است.

نکته ادبی: تناقضِ زیبا میانِ درد و درمان؛ دردی که از سوی معشوق باشد، شفاست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) عدل و ستم، صلح و نبرد

به کارگیری کلمات متضاد برای نشان دادن تسلیم مطلق عاشق در هر شرایطی که معشوق رقم بزند.

تشخیص (Personification) اشک شمع

جان‌بخشی به شمع و تشبیه ذوب شدن و چکیدن موم آن به اشک ریختنِ عاشقِ سوخته‌دل.

اغراق (مبالغه) آتش دوزخ سرد

شدت آتش عشق را فراتر از آتش جهنم نشان دادن برای تأکید بر عمق سوز عاشق.

تناقض (پارادوکس) داروست درد

دردی که از معشوق باشد، برخلاف منطقِ عادّی، خود داروی شفابخشِ جان است.