دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۵۸

سعدی
مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد
گر در خیال خلق پری وار بگذری فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد
افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد
در رویت آن که تیغ نظر می کشد به جهل مانند من به تیر بلا محکم اوفتد
مشکن دلم که حقه راز نهان توست ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد
وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد
سعدی صبور باش بر این ریش دردناک باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ سوز و گدازِ عاشقی است که در برابرِ زیباییِ خیره‌کننده‌ی یار، خود را ناتوان و دردمند می‌بیند. شاعر در عینِ ستایشِ جمالِ معشوق، از بی‌رحمیِ روزگار و بی‌وفاییِ دلبر شکوه می‌کند و ملتمسانه خواستارِ وصال است.

فضا، فضایِ اشتیاق و انتظار است. شاعر با زبانی نرم و لطیف، تضاد میانِ قدرتِ مطلقِ زیباییِ معشوق و ضعف و عجزِ عاشق را به تصویر می‌کشد و در نهایت، کورسویِ امید را در دلِ خود و مخاطب زنده نگه می‌دارد.

معنای روان

مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد

معشوق نباید گیسوانش را رها و پریشان کند، چرا که زیباییِ خیره‌کننده‌اش با این کار، آشوب و فتنه‌ای در جهان برپا می‌کند.

نکته ادبی: آشوب در اینجا به معنایِ فتنه و بی‌نظمیِ برخاسته از زیباییِ فوق‌العاده است.

گر در خیال خلق پری وار بگذری فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد

اگر معشوق حتی در خیالِ آدمیان، همچون پری (موجودی اسطوره‌ای و زیبا) جلوه‌گری کند، تمامِ انسان‌ها دچارِ شوریدگی و فریاد می‌شوند.

نکته ادبی: پری‌وار تشبیه به زیباییِ خارق‌العاده و دست‌نیافتنی است.

افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد

دلِ من به پایِ تو افتاده و اسیرِ عشقِ تو شده است؛ ای دوست، دستم را بگیر و مرا از این وضع نجات بده، دلم را زیرِ پایت نینداز که چنین دلی (عاشق و وفادار) به‌سختی به دست می‌آید.

نکته ادبی: افتاده در اینجا به معنایِ اسیر و عاشقِ از پا درآمده است.

در رویت آن که تیغ نظر می کشد به جهل مانند من به تیر بلا محکم اوفتد

کسی که با نادانی و غرور، نگاهِ تند و خصمانه (مانندِ شمشیر) به رویِ تو می‌اندازد، قطعاً مانندِ من گرفتارِ بلا و رنجِ عشق خواهد شد.

نکته ادبی: تیغِ نظر اضافه استعاریِ زیبایی است که تندی و بُرندگیِ نگاهِ عاشق را نشان می‌دهد.

مشکن دلم که حقه راز نهان توست ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد

دلِ مرا نشکن که صندوقچه‌یِ رازهایِ پنهانِ توست؛ می‌ترسم که اگر دلم بشکند، این رازها برملا شود و به دستِ نامحرمان بیفتد.

نکته ادبی: حُقّه در قدیم جعبه‌یِ کوچکِ جواهر یا عطریات بوده و اینجا به استعاره، قلب را جایگاهِ راز می‌داند.

وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد

اکنون زمانِ آن فرا رسیده است که بیایی و لبانم را ببوسی؛ تا کِی باید من در حسرتِ تو و در جست‌وجویِ بی‌پایانِ تو، لحظه به لحظه رنج بکشم؟

نکته ادبی: دم بر دم در اینجا کنایه از پی‌درپی و لحظه‌به‌لحظه بودنِ رنج و جست‌وجو است.

سعدی صبور باش بر این ریش دردناک باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد

ای سعدی، در برابرِ این زخمِ عمیق و دردناکِ عشق، شکیبایی پیشه کن؛ شاید که سرانجام، اتفاقی بیفتد و مرهمی برایِ دردت پیدا شود.

نکته ادبی: ریش در اینجا به معنایِ زخم و جراحت است (نه به معنایِ مویِ صورت).

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغِ نظر

تشبیه نگاه به شمشیر به دلیل بُرندگی و آسیب‌رسانی.

استعاره حُقّه

تشبیه دل به جعبه‌یِ جواهر و راز برای نشان دادنِ ارزش و درونی بودنِ اسرار.

تشبیه پری‌وار

تشبیه معشوق به موجود اساطیری پری برای تأکید بر زیباییِ غیرزمینی.

کنایه دم بر دم

کنایه از پی‌درپی بودن و تکرارِ مداومِ رنجِ انتظار.