دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۵۶

سعدی
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان مست از شراب عشق چو من بی خبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از قدرتِ بی حد و مرز عشق و تأثیرِ ویرانگرِ آن بر جان و جهانِ عاشق است. شاعر با استناد به سرگذشتِ نام‌آورانِ عرصۀ عشق و شیدایی همچون فرهاد، مجنون، رامین و وامق، نشان می‌دهد که این تجربۀ دشوار، بخشی جدایی‌ناپذیر از تقدیرِ آدمی است و پیری و جوانی نمی‌شناسد.

در نگاهی دیگر، این اثر اعترافی است بر آشفتگیِ درونیِ شاعر؛ او در پیِ توجیهِ بیقراری‌های خویش برآمده و با پیوند دادنِ حالِ خود به حکایتِ عاشقانِ نامی، می‌خواهد ثابت کند که این شوریدگی، نه یک ناهنجاری، بلکه پیوندی ناگزیر با قلمروِ عشق است که تمامِ وابستگی‌های دنیوی و حتی دغدغه‌های مادی را از دیدۀ عاشق پنهان می‌سازد.

معنای روان

فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد دودش به سر درآمد و از پای درفتاد

زمانی که فرهاد به چهره‌ی شیرین نگریست، چنان حیرت‌زده و مبهوت شد که گویی دودِ آتشِ عشق به سرش زد و تاب و توانش را از دست داد و از پای درآمد.

نکته ادبی: فتاد: شکل کهنِ افتاد است. دود به سر درآمدن کنایه از حیرت و بیقراری شدید است.

مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد

مجنون هنگامی که از جامِ جمالِ لیلی سرمست شد، چنان در عشق غرق گشت که مهرِ پدر و مادر و ثروت و دارایی برایش بی‌معنا شد و از قیدِ تمام تعلقات دنیوی رهایی یافت.

نکته ادبی: سیم و زر: استعاره از ثروت و دارایی‌های مادی است که در ادبیات کلاسیک همواره در برابر عشق قرار می‌گیرد.

رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد

رامین وقتی عشق به ویس را در دل پروراند و آن را برگزید، به یک‌باره تمامِ مقام، منزلت، شکوه و قدرتِ پادشاهیِ خود را رها کرد و از آن‌ها دست شست.

نکته ادبی: کلاه و کمر: نمادهایی از جایگاه اجتماعی و قدرت حاکمان در گذشته بود که در اینجا به معنایِ رها کردنِ مقام و منصب به کار رفته است.

وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید کارش مدام با غم و آه سحر فتاد

وامق وقتی از غمِ هجرانِ عذرا به ستوه آمد و کارش به وخامت کشید، همواره شب و روز خود را با اندوه و ناله‌های سحرگاهی گذراند.

نکته ادبی: آه سحر: کنایه از ناله‌های عاشقانه و دعاهای شبانگاهی است که در ادبیات غنایی جایگاه ویژه‌ای دارد.

زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان مست از شراب عشق چو من بی خبر فتاد

از این گونه عاشقان، هزاران نفر در میان پیران و جوانان وجود دارند که مانند من، از شرابِ عشق سرمست گشته و از دنیا و خویشتنِ خود بی‌خبر مانده‌اند.

نکته ادبی: شراب عشق: اضافه تشبیهی که به تأثیرِ عمیق و زایل‌کننده عقل توسط عشق اشاره دارد.

بسیار کس شدند اسیر کمند عشق تنها نه از برای من این شور و شر فتاد

افراد بسیاری در دامِ عشق گرفتار شده‌اند و این شور و غوغایی که در من می‌بینی، تنها برای من نیست و دیگران نیز به آن مبتلا بوده‌اند.

نکته ادبی: کمند عشق: استعاره از سختی و محدودیت‌هایی که عشق برای آزادیِ اراده ایجاد می‌کند.

روزی به دلبری نظری کرد چشم من زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد

روزی چشم من به روی معشوقی افتاد و با آن یک نگاه، چنان شیفته شدم که تمامِ لذت‌ها و دیدنی‌های این جهان و آخرت در نظرم بی‌ارزش شد.

نکته ادبی: دو جهان: کنایه از تمامِ آرزوها و داشته‌های این دنیا و سرای باقی است.

عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد

عشق چنان به دلم آتش زد که هزاران درد و سوزشِ جگر حاصلِ آن شد و این آتشِ درونی همچنان در جانم باقی ماند.

نکته ادبی: آتش در دل زدن: کنایه از ایجاد اضطراب و شوریدگیِ شدید درونی است.

بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد

اگر به خاطر عشق، آشفته‌حال و بی‌قرار شده‌ام، مرا ملامت نکن؛ چرا که چنین سرنوشتی برای بسیاری از عاشقان رقم خورده است و این بخشی از تقدیرِ ماست.

نکته ادبی: قضا و قدر: اشاره به تقدیر و سرنوشت محتوم دارد که شاعر سعی دارد با آن، رفتار خود را توجیه کند.

سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد

ای سعدی، دیگر رازِ درونت را از مردم پنهان مکن، زیرا داستانِ عشقِ تو فاش شده و همگان از آن آگاه گشته‌اند.

نکته ادبی: در افتادن ماجرا: کنایه از برملا شدن و بر سر زبان‌ها افتادن است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح فرهاد و شیرین، مجنون و لیلی، رامین و ویس، وامق و عذرا

اشاره به داستان‌های عاشقانه مشهور ادب فارسی برای تأکید بر جهان‌شمول بودنِ رنج‌های عشق.

کنایه از پای درآمدن، دود به سر درآمدن، کلاه و کمر

استفاده از عباراتی برای نشان دادنِ شکستِ روحی و فیزیکی و یا نشان دادنِ مقام و قدرت اجتماعی.

استعاره شراب عشق، آتش عشق، کمند عشق

تشبیه عشق به شراب (مستی‌آور)، آتش (سوزاننده) و کمند (گرفتارکننده) برای توصیف ویژگی‌های آن.

مبالغه دو جهان از نظر فتاد

بزرگ‌نمایی در نادیده گرفتنِ دنیا و آخرت در برابرِ یک نگاهِ معشوق.