دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۴۹

سعدی
چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیفِ جمالِ بی‌مثالِ معشوق و تجلیِ حیرتِ عاشق در برابر این زیبایی می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از ظرافت‌های کلامی، کمالِ معشوق را برتر از زیبایی‌های طبیعت (مانند سرو و ماه) می‌داند و آن را فراتر از قدرتِ وصفِ زبان و قلم برمی‌شمارد.

در بخش دوم، غزل از توصیفِ جمال به ساحتِ تسلیم و بندگی می‌رسد. عاشق که در دریای عشق غرق شده است، نه تنها از دشواریِ راه و تلخیِ احتمالیِ کلام معشوق نمی‌هراسد، بلکه با صبر و مدارا، هر باری را به جان می‌پذیرد و یگانگیِ معشوق در قلبش را ضامنِ تداومِ این وفاداری می‌داند.

معنای روان

چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت

لباس بر تنِ کشیده و متناسبِ تو همچون درختِ سروِ خرامان، بسیار زیبا و دلرباست؛ افسوس که دستِ من به اندازه‌ی باریکیِ کمرت، به تو نمی‌رسد تا در آغوشت کشم.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از قامت بلند و موزون معشوق است و کمر به کنایه از اوج ظرافت و لاغری که آرزوی وصال را سخت می‌کند.

در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت

در قلب من هیچ اندیشه‌ای جز فکرِ رسیدن به تو وجود ندارد؛ تو چنان بی‌همتایی که هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند جایگاهِ تو را در دل من بگیرد.

نکته ادبی: بنشیند به مکانت کنایه از تسخیر قلب و جایگزینی در محبت است.

گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت

اگر بخواهی سخنِ تلخ و تندی بر زبان بیاوری، آن سخن به خاطرِ شیرینیِ دهانِ تو، اصلاً تلخ به نظر نمی‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ حسنِ معشوق بر ادراک عاشق که حتی بدی‌ها و تندی‌های معشوق را نیکو می‌انگارد.

نه من انگشت نمایم به هواداری رویت که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت

فقط من نیستم که به خاطرِ عشق به تو مشهور شده‌ام، بلکه تو خود چنان زیبایی که همه مردم به تو نگاه می‌کنند و تو مرکزِ توجهِ جهانیان هستی.

نکته ادبی: انگشت‌نما بودن کنایه از شهرت داشتن است.

در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت

فکر کردن را کنار گذاشتم و قلمِ تخیل را شکستم، زیرا تو بسیار زیباتر از آن هستی که بتوانم با کلمات توصیفت کنم.

نکته ادبی: شکستن قلمِ وهم کنایه از عجزِ بیان در برابر کمالِ مطلقِ زیبایی است.

سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت

سرو قامتی زیبا دارد و ماه چهره‌ای درخشان؛ تو نه تنها سروی و نه تنها ماه، بلکه ترکیبی از هر دوی این زیبایی‌ها در وجود تو جمع شده است.

نکته ادبی: سرو و قمر نمادهای سنتی زیبایی در ادبیات فارسی هستند که شاعر معشوق را برتر از آن دو می‌داند.

ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت

ای رقیب و نگهبانِ درگاه، اگر درِ خانه‌ی یار را به روی من نمی‌گشایی، دست‌کم این مقدار معرفت داشته باش که به او بگویی عاشقِ تو، به یادت بود و دعاگویت است.

نکته ادبی: رقیب در اینجا به معنای مانع یا نگهبانی است که میان عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت

تمامِ عمرِ من صرفِ دعاگویی برای تو شده است؛ اگر نمی‌خواهی من باشم، حاضرم جانم را فدای تو کنم.

نکته ادبی: برخی جانت به معنای فدا کردن جسم در راه جانِ عزیزِ معشوق است.

سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت

ای سعدی، راهِ چاره در عشق، ثبات‌قدم، مدارا و تحمل است؛ من که نیازمندِ تو هستم، باید سختی‌ها و بارهای سنگینِ این عشق را به دوش بکشم.

نکته ادبی: اشاره به فلسفه‌ی عشق که با صبر و تحملِ جفای معشوق معنا می‌یابد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو روان

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو که نماد کشیدگی و موزون بودن است.

کنایه انگشت‌نما

کنایه از شهرت پیدا کردن به دلیل شدت عشق یا زیبایی خیره‌کننده.

مبالغه قلم وهم شکستم

اغراق در ناتوانیِ عقل و تخیل از درک و توصیف زیبایی معشوق.

تضاد سخن تلخ / شیرینی دهان

تقابل میان تلخیِ کلام و شیرینیِ ذاتیِ معشوق که منجر به تلطیفِ کلام می‌شود.