دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۴۷

سعدی
جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت مویی نفروشم به همه ملک جهانت
شیرینتر از این لب نشیندم که سخن گفت تو خود شکری یا عسلست آب دهانت
یک روز عنایت کن و تیری به من انداز باشد که تفرج بکنم دست و کمانت
گر راه بگردانی و گر روی بپوشی من می نگرم گوشه چشم نگرانت
بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت بر ماه نباشد قد چون سرو روانت
آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت
هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را معذور بدارند چو بینند عیانت
حیفست چنین روی نگارین که بپوشی سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت
بازآی که در دیده بماندست خیالت بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت
بسیار نباشد دلی از دست بدادن از جان رمقی دارم و هم برخی جانت
دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم خرم تن سعدی که برآمد به زبانت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی تمام‌عیار از اوج ارادت و شیفتگی عاشق به معشوق است که در آن، شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال فاخر، از گذشتن از تمام هستی خویش در راه جانان سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی، پذیرش مطلق و بی‌چون‌وچرای معشوق است؛ چنان‌که عاشق حتی دشنام و بی‌اعتنایی او را نیز به دیده منت می‌نهد و آن را مایه افتخار می‌داند.

در این اثر، شاعر به ستایش زیبایی یگانه معشوق می‌پردازد و معتقد است که هیچ پدیده‌ای در جهان با حسن و کمال او قابل قیاس نیست. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت، تمنای دیدار، صبوری در فراق و فداکاری است که در نهایت به تسلیم عاشق در برابر معشوق می‌انجامد.

معنای روان

جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت مویی نفروشم به همه ملک جهانت

ای محبوب من، جان و تنم فدای وجود تو باد؛ من حتی یک تار موی تو را به تمام دارایی‌های دو عالم نمی‌فروشم.

نکته ادبی: عبارت 'مویی نفروشم' کنایه از بی‌ارزش بودن تمام ثروت‌های دنیا در برابر ذره‌ای از زیبایی و وجود معشوق است.

شیرینتر از این لب نشیندم که سخن گفت تو خود شکری یا عسلست آب دهانت

تا به حال سخنی شیرین‌تر از کلام تو نشنیده‌ام؛ بگو که آیا ذات خودت شیرین است یا آب دهانت همچون عسل است؟

نکته ادبی: تشبیه کلام به شیرینی و سوال استفهام انکاری برای تأکید بر بی‌نظیر بودن لطف کلام معشوق.

یک روز عنایت کن و تیری به من انداز باشد که تفرج بکنم دست و کمانت

روزی به من توجهی کن و تیری به سویم پرتاب کن؛ شاید این‌گونه بتوانم از دیدن دست و کمان تو لذت ببرم.

نکته ادبی: در اینجا عاشق حتی آزار دیدن از معشوق را نیز فرصتی برای دیدار و نظاره زیبایی او می‌داند.

گر راه بگردانی و گر روی بپوشی من می نگرم گوشه چشم نگرانت

حتی اگر رویت را از من برگردانی یا چهره‌ات را بپوشانی، من همچنان به گوشه چشم تو که به من نگریسته است، چشم دوخته‌ام.

نکته ادبی: اشاره به استقامت عاشق در عشق؛ 'گوشه چشم' کنایه از نگاه محبت‌آمیز یا حتی گذراست.

بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت بر ماه نباشد قد چون سرو روانت

رخ درخشان تو بر قامت سرو نیست و ماه آسمان نیز قامت موزون و خرامان تو را ندارد.

نکته ادبی: این بیت دربردارنده 'مدعای برتر' است؛ یعنی معشوق از همه مظاهر زیبایی در طبیعت برتر و کامل‌تر است.

آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت

آخر تو چه موجود حیرت‌انگیزی هستی که در وصف نمی‌گنجی؟ ما بسیار سخن گفتیم، اما نتوانستیم توصیف درستی از تو ارائه دهیم.

نکته ادبی: بیان عجزِ زبان از توصیف زیبایی و کمال معشوق که از بن‌مایه‌های شعر عاشقانه است.

هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را معذور بدارند چو بینند عیانت

هر کس که ما را به خاطر عشق تو سرزنش می‌کند، اگر تو را از نزدیک ببیند، حتماً ما را معذور خواهد داشت.

نکته ادبی: شاعر معتقد است که زیبایی معشوق به قدری گیراست که هر عاقلی با دیدن آن، حق را به عاشق می‌دهد.

حیفست چنین روی نگارین که بپوشی سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت

حیف است که چنین چهره زیبایی را بپوشانی؛ چه ضرری برای تو دارد که اندکی سود و خیر به نیازمندان و عاشقان برشانی؟

نکته ادبی: در اینجا 'مساکین' به معنای عاشقانِ نیازمند به دیدار معشوق است.

بازآی که در دیده بماندست خیالت بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت

دوباره نزد من بازگرد که خیال تو همچنان در چشمانم باقی است؛ بنشین که وجود تو در عمق جانم جای گرفته است.

نکته ادبی: استفاده از 'خیال' به معنای صورتِ ذهنی معشوق که همواره با عاشق است.

بسیار نباشد دلی از دست بدادن از جان رمقی دارم و هم برخی جانت

اینکه دلی را در راه تو از دست بدهم، کار بزرگی نیست؛ هنوز رمقی در جانم باقی است که آن را هم برای تو فدا کنم.

نکته ادبی: تأکید بر ایثار نهایی؛ عاشق پس از باختن دل، آماده است جان خود را نیز تقدیم کند.

دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم خرم تن سعدی که برآمد به زبانت

تو به من دشنام دادی و من آن را شنیدم و برایم حکم لطف داشت؛ خوشا به حال سعدی که نامش بر زبان تو جاری شد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی؛ نکته ظریف این است که حتی دشنامِ معشوق هم برای عاشق شیرین است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ چون ماه منیرت

تشبیه چهره معشوق به ماه درخشان برای بیان زیبایی و نورانیت آن.

پارادوکس (متناقض‌نما) تیری به من انداز

تمنای تیر خوردن از معشوق؛ در اینجا آسیب دیدن از دست معشوق برای عاشق لذت‌بخش است.

کنایه مویی نفروشم

کنایه از ارزش والای معشوق که با هیچ ثروت دنیوی قابل تعویض نیست.

تخلص خرم تن سعدی

آوردن نام شاعر در بیت پایانی غزل که امضای هنری اوست.

ایهام و مراعات نظیر شکر و عسل

این دو واژه در کنار آب دهان برای توصیف شیرینی کلام به کار رفته‌اند که علاوه بر تشبیه، مراعات نظیر نیز محسوب می‌شوند.