دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۴۵

سعدی
آفرین خدای بر جانت که چه شیرین لبست و دندانت
هر که را گم شدست یوسف دل گو ببین در چه زنخدانت
فتنه در پارس بر نمی خیزد مگر از چشم های فتانت
سرو اگر نیز آمدی و شدی نرسیدی بگرد جولانت
شب تو روز دیگران باشد کآفتابست در شبستانت
تا کی ای بوستان روحانی گله از دست بوستانبانت
بلبلانیم یک نفس بگذار تا بنالیم در گلستانت
گر هزارم جفا و جور کنی دوست دارم هزار چندانت
آزمودیم زور بازوی صبر و آبگینست پیش سندانت
تو وفا گر کنی و گر نکنی ما به آخر بریم پیمانت
مژده از من ستان به شادی وصل گر بمیرم به درد هجرانت
سعدیا زنده عارفی باشی گر برآید در این طلب جانت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای است از سرِ شوریدگی و دلبستگی عمیق که در آن شاعر، زیبایی دل‌ربای معشوق را با ظرافت و خیالی بلند توصیف می‌کند. فضای حاکم بر این سروده، تحسینِ خیره‌کننده از چهره و شمایل محبوب است که در آن، هر جزء از صورت و رفتار معشوق، بهانه‌ای برای ستایشِ خالقِ آن زیبایی و ابراز ارادتِ عاشقانه است.

در ادامه، غزل از توصیفات ظاهری فراتر رفته و به آزمونِ دشوارِ عشق می‌رسد. شاعر با تاکید بر وفاداریِ بی‌چون و چرای خویش، بیان می‌دارد که حتی در برابر جفا و نامهربانی محبوب، از پای نمی‌نشیند و همچنان به پیمانِ خود وفادار می‌ماند. این سیرِ معنایی، نشان‌دهنده کمالِ عشقِ عارفانه و صبوریِ عاشق در طریقِ طلب است که در نهایت به فنای در محبوب و بقای روحانی ختم می‌شود.

معنای روان

آفرین خدای بر جانت که چه شیرین لبست و دندانت

درود خداوند بر جان و روح تو باد؛ چه لب‌ها و دندان‌های شیرین و جذابی داری.

نکته ادبی: توصیفِ شیرینیِ لب و دندان از مضامین رایج در غزل عاشقانه برای بیان کمال زیبایی است.

هر که را گم شدست یوسف دل گو ببین در چه زنخدانت

به هر کس که دل خود را گم کرده است، بگو که آن را در گودیِ چانه‌ات جستجو کند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر که در چاه افتاد؛ شاعر گودی چانه معشوق را به آن چاه تشبیه کرده است.

فتنه در پارس بر نمی خیزد مگر از چشم های فتانت

در شهر پارس (شیراز) هیچ فتنه‌ و آشوبی برپا نمی‌شود، مگر آنکه از چشمانِ افسونگر تو برخواسته باشد.

نکته ادبی: چشم فتّان به معنای چشمی است که با زیبایی و نگاهِ خود، عقل و هوش را از سرِ عاشق می‌رباید.

سرو اگر نیز آمدی و شدی نرسیدی بگرد جولانت

اگر درخت سرو هم (با آن قد و قامتِ موزون) به نزد تو بیاید و حرکت کند، باز هم به گردِ زیبایی و خرامیدنِ تو نمی‌رسد.

نکته ادبی: سرو نمادِ زیبایی و قدِ رعناست؛ شاعر با ناتوان خواندنِ سرو در برابر معشوق، بر زیبایی او اغراق می‌کند.

شب تو روز دیگران باشد کآفتابست در شبستانت

شبِ تو برای دیگران حکم روز را دارد، چرا که وجودِ تو همچون خورشیدی است که در شبستان (خوابگاه) تو می‌درخشد.

نکته ادبی: ایهام تناسب میان شب و شبستان و روز و خورشید، تصویرسازیِ روشنی از نورانیتِ رخسار معشوق است.

تا کی ای بوستان روحانی گله از دست بوستانبانت

ای بوستانِ روحانی و معنوی، تا کی می‌خواهی از دستِ باغبانانت که تو را مراقبت می‌کنند، گله و شکایت کنی؟

نکته ادبی: بوستانِ روحانی استعاره از معشوق است که لطافتی ماورایی دارد.

بلبلانیم یک نفس بگذار تا بنالیم در گلستانت

ما همچون بلبلان هستیم؛ لحظه‌ای به ما اجازه بده تا در گلستانِ وجودت ناله و فغان سر دهیم.

نکته ادبی: بلبل نماد عاشق ناله‌گر و گلستان نماد محضر معشوق است.

گر هزارم جفا و جور کنی دوست دارم هزار چندانت

اگر هزار بار با من جفا و ستم کنی، من هزار برابر بیشتر از قبل تو را دوست خواهم داشت.

نکته ادبی: بیانگرِ اوجِ تسلیمِ عاشق در برابر اراده‌ی معشوق که از اصولِ عشقِ عارفانه است.

آزمودیم زور بازوی صبر و آبگینست پیش سندانت

زور و توانِ بازوی صبرِ خود را آزمودم، اما در برابرِ سختیِ وجود تو، صبر من همچون شیشه‌ای شکننده در برابر سندان است.

نکته ادبی: تشبیه صبر به شیشه و استقامت معشوق به سندان؛ نشان‌دهنده ناتوانیِ عاشق در برابرِ دوریِ معشوق.

تو وفا گر کنی و گر نکنی ما به آخر بریم پیمانت

تو چه بر سرِ عهد و وفا باشی و چه نباشی، ما تا آخرین لحظه به پیمانِ خود با تو پایبند می‌مانیم.

نکته ادبی: تاکید بر یک‌رنگی و وفاداری مطلقِ عاشق که وابسته به رفتارِ معشوق نیست.

مژده از من ستان به شادی وصل گر بمیرم به درد هجرانت

اگر در راهِ عشقِ تو و از دردِ دوری‌ات جان بسپارم، این خود مژده‌ای است از رسیدن به وصال و شادیِ ابدی.

نکته ادبی: تناقضِ زیبا میان مرگِ در هجران و شادیِ وصال که به نگاهِ عارفانه مرگ را راهِ رسیدن به معشوق می‌داند.

سعدیا زنده عارفی باشی گر برآید در این طلب جانت

ای سعدی، اگر در این راهِ طلبِ عشق، جان خود را فدا کنی، به مقامِ زنده‌یِ عارفانِ حقیقی دست خواهی یافت.

نکته ادبی: اشاره به این که مرگِ در راهِ عشق، عینِ زندگیِ جاودانه و حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف دل / چه زنخدانت

اشاره به داستان یوسف و چاه که در اینجا گودی چانه معشوق به چاه تشبیه شده است.

اغراق سرو اگر نیز آمدی و شدی / نرسیدی بگرد جولانت

بیشتر نشان دادن زیبایی معشوق از حد معمول با مقایسه آن با درخت سرو.

تشبیه آبگینست پیش سندانت

مقایسه صبرِ عاشق به شیشه و سختیِ قلب یا رفتار معشوق به سندان برای نشان دادن شکست‌پذیری صبر.

استعاره بوستان روحانی

نامیدن معشوق به عنوان بوستانی که لطیف و زنده است.