دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۴۰

سعدی
چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد مومن ز دست عشق تو زنار برگرفت
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد جورت در امید به یک بار برگرفت
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد صوفی طریق خانه خمار برگرفت
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم نتوانم از مشاهده یار برگرفت
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها این بار پرده از سر اسرار برگرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ چیرگیِ بی‌چون‌وچرای عشق بر عقل و خردِ آدمی است. شاعر نشان می‌دهد که چگونه جذبه‌یِ جمالِ یار، بنیانِ باورهای پیشین و تکیه‌گاه‌های فکری انسان را در هم می‌شکند و او را از وادیِ عقل‌مداری به قلمروِ شیدایی و بی‌خودی می‌کشاند.

در این ابیات، تضاد میانِ عقلِ مصلحت‌جو و عشقِ بی‌پروا به خوبی ترسیم شده است. با وجودِ تمامِ رنج‌ها، جفاها و نصایحِ دیگران برای ترکِ این عشق، شاعر اعتراف می‌کند که گذشتن از جان و هستی ممکن است، اما چشم‌پوشی از تماشایِ یار برای او امری ناممکن است.

معنای روان

چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت

چشمان تو همچون شمشیری خون‌ریز، با ناز و غمزه بیرون آمد و با عقل و هوش مردمان به جنگ و ستیز برخاست.

نکته ادبی: واژه‌ی 'برگرفت' در مصراع اول به معنای 'بیرون کشیدن' و در مصراع دوم به معنای 'آغاز کردن' یا 'در پیش گرفتن' به کار رفته است.

عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد مومن ز دست عشق تو زنار برگرفت

عاشق از شدتِ دردِ دوری تو فریاد و ناله سر داد و مؤمنِ پارسا از دستِ عشقِ تو، دین و آیین را رها کرد و زنّار بست.

نکته ادبی: زُنّار ریسمانی بود که اهلِ ذمّه بر کمر می‌بستند و در عرفِ عرفانی، کنایه از رهایی از قیدِ شریعتِ ظاهری برای رسیدن به حقیقتِ عشق است.

عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد جورت در امید به یک بار برگرفت

عشقِ تو پایه‌هایِ عقلِ مرا کاملاً ویران کرد و جفایِ تو نیز، امیدِ رسیدن به وصال را یک‌باره از میان برد.

نکته ادبی: تکرارِ فعل 'برگرفت' در پایان ابیات، ردیفِ شعر را تشکیل داده و بر تداومِ این کنش‌های ویرانگر تأکید دارد.

شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد صوفی طریق خانه خمار برگرفت

زیباییِ چهره‌یِ تو چنان شوری در خانقاه برانگیخت که صوفیِ زاهد، راهِ میخانه و مستی را در پیش گرفت.

نکته ادبی: تقابل میان 'خانقاه' و 'خانه خمار' (میخانه)، نمادِ گذر از زهدِ خشک و ظاهری به شوریدگیِ عاشقانه است.

با هر که مشورت کنم از جور آن صنم گوید ببایدت دل از این کار برگرفت

با هر که از ستمِ آن یارِ زیبا مشورت می‌کنم، به من می‌گوید که باید از این عشقِ پردرد دست بشویی و دل بکنی.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره از معشوقِ زیبا و در عین حال بی‌رحم است که چون بت، سنگی و بی‌احساس در برابرِ نیازِ عاشق است.

دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم نتوانم از مشاهده یار برگرفت

می‌توانم از جان و سر و حتی بینایی‌ام بگذرم، اما هرگز نمی‌توانم از نگاه کردن به رویِ یار صرف‌نظر کنم.

نکته ادبی: شاعر با ذکرِ 'سر و جان و چشم' به ترتیب ارزش‌گذاری کرده و در نهایت 'دیدار' را مهم‌تر از همه می‌داند.

سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها این بار پرده از سر اسرار برگرفت

سعدی بارها درد و رنجِ این عشق را پنهانی در دل ریخت و تحمل کرد، اما این بار دیگر نتوانست صبر کند و رازِ نهانِ خود را آشکار کرد.

نکته ادبی: خفیه واژه‌ای عربی به معنای پنهانی است و 'پرده از سر اسرار برگرفتن' کنایه از افشاگریِ عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ غمزه

تشبیه نگاه و نازِ چشمِ معشوق به شمشیر که برنده و کشنده است.

نماد زنار

نشانه پشت پا زدن به اعتقادات ظاهری و هنجارهای دینی برای رسیدن به عشق.

تضاد خانقاه و میخانه

تقابلِ مکانِ زهد و عبادت با مکانِ مستی و بیخودی برای نشان دادنِ تغییرِ حالِ عاشق.

کنایه پرده از سر اسرار برگرفت

کنایه از آشکار کردنِ رازِ عشق و تحمل‌ناپذیریِ نهان‌کاری.