دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳۹

سعدی
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت
خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت
دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود سایه ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت
به دم سرد سحرگاهی من بازنشست هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت
الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت
دل شوریده ما عالم اندیشه ماست عالم از شوق تو در تاب که غوغا بگرفت
بربود انده تو صبرم و نیکو بربود بگرفت انده تو جانم و زیبا بگرفت
دل سعدی همه ز ایام بلا پرهیزد سر زلف تو ندانم به چه یارا بگرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره آثار عاشقانه و سوزناک سعدی است که در آن، شاعر به توصیف رنج‌های جانکاه دوری از یار و تأثیرات ویرانگر عشق بر روح و جان خود می‌پردازد. فضای کلی شعر، آکنده از حسرت، بی‌تابی و شکوه از سنگ‌دلی معشوق است که در عین حال، نوعی تسلیم عاشقانه را نیز در دل خود جای داده است.

شاعر با استفاده از تشبیهات قوی و تصویری، غم عشق را چون آتشی سوزان و فراگیر ترسیم می‌کند که همه‌چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. درونمایه اصلی، استیصال عاشق در برابر معشوقی است که به رغم تمام سوختن‌ها و فغان‌های عاشق، گویی در دایره عواطف او تغییری حاصل نمی‌شود و عشق همچنان بر جان عاشق چیره است.

معنای روان

دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت

دلم از فرط اندوهِ دوری تو به صحرا پناه برد؛ با این حال، حتی اگر تو از من روی برگردانی، من از بارِ غمت دست برنمی‌دارم و آن را رها نمی‌کنم.

نکته ادبی: دامن صحرا گرفتن کنایه از آوارگی و پناه بردن به بیابان است.

خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت

چرا خال سیاه تو، از چهره‌ات فاصله گرفته و در میان خط موهای صورتت پنهان شده است؟ شاید چهره‌ات از دود آهِ سرد من تیره شده و این خال در آن تیرگی گم شده است.

نکته ادبی: در خط شدن کنایه از روییدن خط عارض بر چهره است و سودا در اینجا به معنای تیرگی و سیاهی ناشی از دود است.

دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود سایه ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت

دیشب که شعله اشتیاق تو وجودم را فرا گرفت، چنان سایه‌ای سنگین بر دلم افکند که تمام زوایای وجودم را در بر گرفت.

نکته ادبی: مشعله شوق استعاره از شدت اشتیاق است که به آتش تشبیه شده است.

به دم سرد سحرگاهی من بازنشست هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت

آه سرد سحرگاهی من، هر چراغی را که زمین از گرمای شراب (مستی و نشاط) روشن کرده بود، خاموش کرد.

نکته ادبی: صهبا به معنای شراب است و در اینجا نماد شور و حال و گرمای زندگی است که با آه سرد عاشق به باد می‌رود.

الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت

ای سنگین‌دل، از دست تو دادخواهی می‌کنم؛ چرا که ناله‌های من در تو اثر نکرد، در حالی که همین ناله‌ها کافی بود تا در دل سنگ نیز خون جاری شود.

نکته ادبی: دل خارا (سنگ) نماد سختی و نفوذناپذیری است که در اینجا با غم عاشق نرم می‌شود.

دل شوریده ما عالم اندیشه ماست عالم از شوق تو در تاب که غوغا بگرفت

دلِ پرآشوب من، تمامِ جهانِ اندیشه‌های من است؛ جهانی که از شدت شوقِ دیدار تو، چنان به خروش آمده که هیاهو و غوغایی در آن برپا شده است.

نکته ادبی: عالم اندیشه اشاره به فضای ذهنی و درونی شاعر دارد که با جهان بیرون درآمیخته است.

بربود انده تو صبرم و نیکو بربود بگرفت انده تو جانم و زیبا بگرفت

غمِ دوری تو، صبر و آرامشم را به زیبایی و با مهارتی تمام از من ربود و سپس جانم را نیز با لطف و زیبایی گرفت.

نکته ادبی: بربودن به معنای ربودن است که در اینجا به غلبه کامل غم بر عاشق اشاره دارد.

دل سعدی همه ز ایام بلا پرهیزد سر زلف تو ندانم به چه یارا بگرفت

دلِ سعدی همیشه از روزگارِ سختی دوری می‌جوید، اما نمی‌دانم زلف تو با چه نیرویی یا به چه بهانه‌ای توانست این دل را اسیر خود کند.

نکته ادبی: یارا در اینجا به معنای قدرت، توانایی و مایه یا بهانه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مشعله شوق

اشتیاق سوزان به مشعلِ آتشین تشبیه شده است.

کنایه دامن صحرا گرفتن

کنایه از سرگشتگی و پناه بردن به بیابان در اثر هجران.

استعاره دل خارا

دلی که چون سنگ سخت است و در اینجا با ناله عاشق دچار دگرگونی می‌شود.

تضاد دم سرد و صهبا

تضاد میان گرمای شراب (نشاط) و سرمای آه عاشق (غم) برای نشان دادن خاموشی نشاط.