دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳۸

سعدی
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت
ای عجب گر من رسم در کام دل کی رسم چون روزگار از دست رفت
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ کاندر این غم هر چهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت
گر من از پای اندرآیم گو درآی بهتر از من صد هزار از دست رفت
بیم جان کاین بار خونم می خورد ور نه این دل چند بار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت
سعدیا با یار عشق آسان بود عشق باز اکنون که یار از دست رفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمِ فضایِ اندوهبار و ناامیدیِ انسانی است که در چنگالِ تقدیرِ محتوم گرفتار شده است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال سوزناک، از دست رفتنِ یار و به تبعِ آن، تباهیِ دارایی‌های معنوی و مادی خویش را روایت می‌کند. او با نگاهی واقع‌بینانه به پایانِ کارِ انسان، بیان می‌دارد که وقتی فرصت و بخت از دست برود، تدبیر و توانایی‌های انسانی دیگر کارساز نیستند و انسان در برابرِ جریانِ زندگی، خلع‌سلاح می‌شود.

مفهوم محوری این اثر، دشواریِ عاشقی در دورانِ هجران است. شاعر معتقد است که عشق ورزیدن در حضورِ یار، هنری نیست؛ بلکه عیارِ حقیقیِ عشق، زمانی سنجیده می‌شود که یار در دسترس نباشد و بساطِ آرامش و قرار برچیده شده باشد. در واقع، این اشعار دعوت به نوعی تسلیمِ آگاهانه و پایمردی در برابرِ رنج‌های جانکاهی است که سرنوشت برای آدمی رقم می‌زند.

معنای روان

عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت

عشق همچنان در قلبم زنده است اما معشوق از دستم رفته است. ای دوستان، به یاری‌ام بیایید که دیگر فرصتِ جبرانِ کارها از دست رفته است.

نکته ادبی: عبارت «از دست رفتن» در اینجا کنایه از تمام شدن فرصت و از دست دادن محبوب است و تکرار آن بر شدت حسرت می‌افزاید.

ای عجب گر من رسم در کام دل کی رسم چون روزگار از دست رفت

اگر من به خواسته‌ها و آرزوهای قلبی‌ام برسم، جای شگفتی است؛ زیرا زمانه و روزگار مساعد نیست و فرصت‌ها از دست رفته‌اند.

نکته ادبی: «کام دل» به معنای مراد و آرزوی قلبی است و «روزگار» در اینجا به معنای بخت و اقبال است.

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ کاندر این غم هر چهار از دست رفت

دریغ و افسوس که بخت، تدبیر، زور و ثروتم همگی در این غم و اندوه به باد رفتند.

نکته ادبی: «رای» به معنای اندیشه و تدبیر است و شاعر چهار رکن اصلیِ توانمندیِ انسان در دنیای قدیم را برمی‌شمارد.

عشق و سودا و هوس در سر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت

شور و عشق و هوس همچنان در سر من باقی مانده است، اما آرامش و صبر و قرارِ من از دست رفته‌اند.

نکته ادبی: «سودا» در ادبیات کلاسیک هم به معنای عشقِ تند است و هم نوعی بیماری روانی ناشی از غلبه خلط سودا؛ که در اینجا به هر دو معنا اشاره دارد.

گر من از پای اندرآیم گو درآی بهتر از من صد هزار از دست رفت

اگر من در این راه شکست بخورم و از پای درآیم، بگذار بیفتم؛ چرا که پیش از من صدها هزار نفر بهتر از من نیز از پای درآمده‌اند.

نکته ادبی: «از پای اندرآمدن» کنایه از شکست خوردن، درمانده شدن و یا مرگ است.

بیم جان کاین بار خونم می خورد ور نه این دل چند بار از دست رفت

ترسِ از مرگ است که این بار مرا سخت رنج می‌دهد و خون به دلم می‌کند، وگرنه دلِ من بارها پیش از این هم شکسته و از دست رفته بود.

نکته ادبی: «خون خوردن» کنایه از غصه خوردن و رنج کشیدنِ شدید است.

مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت

وقتی مهارِ اختیار از دست رفته است، دیگر تاختن بر اسبِ هوس و سودا چه سودی دارد؟

نکته ادبی: «مرکب سودا» استعاره از امیال نفسانی است و «زمام» به معنای افسار اسب است که استعاره از کنترلِ سرنوشت است.

سعدیا با یار عشق آسان بود عشق باز اکنون که یار از دست رفت

ای سعدی، عاشق بودن زمانی که یار در کنارت بود آسان بود؛ اکنون که یار از دست رفته است، عشق‌بازی کن و عیارِ عاشقی‌ات را نشان بده.

نکته ادبی: این بیت در مقام توبیخ نفس است و «عشق‌بازی» در اینجا به معنای وفاداری در شرایط دشوار است.

آرایه‌های ادبی

کنایه از دست رفتن

به معنای از دست دادن، فنا شدن و از بین رفتن فرصت‌ها.

استعاره مرکب سودا

تشبیه کردنِ هوس‌ها و شورهای درونی به اسبی که انسان بر آن سوار است.

مراعات نظیر بخت، رای، زور، زر

آوردن واژگانی که در یک حوزه معنایی (توانمندی‌های دنیوی) قرار دارند.

تضاد بودن یار / از دست رفتن یار

تقابلِ حضور و غیاب محبوب برای برجسته‌سازیِ دشواریِ شرایط کنونی.