دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳۷

سعدی
کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت
باد بوی گل رویش به گلستان آورد آب گلزار بشد رونق عطار برفت
صورت یوسف نادیده صفت می کردیم چون بدیدیم زبان سخن از کار برفت
بعد از این عیب و ملامت نکنم مستان را که مرا در حق این طایفه انکار برفت
در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال به سرت کز سر من آن همه پندار برفت
آخر این مور میان بسته افتان خیزان چه خطا داشت که سرکوفته چون مار برفت
به خرابات چه حاجت که یکی مست شود که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت
به نماز آمده محراب دو ابروی تو دید دلش از دست ببردند و به زنار برفت
پیش تو مردن از آن به که پس از من گویند نه به صدق آمده بود این که به آزار برفت
تو نه مرد گل بستان امیدی سعدی که به پهلو نتوانی به سر خار برفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، روایتی از دگرگونی درونی عاشق در مواجهه با زیبایی خیره‌کننده‌ی معشوق است. شاعر در این اثر، از مرزهای عقل و منطق عبور کرده و به ستایشِ قدرتِ مطلقِ عشق می‌پردازد که چگونه به یک‌باره تمامی اندوخته‌های ذهنی، ادعاهای عقلانی و استدلال‌های پیشینِ او را در هم می‌شکند و وی را تسلیمِ جمالِ معشوق می‌کند.

نگاه سعدی در این سروده، آمیخته به حیرت، اعتراف و نوعی فروتنی است. او از ستایشِ زیباییِ ظاهری آغاز کرده و به چالش‌های سختِ راه عشق می‌رسد؛ جایی که خود را در برابر دشواری‌های رسیدن به مقصودِ نهایی، ضعیف و ناتوان می‌بیند. این شعر، بازتابی صادقانه از شکستنِ غرورِ عاشق و پذیرشِ رنج‌های ناگزیرِ این مسیر است.

معنای روان

کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت

آن زیبا روی خندان که همچون پری از نظرم گذشت، چه کسی بود؟ همان کسی که با رفتنش، ناگهان آرامش و قرار را از دل بیقرار من ربود.

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و کنایه از زیباییِ خیره‌کننده و بی‌نقص است.

باد بوی گل رویش به گلستان آورد آب گلزار بشد رونق عطار برفت

نسیم، عطرِ گل‌های چهره‌اش را به باغ آورد، به‌گونه‌ای که گل‌های بوستان در برابرش زیبایی و طراوت خود را از دست دادند و رونقِ بازارِ عطرفروشان از بین رفت.

نکته ادبی: اغراق در کلام (مبالغه) برای نشان دادن برتریِ عطر معشوق بر عطریات طبیعی.

صورت یوسف نادیده صفت می کردیم چون بدیدیم زبان سخن از کار برفت

ما همواره زیبایی یوسف را بدون اینکه دیده باشیم توصیف می‌کردیم، اما وقتی تو را دیدیم، زبانمان از تماشای چنین زیبایی واقعی‌ای قاصر ماند و سخن گفتن را فراموش کردیم.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف پیامبر به عنوان نمادِ اعلای زیبایی در ادبیات فارسی.

بعد از این عیب و ملامت نکنم مستان را که مرا در حق این طایفه انکار برفت

از این پس دیگر مستان و عاشقان را سرزنش نمی‌کنم؛ چرا که من نیز با تجربه این عشق، تمام آن انکارها و بدگویی‌های پیشینِ خود نسبت به این گروه را کنار گذاشتم.

نکته ادبی: انکار در اینجا به معنای مخالفتِ از روی ناآگاهی است.

در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال به سرت کز سر من آن همه پندار برفت

همیشه در اندیشه‌ام بود که هرگز دلم را به خیال‌بافی‌های عاشقانه ندهم، اما سوگند به جان تو که آن همه تکبر و پندارهای ذهنی‌ام در برابر تو فرو ریخت.

نکته ادبی: پندار در اینجا به معنی ادعا و خیالِ باطلِ عقلانی است.

آخر این مور میان بسته افتان خیزان چه خطا داشت که سرکوفته چون مار برفت

این عاشقِ ضعیف و رنجور که کمرش از غم خمیده شده، چه خطایی داشت که این‌گونه تحقیر شد و چون مار زخمی بر زمین افتاد؟

نکته ادبی: مور میان‌بسته صفتی برای عاشق است که به دلیل ریاضتِ عشق، ضعیف و لاغر شده است.

به خرابات چه حاجت که یکی مست شود که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت

دیگر نیازی به رفتن به خرابات نیست تا کسی مست شود، چرا که تماشای چهره تو عقل را از سرِ هوشیارترین افراد نیز می‌رباید.

نکته ادبی: خرابات در عرفان نمادِ ترکِ تعلقات و بی‌اعتباریِ ظواهر دنیوی است.

به نماز آمده محراب دو ابروی تو دید دلش از دست ببردند و به زنار برفت

او برای نماز به محراب آمده بود، اما با دیدن طاق ابروهای تو، ایمانش را از دست داد و به دینِ عشق و کفر روی آورد.

نکته ادبی: زنار، بندی است که مسیحیان یا زرتشتیان بر کمر می‌بستند و در عرفان نمادِ کفرِ ناشی از عشق است.

پیش تو مردن از آن به که پس از من گویند نه به صدق آمده بود این که به آزار برفت

مردن در پیشگاه تو برای من بهتر از آن است که پس از مرگم بگویند او نه از روی صداقت، بلکه با نیتِ آزار و حیله به این راه آمده بود.

نکته ادبی: تاکید بر خلوصِ نیت در راه عشق و پرهیز از سوءظنِ ناظران.

تو نه مرد گل بستان امیدی سعدی که به پهلو نتوانی به سر خار برفت

ای سعدی، تو مردِ ایستادگی در گلستانِ عشق نیستی، چرا که توانِ راه رفتن بر خارهای این راه را نداری (و تابِ رنجِ رسیدن به معشوق را نداری).

نکته ادبی: گل بستان استعاره از معشوق و خار استعاره از سختی‌ها و رنج‌های راهِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعبت

تشبیه معشوق به عروسک برای توصیف زیباییِ خیره‌کننده.

تلمیح صورت یوسف

اشاره به داستان یوسف پیامبر جهت تبیین نهایتِ زیبایی.

تضاد محراب و زنار

تقابل میان عبادتِ زاهدانه (محراب) و عشقِ زمینی یا کفرِ عاشقانه (زنار).

مبالغه آب گلزار بشد رونق عطار برفت

بزرگ‌نماییِ تأثیر زیباییِ چهره‌ی معشوق بر طبیعت و صنعت عطاری.