دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳۶

سعدی
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت گوی از همه خوبان بربودی به لطافت
ای صورت دیبای خطایی به نکویی وی قطره باران بهاری به نظافت
هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتی سلطان خیالت بنشاندی به خلافت
ای سرو خرامان گذری از در رحمت وی ماه درافشان نظری از ره رافت
گویند برو تا برود صحبتت از دل ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت
ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجی در دولت خاقان نتوان کرد خلافت
با قد تو زیبا نبود سرو به نسبت با روی تو نیکو نبود مه به اضافت
آن را که دلارام دهد وعده کشتن باید که ز مرگش نبود هیچ مخافت
صد سفره دشمن بنهد طالب مقصود باشد که یکی دوست بیاید به ضیافت
شمشیر ظرافت بود از دست عزیزان درویش نباید که برنجد به ظرافت
سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده دریا در و مرجان بود و هول و مخافت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی است از شور و اشتیاق عاشق در برابر محبوب بی‌همتا. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و ستایش، زیبایی محبوب را فراتر از هر زیبایی زمینی می‌داند و با زبانی فاخر، تضاد میان آرامش دیدار و آشوب فراق را به تصویر می‌کشد.

درونمایه‌ی اصلی، تسلیم محض عاشق در برابر اراده محبوب و بی‌اعتباری عقل در ساحت عشق است. سعدی با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و تلمیحات ظریف، بیان می‌کند که چگونه عشق، تمام هستی عاشق را تسخیر کرده و او را به پذیرش هرگونه سختی و جفا در راه وصال واداشته است.

معنای روان

ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت گوی از همه خوبان بربودی به لطافت

دیدن چهره‌ات آرامش‌بخش است اما خندیدن تو که نشانه‌ی جذابیت توست، برای جان عاشق خطرناک و ویرانگر است. تو در لطافت و زیبایی، گوی سبقت را از تمام زیبارویان ربوده‌ای.

نکته ادبی: واژه «آفت» در اینجا استعاره از شورانگیزیِ مفرط است که منجر به بی‌قراری می‌شود.

ای صورت دیبای خطایی به نکویی وی قطره باران بهاری به نظافت

صورت تو مانند پارچه‌ی دیبای ظریف و گران‌بهای خطایی (چینی) زیباست و مانند قطره‌ی باران بهاری که پاک و لطیف است، تو نیز پاکیزه و منزه هستی.

نکته ادبی: خطایی اشاره به منسوجات گران‌بهای چین قدیم دارد که در ادبیات کلاسیک نماد ظرافت و زیبایی بوده است.

هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتی سلطان خیالت بنشاندی به خلافت

هر سرزمینی از وجود مرا که با شوخی و دلبری به تسخیر خود درآوردی، سپس سلطانِ خیالِ خود را در آنجا به پادشاهی نشاندی و بر تمام وجودم حاکم کردی.

نکته ادبی: استعاره از حاکمیت مطلق محبوب بر ذهن و روان عاشق.

ای سرو خرامان گذری از در رحمت وی ماه درافشان نظری از ره رافت

ای کسی که خرامان و با ناز راه می‌روی، از سر مهربانی گذری کن؛ ای ماه درخشان، از راه دلسوزی و شفقت نظری به ما بینداز.

نکته ادبی: «سرو خرامان» و «ماه درافشان» از کلیشه‌های بلاغی برای توصیف زیبایی قد و چهره هستند.

گویند برو تا برود صحبتت از دل ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت

به من می‌گویند دور شو تا یاد و خاطره‌ات از دلم بیرون رود؛ اما می‌ترسم که دوری و فاصله، اشتیاق و میل مرا به تو بیشتر کند.

نکته ادبی: اشاره به تناقض رفتاری در عشق؛ دوری که باید موجب فراموشی شود، باعث تشدید اشتیاق می‌گردد.

ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجی در دولت خاقان نتوان کرد خلافت

ای عقل، مگر نگفتم که تو در ساحت عشق جای نمی‌گیری؟ همان‌طور که نمی‌توان در قلمرو پادشاه مقتدر (خاقان) ادعای پادشاهی کرد، در برابر عشق نیز عقل بی‌اعتبار است.

نکته ادبی: استفاده از واژه خاقان برای تأکید بر قدرت لایزال و بی چون و چرای عشق.

با قد تو زیبا نبود سرو به نسبت با روی تو نیکو نبود مه به اضافت

سرو در برابر قامت موزون تو زیبایی چندانی ندارد و ماه نیز در برابر زیبایی چهره‌ات، ارزش افزوده و برتری خاصی ندارد.

نکته ادبی: استفاده از صنعت اغراق برای برتری دادن محبوب بر مظاهر طبیعت.

آن را که دلارام دهد وعده کشتن باید که ز مرگش نبود هیچ مخافت

کسی که محبوبش وعده‌ی کشتن به او می‌دهد، نباید هیچ ترسی از مرگ داشته باشد، زیرا کشته شدن در راه محبوب افتخار است.

نکته ادبی: نشان‌دهنده اوج تسلیم و فدایی بودن عاشق در عرفان ادبی.

صد سفره دشمن بنهد طالب مقصود باشد که یکی دوست بیاید به ضیافت

آن‌که به دنبال وصال محبوب است، بسا که دشمنان بسیاری را در سفره‌ی خود میزبانی کند، به این امید که شاید یکی از این مهمانان، دوست واقعی (محبوب) باشد که به ضیافت آمده است.

نکته ادبی: کنایه از رنج و تحملِ مصائب برای رسیدن به یک لحظه دیدار.

شمشیر ظرافت بود از دست عزیزان درویش نباید که برنجد به ظرافت

طعنه‌ها و کنایه‌های تند و تیز محبوب، مانند شمشیر ظرافت است و درویش (عاشق) نباید از این شوخی‌ها و کنایه‌ها برنجد و آزرده‌خاطر شود.

نکته ادبی: استعاره از تندیِ گفتارِ محبوب که در نظر عاشق نیز لطیف جلوه می‌کند.

سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده دریا در و مرجان بود و هول و مخافت

ای سعدی، وقتی گرفتار عشق شدی، تن به تقدیر بسپار و راضی باش؛ چرا که دریا هم در و مرجان گران‌بها دارد و هم خطرات و مهلکه‌های سهمگین.

نکته ادبی: مراعات نظیر میان دریا، در، مرجان و مخافت که تمثیلی از سختی‌ها و زیبایی‌های عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه صورت دیبای خطایی

تشبیه چهره به پارچه‌ی گران‌بهای چینی برای نشان دادن لطافت و زیبایی.

اغراق گوی از همه خوبان بربودی

مبالغه در برتری زیبایی محبوب نسبت به سایر زیبارویان.

مراعات نظیر دریا، در، مرجان، مخافت

گردآوری واژگان مرتبط با دریا برای ترسیم وضعیت خطرناک و در عین حال ارزشمندِ عشق.

ایهام آفت

اشاره به هر دو معنای بلای جان و نیز جذابیتِ خیره‌کننده که دل را می‌رباید.