دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳۴

سعدی
دلی که دید که پیرامن خطر می گشت چو شمع زار و چو پروانه در به در می گشت
هزار گونه غم از چپ و راست دامنگیر هنوز در تک و پوی غمی دگر می گشت
سرش مدام ز شور شراب عشق خراب چو مست دایم از آن گرد شور و شر می گشت
چو بی دلان همه در کار عشق می آویخت چو ابلهان همه از راه عقل بر می گشت
ز بخت بی ره و آیین و پا و سر می زیست ز عشق بی دل و آرام و خواب و خور می گشت
هزار بارش از این پند بیشتر دادم که گرد بیهده کم گرد و بیشتر می گشت
به هر طریق که باشد نصیحتش مکنید که او به قول نصیحت کنان بتر می گشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه ادبی، تصویری عمیق و پرکشش از حالتِ شیدایی و بی‌قراری عاشق ارائه می‌دهد. در این فضا، عاشق نه تنها از بلاها و سختی‌های راهِ عشق نمی‌هراسد، بلکه با آغوش باز به استقبالِ اندوه‌های تازه می‌رود. شاعر با ترسیمِ شخصیتی که پیوندش با عقل و خرد بریده شده، تضاد میان دیدگاهِ عقلانیِ ناظران (ناصحان) و شورِ باطنیِ عاشق را به نمایش می‌گذارد.

مضمون اصلی، تصویرِ انسانی است که در چنبره عشق گرفتار شده و به هیچ پند و اندرزی گوش نمی‌سپارد؛ چرا که برای او، رنجِ عشق شیرین‌تر از هر آسایشی است. این شعر بازتابی از مکتبِ رندی و شیدایی است که در آن، دیوانگی در راه معشوق، نوعی عینِ هوشیاری و کمالِ انسانی تلقی می‌شود.

معنای روان

دلی که دید که پیرامن خطر می گشت چو شمع زار و چو پروانه در به در می گشت

دلی که دریافت پیرامونش پر از خطر است، همانند شمعی ضعیف و رنجور آب می‌شد و چون پروانه‌ای که بی‌قرار آتش است، سرگشته و حیران به هر سو می‌رفت.

نکته ادبی: پیرامن به معنای پیرامون و اطراف است. تشبیه به شمع و پروانه از مضامین پربسامد در ادبیات فارسی برای نشان دادنِ سوختن و بی‌اختیاری عاشق است.

هزار گونه غم از چپ و راست دامنگیر هنوز در تک و پوی غمی دگر می گشت

با اینکه از هر سو انواع غم‌ها و گرفتاری‌ها دامن‌گیرش شده بود، همچنان با تکاپویِ بسیار در پیِ غم و دردی تازه می‌گشت تا خود را بیشتر درگیر کند.

نکته ادبی: تک و پوی کنایه از تلاش مداوم و جستجو است. تکرار مفهوم غم نشان‌دهنده نوعی اعتیاد عاشق به رنج است.

سرش مدام ز شور شراب عشق خراب چو مست دایم از آن گرد شور و شر می گشت

ذهن او همواره به خاطر مستیِ عشق از کار افتاده و آشفته بود و مانند کسی که همیشه مست است، در پی هیاهو، دردسر و شور و شر می‌گشت.

نکته ادبی: خراب بودن در ادبیات عرفانی و عاشقانه، کنایه از مستی و بی‌خودی است که در اینجا به دلیل شراب عشق رخ داده است.

چو بی دلان همه در کار عشق می آویخت چو ابلهان همه از راه عقل بر می گشت

او همانند کسانی که دل از کف داده‌اند، سخت به عشق چنگ می‌زد و همچون نادان‌ها، به کلی از مسیر خرد و منطق فاصله می‌گرفت و پشت می‌کرد.

نکته ادبی: بی‌دلان در اینجا به معنای عاشقانِ شیداست که دل در گروِ معشوق دارند و از قید عقل رها شده‌اند.

ز بخت بی ره و آیین و پا و سر می زیست ز عشق بی دل و آرام و خواب و خور می گشت

به دلیل بدبیاری‌های روزگار، بدون راهنما و اصول مشخصی زندگی می‌کرد و به سببِ عشق، خواب و خوراک و آرامش را از خود سلب کرده بود.

نکته ادبی: پا و سر در اینجا نماد اختیار و سرگشتگی است. خواب و خور نیز اشاره به سلبِ آسایشِ جسمانیِ عاشق دارد.

هزار بارش از این پند بیشتر دادم که گرد بیهده کم گرد و بیشتر می گشت

هزاران بار به او نصیحت کردم که این‌قدر بیهوده به دنبال درگیری‌های بی‌سرانجام نباش، اما او دقیقاً برعکس عمل می‌کرد و بیشتر به این راه کشیده می‌شد.

نکته ادبی: گردیدن در اینجا به معنای جستجو کردن است. تضاد میان نصیحت و رفتار عاشق، هسته اصلی این بیت است.

به هر طریق که باشد نصیحتش مکنید که او به قول نصیحت کنان بتر می گشت

به هر شیوه‌ای که شده او را نصیحت نکنید؛ زیرا او از آن دست آدم‌هایی است که وقتی صدای نصیحت می‌شنود، لجاجت کرده و در رفتارش بدتر و تندتر می‌شود.

نکته ادبی: بتر صورت کهنِ واژه بدتر است. این بیت بر بی‌فایده بودنِ نصیحت برای عاشقِ شیدا تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمع زار و چو پروانه

تشبیه عاشق به شمع که می‌سوزد و به پروانه که بی‌قرارِ آتش است.

کنایه سرش مدام از شور شراب عشق خراب

مستیِ حاصل از عشق که باعث می‌شود فرد از عقل و منطق فاصله بگیرد.

تضاد راه عقل / کار عشق

تقابل میان مسیری که عقل حکم می‌کند و مسیری که عشق به آن دعوت می‌کند.

مراعات نظیر خواب و خور

همنشینی واژگانی که به نیازهای اولیه جسمانی اشاره دارد و فقدان آن نشانگر عمق گرفتاری عاشق است.