دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳۲

سعدی
چو ابر زلف تو پیرامن قمر می گشت ز ابر دیده کنارم به اشک تر می گشت
ز شور عشق تو در کام جان خسته من جواب تلخ تو شیرینتر از شکر می گشت
خوی عذار تو بر خاک تیره می افتاد وجود مرده از آن آب جانور می گشت
اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی ز سیم سینه تو کار من چو زر می گشت
دل از دریچه فکرت به نفس ناطقه داد نشان حالت زارم که زارتر می گشت
ز شوق روی تو اندر سر قلم سودا فتاد و چون من سودازده به سر می گشت
ز خاطرم غزلی سوزناک روی نمود که در دماغ فراغ من این قدر می گشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شیدایی عاشقانه است و شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و خیالی، وضعیت روحی و احوالات درونی خود را در فراق یار ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از درد هجران و لذتِ درکِ حضور معشوق است که در آن، تمامی ابعاد وجودی عاشق تحت تأثیر زیبایی و رفتار معشوق قرار گرفته است.

شاعر در این سروده تلاش می‌کند تا با پیوند زدن میان زیبایی‌های معشوق و پدیده‌های هستی (مانند ابر، ماه، آب و فلزات گران‌بها)، برتری معشوق را بر جهان مادی به تصویر بکشد. این غزل در نهایت به شکوهِ قلم و بیانِ ناگزیرِ عاشق در مسیرِ جنون‌آمیزِ عشق ختم می‌شود.

معنای روان

چو ابر زلف تو پیرامن قمر می گشت ز ابر دیده کنارم به اشک تر می گشت

هنگامی که موهای سیاه و تیره تو همچون ابری بر گرد صورت درخشان و ماه مانندت می‌گشت، از سوی دیگر، اشک‌های من همچون باران از چشمانم جاری شد و کنار صورتم را خیس کرد.

نکته ادبی: تشبیه مو به ابر و صورت به ماه از تشبیهات کلاسیک و زیبایی‌شناختی شعر فارسی است.

ز شور عشق تو در کام جان خسته من جواب تلخ تو شیرینتر از شکر می گشت

به دلیل شدت و شور عشقی که نسبت به تو در کامِ جانِ خسته‌ام دارم، پاسخ‌های تلخ و ردِ تو برای من از هر شکری شیرین‌تر است و حلاوت خاصی دارد.

نکته ادبی: آرایه تضاد و پارادوکس در کلمات تلخ و شیرین به کار رفته است تا عمق بی‌اعتنایی عاشق به رنج ناشی از معشوق را نشان دهد.

خوی عذار تو بر خاک تیره می افتاد وجود مرده از آن آب جانور می گشت

قطرات عرق که بر گونه‌های تو می‌نشست و بر خاک می‌افتاد، چنان حیات‌بخش بود که هر موجود مرده‌ای با لمس آن، جان تازه‌ای می‌گرفت و زنده می‌شد.

نکته ادبی: استعاره از آب حیات؛ شاعر با اغراق، عرق روی گونه معشوق را به آب زندگی‌بخش تعبیر کرده است.

اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی ز سیم سینه تو کار من چو زر می گشت

اگر من به مال و ثروت (زر و سیم) دسترسی داشتم، از درخشش و سپیدی سینه‌ی تو برای تبدیلِ وضعیتِ فقیرانه‌ی خود به وضعیت ارزشمند و غنی استفاده می‌کردم.

نکته ادبی: بازی با واژگان سیم (نقره/فلز) برای اشاره به سفیدی سینه و زر (طلا) برای اشاره به ثروت و ارزش.

دل از دریچه فکرت به نفس ناطقه داد نشان حالت زارم که زارتر می گشت

دل من از راه دریچه‌ی اندیشه، وضعیتِ ناتوان و ناله‌ی خود را به روح و جانِ گویا و ناطقِ من رساند و نشان داد که حالِ زارِ من روز به روز پریشان‌تر می‌شود.

نکته ادبی: نفس ناطقه اصطلاحی فلسفی است که در متون ادبی برای اشاره به خرد و روح انسانی به کار می‌رود.

ز شوق روی تو اندر سر قلم سودا فتاد و چون من سودازده به سر می گشت

از شدتِ شوقِ دیدنِ روی تو، قلم نیز دچار جنون و سودای عشق شد و همانند من که از عشق تو بی‌قرارم، سرگردان و حیران به هر سو می‌رفت.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی)؛ شاعر قلم را به موجودی عاشق و سودازده تشبیه کرده که در پی یار می‌گردد.

ز خاطرم غزلی سوزناک روی نمود که در دماغ فراغ من این قدر می گشت

غزلی پرسوز و گداز از خاطر و اندیشه‌ام گذشت و بر زبانم آمد؛ غزلی که مدتی بود در ذهن و فکرِ من در میانِ رنجِ دوری از تو، در گردش و چرخش بود.

نکته ادبی: دماغ در متون قدیم به معنای ذهن، عقل و مرکز اندیشه به کار می‌رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ابر زلف و قمر

تشبیه موهای سیاه به ابر و صورت زیبا به ماه.

پارادوکس جواب تلخ و شیرین‌تر از شکر

تضاد میان تلخیِ کلام یار و شیرینیِ درکِ آن برای عاشق.

تلمیح/استعاره آب جانور

اشاره به آب حیات که منشأ جاودانگی است و نسبت دادن آن به عرقِ صورت معشوق.

تشخیص سودازدگی قلم

نسبت دادن صفت جنون و عاشقی به قلم.