دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳۱

سعدی
دوشم آن سنگ دل پریشان داشت یار دل برده دست بر جان داشت
دیده در می فشاند در دامن گوییا آستین مرجان داشت
اندرونم ز شوق می سوزد ور ننالیدمی چه درمان داشت
می نپنداشتم که روز شود تا بدیدم سحر که پایان داشت
در باغ بهشت بگشودند باد گویی کلید رضوان داشت
غنچه دیدم که از نسیم صبا همچو من دست در گریبان داشت
که نه تنها منم ربوده عشق هر گلی بلبلی غزل خوان داشت
رازم از پرده برملا افتاد چند شاید به صبر پنهان داشت
سعدیا ترک جان بباید گفت که به یک دل دو دوست نتوان داشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سعدی، تصویرگرِ حالِ پریشانِ عاشقی است که در هجرانِ یار، تمامِ وجودش در آتشِ اشتیاق می‌سوزد و شبِ خود را به امیدِ طلوعِ سحر، با درد و رنج سپری می‌کند. شاعر در این فضایِ غم‌بار، نه‌تنها خویشتن، بلکه تمامِ طبیعت را نیز درگیرِ این سوز و گداز می‌بیند.

در نهایت، شاعر به این نتیجه‌گیریِ حکیمانه می‌رسد که عشق، امری انحصاری است و نمی‌توان در یک قلب، دو محبتِ متضاد یا همسان را جای داد، لذا ناگزیر است که در راهِ این عشق، از جان بگذرد و فداکاری پیشه کند.

معنای روان

دوشم آن سنگ دل پریشان داشت یار دل برده دست بر جان داشت

آن معشوقِ سنگ‌دل، دیشب مرا در حالی از خود بی‌خود و پریشان رها کرد که تمامِ هستی و جانِ مرا در بندِ خویش داشت.

نکته ادبی: دوش به معنای دیشب است. پریشان داشتن به معنای در اضطراب و آشفتگی نگه داشتن است.

دیده در می فشاند در دامن گوییا آستین مرجان داشت

اشک‌هایم بر دامانم می‌ریخت، به‌گونه‌ای که گویی آستینم پُر از دانه‌های سرخِ مرجان شده است.

نکته ادبی: استفاده از مرجان برای تشبیه اشکِ سرخ و گرانبها که بر لباس می‌ریزد.

اندرونم ز شوق می سوزد ور ننالیدمی چه درمان داشت

آتشِ اشتیاق از درون مرا می‌سوزاند؛ اگر از این درد ناله نمی‌کردم و فریاد برنمی‌آوردم، چه راهی برای تسکینِ این سوزِ درونی وجود داشت؟

نکته ادبی: نالیدن در ادبیات کلاسیک راهی برای تخلیه روانی و تسکین دردِ عشق است.

می نپنداشتم که روز شود تا بدیدم سحر که پایان داشت

گمان نمی‌کردم که این شبِ تاریکِ هجران به پایان برسد، مگر زمانی که سحرگاه دمید و پایانِ شبِ غم‌زده‌ام را اعلام کرد.

نکته ادبی: استفاده از فعل منفی برای تأکید بر استمرار رنجِ شبانه.

در باغ بهشت بگشودند باد گویی کلید رضوان داشت

هوا چنان لطیف و دل‌انگیز بود که گویی دروازه‌های باغِ بهشت گشوده شده و نسیم، کلیدِ آن را در دست داشت.

نکته ادبی: رضوان نام فرشتهٔ نگهبان بهشت است که در اینجا به استعاره برای زیبایی بی‌نظیر به کار رفته است.

غنچه دیدم که از نسیم صبا همچو من دست در گریبان داشت

غنچه‌ای را دیدم که بر اثر وزشِ نسیمِ صبا، شکفته شده و گویی از شدتِ غم، همانندِ من گریبانِ خود را دریده بود.

نکته ادبی: دست در گریبان داشتن کنایه از غم و اندوهِ شدید است.

که نه تنها منم ربوده عشق هر گلی بلبلی غزل خوان داشت

دریافتم که در این عالم، تنها من نیستم که گرفتارِ عشق شده‌ام؛ چرا که هر گلی در این باغ، بلبلی داشت که برایش نغمه‌های عاشقانه سر می‌داد.

نکته ادبی: اشاره به هماهنگیِ موجودات عالم در عشق‌ورزی.

رازم از پرده برملا افتاد چند شاید به صبر پنهان داشت

رازِ نهانِ من فاش شد و دیگر راهی برای پنهان کردنش ندارم؛ تا کی می‌توانم با صبر و شکیبایی، این آتشِ سوزان را در درون نگه دارم؟

نکته ادبی: پرده در اینجا استعاره از حجابِ رازداری است.

سعدیا ترک جان بباید گفت که به یک دل دو دوست نتوان داشت

ای سعدی، اکنون باید از جان و زندگیِ خود دست بشویی و آن را فدا کنی؛ چرا که محال است در یک قلب، جایگاهِ عشقِ دو دوستِ متفاوت باشد.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خویشتن برای پذیرشِ تقدیرِ عاشقانه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه آستین مرجان

اشک‌های سرخ و گرانبها به دانه‌های مرجان تشبیه شده‌اند.

تشخیص (جان‌بخشی) غنچه... دست در گریبان داشت

به غنچه صفتی انسانی (گریبان دریدن از سرِ غم) نسبت داده شده است.

تلمیح کلید رضوان

اشاره به باورهای اسلامی درباره دربان بهشت و زیبایی باغ.

کنایه دست در گریبان داشتن

کنایه از شدت غم و اندوه و بی‌قراری عاشقانه.