دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۲۸

سعدی
چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست
دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخن چو نیک درنگری چون دلم به تنگی نیست
به تیغ غمزه خون خوار لشکری بزنی بزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست
قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل ولی دریغ که دولت به تیزچنگی نیست
دوم به لطف ندارد عجب که چون سعدی غلام سعد ابوبکر سعد زنگی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی بی‌بدیل معشوق و بیان شکوهمند احوال عاشق سروده شده است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های کلاسیک فارسی، معشوق را با صفاتی چون شنگی و زیباییِ خیره‌کننده توصیف می‌کند و در عین حال به کشمکش‌های درونی خویش در راه عشق و ناپایداریِ بخت اشاره دارد.

در بخش پایانی، کلام از ساحت غناییِ عشقِ مجازی فراتر رفته و به مدحِ ممدوح و حامیِ شاعر می‌پردازد. این تغییر فضا، نشان‌دهنده هنرِ سعدی در پیوند میان حالاتِ شخصی و وظایفِ اجتماعیِ شاعرانه‌ی اوست که با کلامی صریح و بیانی فاخر همراه شده است.

معنای روان

چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست

زیباتر و دلرباتر از معشوقِ ترک‌تبارِ من هیچ زیبارویی وجود ندارد و هیچ پیچ و تابی در دنیا به زیباییِ زلفِ پر پیچ و خمِ او نیست.

نکته ادبی: واژه ترک در ادبیات کهن فارسی استعاره‌ای برای زیبایی خیره‌کننده و گاهی بی‌رحمی معشوق است و شنگی به معنای چالاکی، نمکین بودن و دلبری است.

دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخن چو نیک درنگری چون دلم به تنگی نیست

دهانِ کوچکِ او را جز هنگام سخن گفتن نمی‌توانی ببینی، اما اگر با دقت بنگری، خواهی دید که دهانِ او مانند دلِ من که از غم عشق فشرده و کوچک شده، تنگ نیست.

نکته ادبی: تشبیه پنهانِ دل به تنگی و فشردگی در اثر غم و اندوهِ عشق، از مضامین رایج در سبک عراقی است که در اینجا برای نشان دادن شدتِ رنج عاشق به کار رفته است.

به تیغ غمزه خون خوار لشکری بزنی بزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست

تو با سلاحِ نگاهِ خون‌ریز و نافذِ خود لشکری را از پا درمی‌آوری؛ پس بزن و بتاز که در برابرِ تو هیچ مرد جنگی و حریفی وجود ندارد که بتواند مقاومت کند.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره کردن با چشم است که در ادبیات کلاسیک فارسی به عنوان سلاحی کشنده و نافذ برای معشوق شناخته می‌شود.

قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل ولی دریغ که دولت به تیزچنگی نیست

دامنِ وصالِ معشوق به خوبی در دستِ من بود، اما افسوس و دریغ که بخت و اقبالِ بلند را نمی‌توان با زور و چنگ‌اندازیِ تند و تیز به دست آورد و نگه داشت.

نکته ادبی: دولت در زبان ادبیِ کهن به معنای بخت، اقبال و کامروایی است که به اراده مستقیم انسان بستگی ندارد و امری تقدیرگونه است.

دوم به لطف ندارد عجب که چون سعدی غلام سعد ابوبکر سعد زنگی نیست

تعجبی ندارد که در لطف و کرامت هیچ‌کس به پای او نمی‌رسد، زیرا دیگران آن افتخار را ندارند که مانند سعدی، غلام و سرسپرده‌ی سعد ابوبکر بن سعد زنگی باشند.

نکته ادبی: اشاره به سعد ابوبکر بن سعد زنگی از حاکمان سلغری فارس و ممدوحِ سعدی است که در اینجا پیوندِ میان شاعر و ممدوح به زیبایی بیان شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه تیغ غمزه

تشبیه نگاه معشوق به سلاحی برنده و کشنده.

تضاد و اغراق تنگی دهان و تنگی دل

مقایسه میان دهان کوچک معشوق و دلِ عاشق که از غم عشق فشرده شده است.

ایهام تناسب سعدی و سعد

تکرار واژه سعد و سعدی که هم به نام شاعر اشاره دارد و هم به نام حاکم ممدوح.

تشبیه چو ترک دلبر من

تشبیه زیبایی معشوق به ترک‌تباران که در آن زمان نماد زیبایی و صلابت بودند.