دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۲۲

سعدی
در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست
ای که منظور ببینی و تأمل نکنی گر تو را قوت این هست مرا امکان نیست
ترک خوبان خطا عین صوابست ولیک چه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست
من دگر میل به صحرا و تماشا نکنم که گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست
ای پری روی ملک صورت زیباسیرت هر که با مثل تو انسش نبود انسان نیست
چشم برکرده بسی خلق که نابینااند مثل صورت دیوار که در وی جان نیست
درد دل با تو همان به که نگوید درویش ای برادر که تو را درد دلی پنهان نیست
آن که من در قلم قدرت او حیرانم هیچ مخلوق ندانم که در او حیران نیست
سعدیا عمر گران مایه به پایان آمد همچنان قصه سودای تو را پایان نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، اعترافی صادقانه و دلنشین از سرگشتگی عاشق در برابر جلوه‌های زیبایی است. شاعر بی‌پرده از ناتوانی خود در پرهیز از تماشای زیبا‌رویان سخن می‌گوید و آن را با ریاکاری و زهدِ ظاهری که در دیگران می‌بیند، در تضاد قرار می‌دهد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن به تفاوت میان «دیدن» و «نگریستن» می‌پردازد؛ بسیاری با چشم ظاهر، زیبایی‌ها را می‌بینند اما از درک عمق آن عاجزند. پایان‌بندی غزل نیز گویای حسرتِ شاعر از گذر عمر در برابر بی‌پایانیِ شورِ عشق است.

معنای روان

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست

در وجود من این خصلت است که در برابر چهره‌های زیبا هیچ شکیبایی ندارم. من اهل ریاکاری و ادعای زهد و پارسایی ساختگی که در دلم نیست، نمی‌باشم.

نکته ادبی: زرق به معنای ریا و تظاهر به صلاح است. «کان نیست» اشاره به آن زهدِ دروغین دارد.

ای که منظور ببینی و تأمل نکنی گر تو را قوت این هست مرا امکان نیست

ای کسی که به تماشای زیبایی‌ها می‌ایستی ولی در عمق آن‌ها تأمل نمی‌کنی؛ اگر تو قدرتِ این بی‌توجهی یا خویشتنداری را داری، من چنین توانایی و امکانی ندارم.

نکته ادبی: منظور در اینجا به معنای «محل نظر» و «مورد تماشا» است.

ترک خوبان خطا عین صوابست ولیک چه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست

اگرچه از نظر عقلی و منطقی، چشم‌پوشی از زیبا‌رویان کار درستی است و عینِ صلاح است، اما چه می‌توان کرد که بنده (عاشق) در برابر کششِ نفسِ خویش هیچ اختیاری ندارد.

نکته ادبی: خطا عین صواب است، تناقض‌گویی زیبایی است که به معنای ترجیح عشق بر عقل مصلحت‌اندیش است.

من دگر میل به صحرا و تماشا نکنم که گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست

من دیگر هیچ تمایلی به گشت‌و‌گذار در صحرا و تماشای طبیعت ندارم، چرا که در تمامِ این باغ و بوستان، گلی که همانند چهره تو باشد وجود ندارد.

نکته ادبی: تشبیه چهره یار به گل از کلیشه‌های رایج ادبی است که سعدی آن را به اوج رسانده است.

ای پری روی ملک صورت زیباسیرت هر که با مثل تو انسش نبود انسان نیست

ای کسی که هم چهره‌ای پری‌گونه و زیبا داری و هم سیرتی نیکو و پسندیده؛ هرکس که با وجود و صفات تو انس و الفتی نداشته باشد، بویی از انسانیت نبرده است.

نکته ادبی: پری‌روی به معنای بسیار زیبا و غیرزمینی است.

چشم برکرده بسی خلق که نابینااند مثل صورت دیوار که در وی جان نیست

بسیاری از مردم با اینکه چشمانشان باز است، در حقیقت نابینا هستند؛ آن‌ها مانند نقش و نگارِ روی دیوار هستند که جان و درک و شعوری در آن‌ها نیست.

نکته ادبی: تصویرسازی «صورت دیوار» استعاره از بی‌روح بودن و ناتوانی در درک حقیقت است.

درد دل با تو همان به که نگوید درویش ای برادر که تو را درد دلی پنهان نیست

بهتر است درویش درد دلش را با تو نگوید، ای برادر؛ چرا که تو خودت درد و رنجِ پنهانی نداری و نمی‌توانی درک کنی که من چه می‌کشم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه هم‌دلی تنها از کسی بر می‌آید که خود تجربه درد را داشته باشد.

آن که من در قلم قدرت او حیرانم هیچ مخلوق ندانم که در او حیران نیست

آن کسی که من در قلمرویِ قدرتِ آفرینشِ او حیران و شگفت‌زده هستم، گمان نمی‌کنم هیچ مخلوقی باشد که در برابر عظمت او حیران نباشد.

نکته ادبی: اشاره به زیباییِ بی‌نهایتِ معشوق یا خالق که همه را بهت‌زده می‌کند.

سعدیا عمر گران مایه به پایان آمد همچنان قصه سودای تو را پایان نیست

ای سعدی، عمر گران‌بها به پایان رسید و روزگارِ ما سپری شد، اما داستانِ عشق و شیداییِ من به تو هرگز پایانی ندارد.

نکته ادبی: تخلص شاعر که در آن به تضاد پایان عمر و بی‌پایانیِ عشق اشاره کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) چشم باز و نابینا

شاعر با کنار هم قرار دادن چشمان باز و کوری، بر بی‌بصیرتیِ کسانی که جمال‌شناس نیستند، تأکید کرده است.

تشبیه مثل صورت دیوار

تشبیه آدم‌های بی‌احساس و فاقد درک به نقش و نگارِ روی دیوار که فاقد روح و زندگی است.

مراعات نظیر گل، صحرا، بستان

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی (طبیعت) قرار دارند تا فضای تصویرسازی را منسجم کند.

ایهام و پارادوکس خطا عین صواب است

اشاره به اینکه کاری که در ظاهر منطقی است (ترک عشق) در نظر عاشق اشتباه است و برعکس.