دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۱۹

سعدی
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست صنع را آیینه ای باید که بر وی زنگ نیست
با زمانی دیگر انداز ای که پندم می دهی کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست
گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست
سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست
گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست
ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد از چه می ترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ تسلیمِ عاشقانه و پذیرشِ تمام‌عیارِ مقدرات در برابرِ محبوب است. شاعر در فضایِ فکریِ خود، از هرگونه نزاع و ستیز با معشوق دوری می‌جوید و آن را نه از سرِ ضعف، بلکه از سرِ حکمت و شناختِ جایگاهِ خویش می‌داند. در این مسیر، او به حقیقتِ عشق و دلبستگیِ عمیقِ قلبی اعتراف می‌کند و در نهایت، به مقامِ بی‌خیالی نسبت به سرزنشِ مردمان می‌رسد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایشِ استقامت در راهِ عشق است؛ حتی اگر این راه به رسوایی و بدنامیِ ظاهری ختم شود. شاعر با استفاده از زبانِ صریح و در عین حال عارفانه، نشان می‌دهد که چگونه دلِ عاشق، بی‌اختیار و گرفتار است و چگونه در نهایت، در برابرِ لطفِ معشوق، حتی سفت‌ترین قلب‌ها نیز نرم خواهند شد.

معنای روان

هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست

هر کاری که دلت می‌خواهد با من بکن، چرا که من قصد ندارم با تو بجنگم و مقابله کنم؛ زیرا درافتادن و زورآزمایی با کسی که از من قوی‌تر و قدرتمندتر است، عاقلانه و رسم جوانمردی نیست.

نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای خرد، رسم نیکو و آداب صحیح است.

در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست

من چگونه می‌توانم دریچه‌ی قلبم را به روی عشق ببندم و از وصال تو دست بکشم؟ در حالی که در تمام این دنیا کسی مثل تو وجود ندارد؛ وگرنه دنیا آن‌قدرها هم کوچک و محدود نیست که من ناچار باشم به تو دل ببندم.

نکته ادبی: در دل بستن کنایه از فراموش کردن یا انصراف از عشق است.

شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست صنع را آیینه ای باید که بر وی زنگ نیست

زیبایی و محبوبِ من را هر کسی نمی‌تواند به حقیقتِ آن ببیند و درک کند؛ چرا که برای دیدنِ آثارِ هنریِ خلقت، باید دلی صاف و زلال مانند آیینه‌ای داشته باشی که هیچ غبار و زنگاری بر آن ننشسته باشد.

نکته ادبی: شاهد به معنی محبوب و صنع به معنی آفرینش است.

با زمانی دیگر انداز ای که پندم می دهی کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست

ای کسی که مرا نصیحت می‌کنی، این حرف‌ها را بگذار برای یک وقتِ دیگر؛ چون الان حواسم کاملاً درگیرِ موسیقی و عشق است و دلم دیگر اختیارِ خود را ندارد و در بندِ عشق گرفتار است.

نکته ادبی: گوش بر چنگ (شنیدن موسیقی) در مقابل دل در چنگ (اسارت دل) ایهام دارد.

گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست

اگر تو بالاخره موفق شوی که به وصال یار برسی، حتی اگر بعد از آن همه بگویند که رسوا و بدنام شده‌ای، این بدنامی دیگر ننگ و عار نیست، بلکه افتخار است.

نکته ادبی: کامی برآید کنایه از رسیدن به مراد و خواسته است.

سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست

ای کسی که به عهد خود پایبند نیستی! چرا برخلافِ عقل و تدبیر رفتار کردی؟ اگر قرار نیست با دوستانت بجنگی، پس چرا با من که دوستت هستم دشمنی می‌کنی؟

نکته ادبی: سست‌پیمان به کسی که در وفاداری ضعیف است اشاره دارد.

گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست

اگر تو تمایلی به وصالِ من نداری، خب نداشته باش؛ اما بدان که ما دوستانت، هیچ میل و مقصدی جز دیدارِ تو در سر نداریم.

نکته ادبی: آهنگ در هر دو کفه به معنای قصد، میل و اراده است.

ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست

و اگر با رفتارهایِ سخت و سنگین مرا از خود برانی و از هم‌نشینی‌ات محروم کنی، باز هم مطمئنم که بالاخره دلت برای من می‌سوزد و به حالم رحم می‌کنی، چون تو واقعاً از جنس سنگ نیستی.

نکته ادبی: سنگ اول ابزار راندن و سنگ دوم نماد قساوت و بی‌رحمی است.

سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد از چه می ترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست

ای سعدی! شهرتِ تو به رندی و بی‌قیدی در تمام دنیا پیچیده و زبانزدِ خاص و عام شده است؛ پس دیگر از چه چیزی واهمه داری؟ وقتی کسی به اوجِ بدنامی رسید، دیگر رنگی بدتر از آن وجود ندارد که از آن بترسد.

نکته ادبی: رندی در اینجا به معنای وارستگی از تعلقات و قید و بندهای ریاکارانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آیینه

اشاره به قلبِ پاکی که می‌تواند حقیقتِ زیباییِ معشوق را بازتاب دهد.

ایهام چنگ

اشاره به هر دو معنای سازِ موسیقی و پنجه‌ی اسارت و گرفتاری.

ایهام تناسب سنگ

اشاره به سنگِ فیزیکی و قساوت قلب معشوق.

ضرب‌المثل بعد از سیاهی رنگی نیست

کنایه از اینکه وقتی انسان به اوج سختی یا رسوایی رسید، دیگر ترسی از بدتر شدن اوضاع ندارد.