دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۱۶

سعدی
گر صبر دل از تو هست و گر نیست هم صبر که چاره دگر نیست
ای خواجه به کوی دلستانان زنهار مرو که ره به در نیست
دانند جهانیان که در عشق اندیشه عقل معتبر نیست
گویند به جانبی دگر رو وز جانب او عزیزتر نیست
گرد همه بوستان بگشتیم بر هیچ درخت از این ثمر نیست
من درخور تو چه تحفه آرم جانست و بهای یک نظر نیست
دانی که خبر ز عشق دارد آن کز همه عالمش خبر نیست
سعدی چو امید وصل باقیست اندیشه جان و بیم سر نیست
پروانه ز عشق بر خطر بود اکنون که بسوختش خطر نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با نگاهی عمیق و عارفانه، حقیقتِ عشق و تسلیم‌شدگیِ عاشق را به تصویر می‌کشد. او بر این باور است که عقل و منطق در برابرِ طوفانِ عشق کارایی ندارند و تنها راهِ بقا در این مسیر، صبوری و ازخودگذشتگی است.

فضای کلی شعر، سرشار از یکتاییِ محبوب و ناتوانی عاشق در بیانِ ارادت است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل پروانه، مفهوم فنا و بی‌باکی در راهِ عشق را به کمال رسانده و نشان می‌دهد که عاشقِ صادق، با امید به وصلِ جانان، از هیچ خطر و بیمی هراس ندارد.

معنای روان

گر صبر دل از تو هست و گر نیست هم صبر که چاره دگر نیست

اگر تواناییِ صبر کردن در دلت هست یا نیست، چاره‌ای نداری جز اینکه صبر پیشه کنی، چرا که راهِ دیگری برای تحملِ دردِ عشق وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرار واژه صبر در مصرع دوم برای تأکید بر حتمیت و لزومِ آن در مسیر عاشقی است.

ای خواجه به کوی دلستانان زنهار مرو که ره به در نیست

ای دوست و سرور من، به کوی و محله‌ی دلربایان قدم مگذار و بدان که اگر وارد شوی، راهِ بازگشت و گریزی از بندِ عشق نخواهی یافت.

نکته ادبی: واژه خواجه در اینجا به معنای بزرگ و سرور است و زنهار به معنای هشدار و زنهار دادن می‌باشد.

دانند جهانیان که در عشق اندیشه عقل معتبر نیست

همه‌ی مردم جهان بر این حقیقت واقفند که در ساحتِ عشق، اندیشه‌های حساب‌گرانه و منطقِ عقل، هیچ جایگاه و اعتباری ندارد.

نکته ادبی: معتبر نبودنِ عقل در برابر عشق، از مضامین پرتکرار در شعر عرفانی فارسی است.

گویند به جانبی دگر رو وز جانب او عزیزتر نیست

مردم به من می‌گویند که به سمت و سوی دیگری برو و دل از او بکن، اما غافل از آنکه عزیزتر و زیباتر از او در این عالم وجود ندارد.

نکته ادبی: جانب در هر دو مصرع به معنای جهت و سمت به کار رفته است.

گرد همه بوستان بگشتیم بر هیچ درخت از این ثمر نیست

ما در تمامِ گلستانِ عالم جستجو کردیم و به دنبالِ کمال گشتیم، اما بر هیچ درختی میوه‌ای به لطافت و زیباییِ معشوق نیافتیم.

نکته ادبی: بوستان استعاره از جهان هستی و ثمر استعاره از زیبایی و کمال معشوق است.

من درخور تو چه تحفه آرم جانست و بهای یک نظر نیست

من چه هدیه‌ی باارزشی می‌توانم پیشکشِ تو کنم؟ تنها چیزی که دارم جانِ من است، که در برابرِ یک نگاهِ تو حتی به حساب نمی‌آید.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده اوج تواضع و شکست‌نفسیِ عاشق در برابر محبوب است.

دانی که خبر ز عشق دارد آن کز همه عالمش خبر نیست

آیا می‌دانی چه کسی حقیقتاً از عشق آگاه است؟ کسی که از تمامِ تعلقاتِ این دنیایِ مادی و ظاهری، بی‌خبر و فارغ شده باشد.

نکته ادبی: ایهامِ زیبایی در کلمه خبر نهفته است که به معنای آگاهی و هم به معنای رسیدنِ چیزی به کسی است.

سعدی چو امید وصل باقیست اندیشه جان و بیم سر نیست

ای سعدی، حال که امیدِ رسیدن به محبوب باقی است، دیگر هیچ هراسی از دادنِ جان یا از دست دادنِ سر برای رسیدن به آن هدف ندارم.

نکته ادبی: اندیشه در اینجا به معنای نگرانی و بیم است.

پروانه ز عشق بر خطر بود اکنون که بسوختش خطر نیست

پروانه به دلیلِ عشق، همواره در معرضِ سوختن و خطر بود، اما اکنون که جان در شعله‌ی عشق باخت و سوخت، دیگر از هیچ خطری بیمناک نیست.

نکته ادبی: این بیت تلمیحی به داستان پروانه و شمع است که نماد فنا و رسیدن به مقصود است.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) اکنون که بسوختش خطر نیست

عاشقِ پروانه‌صفت با سوختن و رسیدن به فنا، از خطر رهایی می‌یابد، در حالی که در ظاهر سوختن، خود خطر است.

استعاره گرد همه بوستان بگشتیم / بر هیچ درخت از این ثمر نیست

بوستان به معنای جهان و ثمر به معنای معشوق که استعاره‌ای برای بی‌مانند بودن محبوب است.

مبالغه جانست و بهای یک نظر نیست

بزرگ‌نمایی در بی‌ارزش دانستنِ جان در برابرِ یک نگاهِ محبوب برای نشان دادنِ عظمتِ معشوق.