دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۱۴

سعدی
دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمند عشق بنالد غریب نیست
دانند عاقلان که مجانین عشق را پروای قول ناصح و پند ادیب نیست
هر کو شراب عشق نخورده ست و درد درد آنست کز حیات جهانش نصیب نیست
در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست
صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست
گر دوست واقفست که بر من چه می رود باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست
بگریست چشم دشمن من بر حدیث من فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست
از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست
سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوالِ کسی است که در وادی عشق، بی‌قرار و واله است. شاعر عشق را دردی بی‌درمان می‌داند که هر کس گرفتار آن شود، راهی جز تسلیم و رنج‌کشیدن ندارد. این رنج نه تنها مذموم نیست، بلکه عین حیات و هستی است و کسی که آن را تجربه نکرده، از زندگی بهره‌ای نبرده است.

در نگاه شاعر، محبوب بر هر زیبایی و خوشبویی دنیوی برتری دارد و عاشق به قدری در این تعلق غرق است که پند عاقلان و نصیحت ادیبان در او اثر نمی‌کند. در پایان، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در برابر جفای محبوب، هیچ پناهی جز صبر نیست، چرا که جدایی از محبوب نیز برای عاشق محال است.

معنای روان

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

درد عشق، دردی است که هیچ پزشکی درمان آن را نمی‌داند؛ بنابراین اگر عاشق از این درد به ناله بیاید، موضوع عجیبی نیست.

نکته ادبی: ترکیب 'هیچش طبیب نیست' اشاره به بی‌درمانی درد عشق در نگاه عرفانی و ادبی دارد.

دانند عاقلان که مجانین عشق را پروای قول ناصح و پند ادیب نیست

خردمندان می‌دانند که کسانی که از عشق دیوانه شده‌اند، هیچ اعتنایی به سخن اندرزگو و پندِ دانایان ندارند.

نکته ادبی: واژه 'مجانین' جمع مکسر مجنون است که در ادبیات کلاسیک به معنای شیدایان و عاشقان به کار می‌رود.

هر کو شراب عشق نخورده ست و درد درد آنست کز حیات جهانش نصیب نیست

هر کس که از شراب عشق ننوشیده و درد آن را نچشیده باشد، در واقع زندگی نکرده و از حیاتِ حقیقی بهره‌ای نبرده است.

نکته ادبی: این بیت بر ضرورت رنج کشیدن برای رسیدن به کمال تأکید دارد و 'درد درد' به معنای دردِ ناشی از عشق است.

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست

در میان عطرهای خوشبو همچون مشک و عود و عنبر، هیچ عطر و رایحه‌ای دلپذیرتر از بوی خوشِ محبوب نیست.

نکته ادبی: شاعر برای بیان برتری محبوب، از استعاره‌های بویایی استفاده کرده است تا برتری معشوق را بر مادیات نشان دهد.

صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

اگر صید از کمند شکارچی بگریزد، شگفت‌انگیز است؛ اما اگر در همان کمند جان بدهد، موضوع عجیبی نیست و امری عادی به شمار می‌آید.

نکته ادبی: تمثیلی است برای سرنوشتِ محتومِ عاشق که راه گریزی از عشق ندارد و در کمندِ آن گرفتار است.

گر دوست واقفست که بر من چه می رود باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

اگر محبوب من از وضعیت و سختی‌هایی که می‌کشم آگاه باشد، دیگر هیچ ترسی از دشمنی دشمنان و جور رقیبان ندارم.

نکته ادبی: شاعر، رضایت محبوب را برتر از تمام رنج‌های دنیوی می‌داند و آن را مایه تسلای خاطر قرار می‌دهد.

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

حتی دشمن من هم بر حال و سرگذشت من گریست؛ شگفتا که صفتِ جوانمردی در بیگانه وجود دارد اما در نزدیکان و یارانِ من دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: در اینجا تضاد میان 'غریب' (ناآشنا) و 'قریب' (نزدیکان) به زیبایی به کار رفته است.

از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست

گل به قدری در زیبایی و طراوتِ خود غرق است که گویی از خنده و شکوفاییِ خود مست شده و اصلاً از گرفتاری و ناله‌های بلبل که عاشق اوست، بی‌خبر است.

نکته ادبی: خنده گل استعاره‌ای از باز شدن غنچه و شکفتن آن است که نشانه استغنای معشوق است.

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

ای سعدی، از دستِ محبوبِ خود به کجا می‌خواهی شکایت کنی؟ چاره‌ای جز تحمل کردنِ جفای او نداری، زیرا صبر کردن در دوری از او نیز ممکن نیست.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از پارادوکس استفاده کرده؛ چرا که هم صبر بر حضور محبوب دشوار است و هم صبر در نبود او محال است.

آرایه‌های ادبی

تضاد غریب و قریب

مقایسه میان رفتارِ بیگانه و نزدیکان که تضادی معنایی و عاطفی ایجاد کرده است.

استعاره خنده گل

شکفتن و باز شدن گل به خندیدن تشبیه شده است که نشان از غرق بودنِ معشوق در کمالات خود و بی‌خبری‌اش از رنجِ عاشق دارد.

تمثیل صید و کمند

تشبیه وضعیتِ عاشقِ گرفتار به صید در کمندِ صیاد برای تأکید بر عدم امکانِ فرار از عشق.

پارادوکس صبر بر حبیب / صبر از حبیب

نشان‌دهنده کمالِ استیصالِ عاشق که در هر دو حالتِ وصال و فراق، بی‌قرار و در رنج است.