دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۱۳

سعدی
مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست قرین دوست به هر جا که هست خوش جاییست
کسی که روی تو دیدست از او عجب دارم که باز در همه عمرش سر تماشاییست
امید وصل مدار و خیال دوست مبند گرت به خویشتن از ذکر دوست پرواییست
چو بر ولایت دل دست یافت لشکر عشق به دست باش که هر بامداد یغماییست
به بوی زلف تو با باد عیش ها دارم اگر چه عیب کنندم که بادپیماییست
فراغ صحبت دیوانگان کجا باشد تو را که هر خم مویی کمند داناییست
ز دست عشق تو هر جا که می روم دستی نهاده بر سر و خاری شکسته در پاییست
هزار سرو به معنی به قامتت نرسد و گر چه سرو به صورت بلندبالاییست
تو را که گفت که حلوا دهم به دست رقیب به دست خویشتنم زهر ده که حلواییست
نه خاص در سر من عشق در جهان آمد که هر سری که تو بینی رهین سوداییاست
تو را ملامت سعدی حلال کی باشد که بر کناری و او در میان دریاییست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از آثار درخشان ادبیات کلاسیک است که در آن، شاعر به توصیفِ حال‌وهوایِ عاشقی می‌پردازد که در گردابِ عشق غرق شده و همه‌چیز را جز یار، نادیده می‌گیرد. در این اثر، برتریِ عشق بر عقل و خردِ حسابگر به وضوح دیده می‌شود و شاعر نشان می‌دهد که پیوند با یار، حتی در اوجِ رنج و سختی، از هر آسایشی در دنیا شیرین‌تر است.

شخصیتِ عاشق در این ابیات، انسانی است که با آغوش باز به استقبالِ درد و بلا می‌رود و ملامتِ دیگران برای او پشیزی نمی‌ارزد. شاعر با تصویرسازی‌هایِ دقیق و لطیف، بیان می‌کند که این عشق، امری فراگیر و سرنوشتِ محتومِ آدمی است و هر کس که در جهان دیده می‌شود، به شکلی درگیرِ این سودا و سرگشتگی است.

معنای روان

مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست قرین دوست به هر جا که هست خوش جاییست

برای من هیچ تفاوتی ندارد که در شهر هستم یا در صحرای بی‌آب و علف؛ مهم این است که هر کجا یارم در کنارم باشد، آنجا برای من بهترین و خوش‌ترین نقطه دنیاست.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای همنشین و همراه است و در اینجا به معنای حضور در کنار محبوب به کار رفته است.

کسی که روی تو دیدست از او عجب دارم که باز در همه عمرش سر تماشاییست

در شگفتم از کسی که زیبایی و جلوه‌ی رخسار تو را دیده است، اما با این حال هنوز هم میل و هوسی برای تماشایِ چیزهای دیگر در دنیا دارد.

نکته ادبی: «سر تماشایی» کنایه از تمایل به نگریستن و جست‌وجوی زیبایی در غیرِ معشوق است.

امید وصل مدار و خیال دوست مبند گرت به خویشتن از ذکر دوست پرواییست

اگر نگرانِ حفظِ جان، آبرو یا راحتیِ خویش هستی، اصلاً به وصالِ من فکر نکن و خیالِ عشق را از سر بیرون کن؛ زیرا عشق با خودخواهی سازگار نیست.

نکته ادبی: «ذکر دوست» در اینجا به معنای یاد و راهِ دوست است و «پروایی» به معنای بیم و هراس برای حفظِ خویشتن است.

چو بر ولایت دل دست یافت لشکر عشق به دست باش که هر بامداد یغماییست

هنگامی که لشکر عشق به سرزمینِ دل حمله می‌کند، همیشه آماده و هوشیار باش، چرا که این عشق هر لحظه و هر بامداد، آرامشِ دل را به غارت می‌برد.

نکته ادبی: «یغما» به معنای تاراج و غارت است و استعاره از آشوب و اضطرابی است که عشق در دل ایجاد می‌کند.

به بوی زلف تو با باد عیش ها دارم اگر چه عیب کنندم که بادپیماییست

من به هوایِ بوی خوشِ موی تو، با بادِ ملایم همدم و سرگرم هستم، اگرچه مردم مرا سرزنش می‌کنند که کارم بیهوده و بادپیمایی است.

نکته ادبی: «بادپیمایی» به معنای کارِ بیهوده و دنبالِ هیچ بودن است، که شاعر با ظرافت از آن برای نشان دادن عمقِ عشقش استفاده کرده است.

فراغ صحبت دیوانگان کجا باشد تو را که هر خم مویی کمند داناییست

تو که هر تارِ مویت دام و کمندی برای به بند کشیدنِ عاقلان است، چطور می‌توانی با دیوانگانِ عاشقِ من هم‌صحبت شوی و حالِ آن‌ها را درک کنی؟

نکته ادبی: «خم مو» اشاره به پیچ‌وتابِ گیسو دارد که در ادبیات کلاسیک، ابزارِ صیدِ خردمندان به شمار می‌رود.

ز دست عشق تو هر جا که می روم دستی نهاده بر سر و خاری شکسته در پاییست

به خاطرِ عشقی که به تو دارم، هر جا که می‌روم، دستم به نشانه غم بر سر است و پایم در خارِ راهِ دشوارِ عشق شکسته است.

نکته ادبی: این بیت تصویری از رنجِ همیشگیِ عاشق است که هم از لحاظ روحی (دست بر سر) و هم جسمی (خار در پا) در زحمت است.

هزار سرو به معنی به قامتت نرسد و گر چه سرو به صورت بلندبالاییست

اگرچه سرو در ظاهر نمادِ قامتِ بلند و موزون است، اما در حقیقت هزاران سرو هم نمی‌توانند به زیبایی و اعتدالِ قد و بالای تو برسند.

نکته ادبی: این یک اغراقِ شاعرانه برای نشان دادنِ برتریِ زیباییِ معشوق بر زیباترین پدیده‌هایِ طبیعت است.

تو را که گفت که حلوا دهم به دست رقیب به دست خویشتنم زهر ده که حلواییست

چه کسی به تو گفت که برای من حلوا (شیرینی و لطف) پیشِ رقیب بفرستی؟ از دستِ خودت زهر هم که بدهی، برای من حکمِ شیرین‌ترین حلوا را دارد.

نکته ادبی: «رقیب» در اینجا به معنای مزاحم یا کسی است که بین عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

نه خاص در سر من عشق در جهان آمد که هر سری که تو بینی رهین سوداییاست

فقط من نیستم که درگیرِ عشق شده‌ام؛ این ماجرا در تمامِ جهان گسترده است و هر سری که می‌بینی، گرفتارِ این سودا و اشتیاق است.

نکته ادبی: «رهین» به معنای درگرو و گرفتار است و «سودا» در اینجا به معنای عشق و شوریدگیِ ذهنی است.

تو را ملامت سعدی حلال کی باشد که بر کناری و او در میان دریاییست

چگونه به خودت اجازه می‌دهی که سعدی را سرزنش کنی؟ در حالی که تو در ساحلِ امن و آسایشِ دور از عشق ایستاده‌ای و او در میان دریای طوفانیِ عشق دست‌وپا می‌زند.

نکته ادبی: این بیت تضادِ بین ناظرِ بی‌خبر و عاشقِ گرفتار را به زیبایی نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره لشکر عشق

تشبیه عشق به لشکری که به قلب حمله می‌کند.

کنایه دست بر سر نهادن

کنایه از غم، حیرت و بی‌چارگی.

تضاد کنار دریا / میان دریا

تقابلِ میانِ امنیتِ ساحل‌نشینان و خطرِ جان‌فشانیِ غرق‌شدگان در دریای عشق.

تشبیه خم مو چون کمند

تشبیه پیچ‌وتاب مو به کمند برای شکار عقل انسان‌ها.

مبالغه هزار سرو به معنی به قامتت نرسد

اغراق در توصیف زیبایی و بلندبالایی معشوق.