دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۱۲

سعدی
زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست که از خدای بر او نعمتی و آلاییست
هر آن که با تو دمی یافتست در همه عمر نیافتست اگرش بعد از آن تمناییست
هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار برای خود نفسی می زند نه بس راییست
نه عاشقست که هر ساعتش نظر به کسی نه عارفست که هر روز خاطرش جاییست
مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی که هر که با تو به خلوت بود نه تنهاییست
به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود به اضطرار توان بود اگر شکیباییست
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست شب فراق تو هر شب که هست یلداییست
خلاص بخش خدایا همه اسیران را مگر کسی که اسیر کمند زیباییست
حکیم بین که برآورد سر به شیدایی حکیم را که دل از دست رفت شیداییست
ولیک عذر توان گفت پای سعدی را در این لجم چو فروشد نه اولین پاییست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی بی‌همتای محبوب و تأثیر عمیق آن بر جان عاشق سروده شده است. شاعر با زبانی ستایش‌آمیز، عشق را یگانه معنای زندگی برمی‌شمارد و نشان می‌دهد که حضور یا یاد محبوب، چنان غنایی به جان آدمی می‌بخشد که دیگر جایی برای هیچ آرزوی دنیوی باقی نمی‌ماند.

در این اثر، شاعر میان غم فراق که همچون شب یلدا طولانی و جانکاه است و لذت حضور که همچون بهار نویدبخش است، در نوسان است. او با اعتراف به شوریدگی و دیوانگی خویش، اسارت در بند زیبایی را شیرین‌تر از هر آزادی می‌داند و با طنزی ظریف، بر بیچارگی خویش در برابر جاذبه‌ی عشق صحه می‌گذارد.

معنای روان

زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست که از خدای بر او نعمتی و آلاییست

چه رفیق و همراه بی‌نظیری است کسی که قامتی به زیبایی و موزونی سرو دارد؛ گویی این پیوند و همراهی، عطایی الهی و نعمتی بزرگ برای من است.

نکته ادبی: سروبالایی اشاره به قد رعنا و موزون دارد که در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی است.

هر آن که با تو دمی یافتست در همه عمر نیافتست اگرش بعد از آن تمناییست

هر کس که تنها لحظه‌ای فرصت هم‌نشینی با تو را یافته باشد، چنان بهره‌ای برده که دیگر هیچ آرزو و خواسته دیگری در تمام طول عمر برایش معنا ندارد.

نکته ادبی: دم در اینجا به معنای لحظه و زمان کوتاه است.

هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار برای خود نفسی می زند نه بس راییست

هر کس که نیت و خواسته قلبی تو را دریافت، اگر پس از آن بخواهد برای خود و طبق خواسته خویش گام بردارد، فاقد خرد و دوراندیشی است.

نکته ادبی: رای به معنای نظر، نیت و تدبیر است.

نه عاشقست که هر ساعتش نظر به کسی نه عارفست که هر روز خاطرش جاییست

کسی که هر لحظه نگاهش به سویی و دلش در گرو کسی است، عاشق نیست؛ همچنین عارف حقیقی هم کسی نیست که هر روز فکرش جای دیگری مشغول باشد.

نکته ادبی: اشاره به اصل وحدت در عشق و عرفان که مانع از پراکندگی ذهن می‌شود.

مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی که هر که با تو به خلوت بود نه تنهاییست

مرا با یاد تو در کنج تنهایی رها کن؛ زیرا کسی که در خلوت خود با یاد و خیال تو همراه است، هرگز تنها نیست و در جمعی بزرگ حضور دارد.

نکته ادبی: ایهام در واژه تنهایی: از یک سو به معنای انزوا و از سوی دیگر به معنای بی‌یاوری است که شاعر دومی را با یاد یار نفی می‌کند.

به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود به اضطرار توان بود اگر شکیباییست

به اختیار و خواست خود هرگز نمی‌توانم در برابر تو شکیبایی پیشه کنم و دوری‌ات را تاب بیاورم؛ تنها اگر مجبور باشم و در شرایطی اضطراری قرار بگیرم، شاید بتوانم اندکی صبوری کنم.

نکته ادبی: تضاد میان اختیار و اضطرار، بن‌مایه اصلی ناتوانی عاشق در دوری را نشان می‌دهد.

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست شب فراق تو هر شب که هست یلداییست

نگاه کردن به چهره تو، هر صبح را برای من همچون عید نوروز زیبا و دل‌انگیز می‌کند و در مقابل، شب‌های دوری از تو، هرچقدر هم که باشد، برایم تیره و طولانی مانند شب یلداست.

نکته ادبی: استفاده از نمادهای زمانی (نوروز و یلدا) برای تصویرسازی تقابل وصال و هجران.

خلاص بخش خدایا همه اسیران را مگر کسی که اسیر کمند زیباییست

خداوندا! تمام اسیران را از بند رهایی بخش، مگر آن کسی را که اسیر کمند زیبایی محبوب شده است (چرا که این اسارت عین آزادی و سعادت است).

نکته ادبی: کمند در اینجا استعاره از عامل کشش و جذبه زیبایی است.

حکیم بین که برآورد سر به شیدایی حکیم را که دل از دست رفت شیداییست

نگاه کن که چگونه حکیم و خردمندی چون من به شوریدگی و جنون افتاده است؛ البته طبیعی است که وقتی دل خردمندی از دست برود، به شیدایی و عاشقی گرفتار شود.

نکته ادبی: حکیم اشاره به جایگاه دانایی شاعر دارد که در برابر قدرت عشق سر فرود آورده است.

ولیک عذر توان گفت پای سعدی را در این لجم چو فروشد نه اولین پاییست

اما می‌توان برای این افتادن سعدی در دام عشق، عذری پذیرفت؛ چرا که این اولین بار نیست که او در این مهلکه گرفتار شده و سابقه طولانی در این مسیر دارد.

نکته ادبی: لجم در اینجا استعاره از باتلاق یا مهلکه‌ای است که عاشق در آن گیر افتاده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سروبالایی

تشبیه قامت یار به درخت سرو که نماد بلندی و زیبایی موزون است.

تضاد نوروز و یلدا

تقابل روشنی و امید (وصال) با تاریکی و طولانی بودن غم (هجران).

استعاره کمند زیبایی

زیبایی یار مانند طنابی دانسته شده که عاشق را گرفتار می‌کند.

متناقض‌نما (پارادوکس) با تو به خلوت بود نه تنهاییست

اینکه با وجود خلوت و تنهایی، به دلیل حضور یاد محبوب، احساس تنهایی وجود ندارد.