دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۱۰

سعدی
هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست
سروها دیدم در باغ و تأمل کردم قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست
ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست
نه تو را از من مسکین نه گل خندان را خبر از مشغله بلبل سودایی هست
راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی صبر نیکست کسی را که توانایی هست
هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست
خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست
آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست
همه را دیده به رویت نگرانست ولیک همه کس را نتوان گفت که بینایی هست
گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی است از زیبایی بی‌بدیل یار و بیانِ شور و شیداییِ عاشق. شاعر در این ابیات، برتری معشوق را بر تمامِ مظاهرِ طبیعت و زیبایی‌های جهان به تصویر می‌کشد و از ناتوانیِ خود در برابرِ کششِ عشق سخن می‌گوید.

در بخش دیگری از این غزل، تضادِ میانِ شکیبایی و عشقِ راستین بررسی می‌شود. شاعر بر این باور است که عاشقِ حقیقی نمی‌تواند در برابرِ دوریِ یار صبور باشد و تن‌دادن به رسوایی را بهایِ شیرینِ این دلدادگی می‌داند و در پایان با فروتنیِ تمام، هر داوریِ معشوق را می‌پذیرد.

معنای روان

هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست

هر آنچه درباره زیبایی تو می‌گویند درست است و آنچه از ناز و عشوه در چشمانت دیده می‌شود، کاملاً حقیقی است.

نکته ادبی: واژه شوخی در ادبیات کلاسیک به معنای ناز و کرشمه و دلبری است، نه به معنای خنداندن.

سروها دیدم در باغ و تأمل کردم قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست

در باغ‌های بسیاری قدم زدم و درختان سرو را دیدم، اما هیچ قامتی مانند تو چنین دلربا و زیبا نیست.

نکته ادبی: سرو نماد و استعاره‌ای کلاسیک برای قامت بلند و موزون معشوق است.

ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست

همان‌طور که هیچ بلبلی در سخنوری به پای تو نمی‌رسد، نمی‌توان گفت هیچ طوطی‌اي هم به اندازه تو شیرین‌سخن است.

نکته ادبی: شکرخایی کنایه از شیرین‌سخنی و خوش‌زبانی است.

نه تو را از من مسکین نه گل خندان را خبر از مشغله بلبل سودایی هست

نه تو به منِ عاشقِ دل‌شکسته توجهی داری و نه آن گلِ خندان به حالِ بلبلی که از عشق بی‌قرار است، اعتنا می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به رابطه اسطوره‌ای/ادبی گل و بلبل در متون کهن فارسی که نماد رابطه عاشق و معشوق است.

راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی صبر نیکست کسی را که توانایی هست

درست می‌گویی که اگر صبر کنی، به مقصود می‌رسی، اما صبر کردن کارِ دشواری است و تنها برای کسی ممکن است که تواناییِ کافی داشته باشد.

نکته ادبی: شاعر به یک ضرب‌المثل یا حکمت اخلاقی اشاره دارد که صبر را کلید گشایش می‌داند.

هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست

هرگز شنیده‌ای که دوستی از یار خود دوری کند و صبور باشد؟ اگر کسی توانست در برابر دوریِ یار شکیبایی کند، بدان که در دلش عشقِ راستینی وجود ندارد.

نکته ادبی: فعل بشکیبد (از شکیبیدن) به معنای صبر کردن و طاقت آوردن است.

خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست

کسی که نگرانِ حرفِ مردم و رسوایی است، هرگز بویِ عشق را نشنیده و در تمام عمرش هم نخواهد شنید.

نکته ادبی: شنعت به معنای سرزنش، بدنامی و رسوایی است.

آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست

این‌گونه تصور نکن که من تنها هستم؛ یادِ تو با من است و همین یاد، همدمِ من است، پس گمان مکن که من توانِ تحملِ تنهایی را دارم.

نکته ادبی: انس به معنای همنشینی و آرامش گرفتن از یاد کسی است.

همه را دیده به رویت نگرانست ولیک همه کس را نتوان گفت که بینایی هست

همه به رویِ تو نگاه می‌کنند، اما نمی‌توان گفت که همه چشمِ بینا دارند و حقیقتِ زیباییِ تو را درک می‌کنند.

نکته ادبی: ایهام در واژه بینایی: یکی به معنای قدرتِ دیدنِ چشم و دیگری به معنای بصیرت و درکِ حقیقت.

گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست

اگر می‌گویی که من سراسر حیله و فریبم، می‌پذیرم؛ اگرچه این‌گونه نیستم، اما هرچه تو بگویی، برای من حکمِ حقیقت را دارد.

نکته ادبی: زرق و فسوس در متون کلاسیک به معنای تزویر، حیله و فریب‌کاری است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست

تشبیه قامت معشوق به سرو برای نشان دادن زیبایی و موزونی.

نمادگرایی گل و بلبل

استفاده از تقابل گل و بلبل به عنوان نمادی برای توصیف بی‌توجهی معشوق و رنج عاشق.

ایهام بینایی

بازی با معنای بینایی میان دیدنِ ظاهری و درکِ باطنی (بصیرت).