دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۰۹

سعدی
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
روا بود که چنین بی حساب دل ببری مکن که مظلمه خلق را جزایی هست
توانگران را عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست
کسی نماند که بر درد من نبخشاید کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی از این طرف که منم همچنان صفایی هست
به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت هنوز جهل مصور که کیمیایی هست
به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید و گر به کام رسد همچنان رجایی هست
به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست که در جهان بجز از کوی دوست جایی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ احوالِ عاشقی است که در میانۀ اندوهِ فراق و اشتیاقِ وصال، با معشوقِ خویش به گفتگو می‌نشیند. شاعر در این ابیات، ضمن گله‌مندی از بی‌وفایی و جفای معشوق، سرسپردگی و وفاداریِ بی‌چون‌چرای خود را فریاد می‌زند و با زبانی عتاب‌آلود اما مشفقانه، او را به بازگشت و مهربانی فرامی‌خواند.

درونمایه‌ی اصلی شعر، پایداری در عشق است؛ حتی در شرایطی که رنجِ دوری و ناامیدی، عقل و روانِ عاشق را به مرزِ جنون رسانده است. سعدی در اینجا نشان می‌دهد که چگونه عشقِ راستین، تمامیِ وجودِ آدمی را به تسخیر در می‌آورد و حتی رنج‌های ناشی از آن را نیز برای عاشق، شیرین و معنادار می‌کند.

معنای روان

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست

نزد من بیا و با من روبرو شو که من با تو ناگفته‌های بسیاری دارم. اگر از جانب من خطایی سر زده یا گناهی کرده‌ام، به صراحت بگو تا تکلیف روشن شود.

نکته ادبی: واژه «ماجرا» در اینجا به معنای گفتگو و حرف‌های ناگفته و درددل است.

روا بود که چنین بی حساب دل ببری مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

آیا انصاف است که این‌چنین بی‌محابا و بدون ملاحظه، دل‌ها را بربایی و اسیر کنی؟ از این کار بپرهیز، چرا که ظلم و ستم به مردم، تاوان و جزایی در پی دارد.

نکته ادبی: مظلمه در اینجا به معنای حقی است که از کسی ضایع شده و باید جبران شود.

توانگران را عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست

اگر افراد صاحب‌مقام و توانگر، گاهی نگاهی به پایین بیندازند و گدایِ درگاهِ خود (عاشقِ مسکین) را ببینند، از شأن و منزلتشان چیزی کم نمی‌شود و عیبی محسوب نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از «توانگران» به عنوان استعاره برای معشوقی که از جایگاه بالایی برخوردار است.

به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست

روزهای بسیاری است که به کامِ دشمنان و بیگانگان سپری شد و من در این مدت، هیچ نشانی از مهربانیِ دوستان یا آشنایان نیافتم.

نکته ادبی: «کام دشمن» کنایه از دورانِ تلخِ تنهایی و دوری است که دشمنان از آن شاد می‌شوند.

کسی نماند که بر درد من نبخشاید کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست

دیگر کسی نمانده که بر حالِ زار و دردِ درونی من دل نسوزاند و دلسوزی نکند، اما با این وجود، هیچ‌کس راه چاره و درمانی برای این بیماریِ عشق سراغ نداشت.

نکته ادبی: تکرار واژه «کسی» برای تاکید بر فراگیریِ دلسوزیِ بی‌فایده است.

هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی از این طرف که منم همچنان صفایی هست

حتی اگر هزاران بار آرامشِ ذهنم را برهم بزنی و خاطرم را آزرده کنی، باز هم از جانبِ من، جز عشق و صفا و خلوص، چیزی نخواهی دید.

نکته ادبی: «شوراندن خاطر» به معنای برهم زدن آرامش و ایجادِ اضطراب و پریشانی است.

به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت هنوز جهل مصور که کیمیایی هست

بر اثرِ دودِ آتشِ مالیخولیا (سودازدگی و جنون)، مغزم سوخت و نابود شد؛ با این حال، همچنان در نادانیِ خود به دنبالِ اکسیرِ خوشبختی و وصال می‌گردم.

نکته ادبی: «ماخولیا» در ادبیات کهن به معنای سودا و نوعی بیماری روانی ناشی از غلبه‌ی طبعِ سرد و خشک است.

به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید و گر به کام رسد همچنان رجایی هست

به خواسته‌ی دلم نرسیدم و کار چنان سخت شد که جانم به لب رسید، اما حتی اگر به وصال برسم، باز هم امیدِ رسیدن به مراتب بالاتر را خواهم داشت.

نکته ادبی: «جان به حلق رسیدن» کنایه از نهایتِ درماندگی و نزدیک شدن به مرگ است.

به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست که در جهان بجز از کوی دوست جایی هست

به جانِ آن دوست قسم که در باور و عقیده‌ی سعدی، هیچ جایگاهی در عالم به اندازه‌ی کوی و درگاهِ دوست، ارزشمند و مطلوب نیست.

نکته ادبی: «به جان دوست» سوگندِ تاکیدآمیزی است که صداقتِ عاشق را در انحصارِ عشق نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان به حلق رسید

کنایه از رسیدن به آخرین حدِ تحمل، درماندگی شدید و نزدیک شدن به مرگ.

استعاره کیمیایی

اشاره به وصال یا مرهمِ عشق که در نظرِ عاشق، دست‌نیافتنی و در عین حال تنها درمانِ دردهای اوست.

مراعات نظیر دود، آتش، دماغ، سوختن

هماهنگی واژگان که تصویرِ درونیِ سوختن از اندوه را کامل می‌کند.

ایهام توانگران

اشاره به معشوق که از نظرِ عاشق، غنی و بی‌نیاز است و در عین حال معنای ظاهریِ افراد ثروتمند را نیز می‌رساند.