دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۰۸

سعدی
مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست
وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت همچنان هست
مبر ظن کز سرم سودای عشقت رود تا بر زمینم استخوان هست
اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در دل نشان هست
به گفتن راست ناید شرح حسنت ولیکن گفت خواهم تا زبان هست
ندانم قامتست آن یا قیامت که می گوید چنین سرو روان هست
توان گفتن به مه مانی ولی ماه نپندارم چنین شیرین دهان هست
بجز پیشت نخواهم سر نهادن اگر بالین نباشد آستان هست
برو سعدی که کوی وصل جانان نه بازاریست کان جا قدر جان هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز و صمیمانه از عشقی عمیق و لایتناهی است که در آن شاعر، پیوند میان عاشق و معشوق را فراتر از دلبستگی‌های عادی و ظاهری می‌داند. در این فضا، عاشق چنان در سوز و گدازِ محبت معشوق ذوب شده است که هستی خود را فدای این عشق می‌بیند و با زبانی عجزآلود، از ناتوانی کلمات در توصیف زیبایی بی‌کران معشوق سخن می‌گوید.

سعدی در این اثر، تصویری از یک عشقِ وفادارانه و همیشگی ترسیم می‌کند که در آن، معشوق نه تنها در حضور، بلکه در غیاب نیز مرکزِ تمامِ توجهات و آرامشِ دل است. او با استفاده از تمثیل‌های کلاسیکِ ادبی، قداست و تعالیِ معشوق را در برابر جهانِ مادی به نمایش می‌گذارد و در پایان، به این نکته می‌رسد که راهِ وصل به معشوق، مسیری برای داد و ستد یا معامله نیست، بلکه راهی است که در آن باید با تمام وجود و بدون محاسبه‌ی ارزشِ جان، قدم نهاد.

معنای روان

مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست

میان من و تو رازی نهفته و پیوندی ویژه وجود دارد، وگرنه انسان‌های زیبا در این جهان بسیارند و مرا این‌چنین شیفته و حیران خود نمی‌کردند.

نکته ادبی: ترکیب 'چیزی در میان هست' به نوعی رابطه پنهان و خاص اشاره دارد که فراتر از روابط معمول است.

وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت همچنان هست

تمامِ هستی و وجودِ من از شدتِ عشقِ تو در حالِ ذوب شدن و از بین رفتن است؛ گویی جسم و وجودِ مادی‌ام در حالِ فنا شدن است، اما عشقِ تو در دلم همچنان باقی و پایدار است.

نکته ادبی: تضاد میان 'وجودی که می‌رود' و 'مهرِ پایداری که می‌ماند' نشان‌دهنده غلبه روح بر جسم در عشق است.

مبر ظن کز سرم سودای عشقت رود تا بر زمینم استخوان هست

هرگز گمان نکن که عشقِ تو از سر و فکرِ من بیرون می‌رود؛ این سودا و اشتیاق تا زمانی که استخوان‌هایم بر روی این زمین باقی‌ست، همراه من خواهد بود.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنای عشقِ تند و همراه با بی‌قراری و خفقانِ ذهنی است.

اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در دل نشان هست

اگر در کنارم بنشینی، آرامش‌بخشِ دلِ من هستی؛ و اگر هم از من دور باشی، تصویر و یادِ تو همچنان در دلم باقی و ماندگار است.

نکته ادبی: دل‌نشانی به معنای تسکین و آرامش دادن به دل است و نشان به معنای جای پا یا اثرِ خاطره.

به گفتن راست ناید شرح حسنت ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

زیبایی و حسنِ تو چنان است که با کلمات و گفتن به درستی قابل شرح نیست، اما با این وجود تا زمانی که توانِ سخن گفتن دارم، از تو خواهم گفت.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی زبان در توصیفِ امرِ مطلق و زیبا.

ندانم قامتست آن یا قیامت که می گوید چنین سرو روان هست

نمی‌دانم آن قد و قامتِ تو، قامتی انسانی است یا نشانه‌ای از قیامت و رستاخیز؛ چرا که هیچ سروِ روانی (سروِ آزاد) در جهان نمی‌تواند مانندِ تو باشد.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از قد و بالای بلند و موزونِ معشوق است.

توان گفتن به مه مانی ولی ماه نپندارم چنین شیرین دهان هست

می‌توان گفت که تو شبیه به ماه هستی، اما تصور نمی‌کنم ماه نیز به اندازه تو شیرین‌دهان و دلربا باشد.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه، یکی از پرکاربردترینِ مضامینِ شعرِ کهن است که شاعر در اینجا آن را برای نشان دادن برتری معشوق به چالش می‌کشد.

بجز پیشت نخواهم سر نهادن اگر بالین نباشد آستان هست

جز در برابرِ درگاهِ تو حاضر نیستم سر فرود آورم؛ اگر بالینی برای استراحت نداشته باشم، آستانِ درِ خانه تو برایم کافی است.

نکته ادبی: آستان (درگاه) در ادبیاتِ عرفانی و عاشقانه نمادِ فروتنی و تسلیمِ کاملِ عاشق است.

برو سعدی که کوی وصل جانان نه بازاریست کان جا قدر جان هست

ای سعدی، از این کار دست بردار و برو؛ چرا که کویِ رسیدن به معشوق، بازاری نیست که در آن بتوان با سرمایه‌ی جان، معامله کرد یا به دنبالِ قیمتِ آن بود.

نکته ادبی: اشاره به اینکه در راه عشق، معامله معنا ندارد و باید همه چیز را بی‌قید و شرط فدا کرد.

آرایه‌های ادبی

ایهام قیامت

هم به معنای رستاخیز و هم در اینجا اشاره به شور و آشوبی که قامتِ معشوق در دلِ عاشق برپا می‌کند.

تشبیه سرو روان

تشبیه قد و قامت بلند و موزون معشوق به درخت سروی که در حال حرکت است.

تضاد وجودی دارم / وجودم رفت

تقابل میان هستیِ عاشق و فنایِ او در راه عشق برای تأکید بر شدتِ تأثیرِ معشوق.

تشبیه به مه مانی

تشبیه معشوق به ماه که شاعر بلافاصله آن را با صفت 'شیرین‌دهانی' برتر از ماهِ آسمانی می‌داند.