دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۰۷

سعدی
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست
گر قبولم می کند مملوک خود می پرورد ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست
هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست
دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می کند تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست
دشمنم را بد نمی خواهم که آن بدبخت را این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست
هر کسی را دل به صحرایی و باغی می رود هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست
کاش باری باغ و بستان را که تحسین می کنند بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شوریدگی و تسلیم عاشق در برابر اراده و جمال معشوق است. شاعر در این ابیات، عشق را نه یک میلِ گذرا، بلکه تقدیری گریزناپذیر ترسیم می‌کند که فرد را به کلی از تعلقات دنیوی جدا کرده و تنها در مدارِ حضورِ معشوق قرار می‌دهد. فضای حاکم بر این سروده، آمیزه‌ای از فروتنیِ عاشق در برابر جفای احتمالی دوست و ستایشِ بی‌حدِ زیبایی‌های اوست که در آن، حتی رنجِ هجران و سختی‌های راه، در برابرِ لذتِ تماشایِ چهره‌یِ یار، به چشم نمی‌آید.

در نگاه شاعر، جهان بدون حضور معشوق، تهی از معناست و تمامِ زیبایی‌های طبیعی نظیر باغ و بوستان، تنها در صورتی ارزشِ تحسین دارند که با جلوه‌ای از آن محبوبِ یگانه پیوند خورده باشند. این غزل به زیبایی، مقامِ رفیعِ عشق را به تصویر می‌کشد که در آن، عاشق چنان در معشوق مستهلک می‌شود که حتی عید و شادیِ همگانی را نیز نه در تقویم، بلکه در لحظه‌یِ دیدار و مشاهده‌یِ ابرویِ یار جستجو می‌کند.

معنای روان

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

باد سحرگاهی خاکی را از کوی معشوق به صحرا آورد و به سبب بوی خوش آن خاک، باغ و بوستان همچون عنبر مرغوب و خوشبو گردید.

نکته ادبی: عنبر سارا: نوعی عنبر بسیار اعلا و خوش‌بو که در متون کهن نمادِ عطرِ خالص است.

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست

اگر یار با ما همراهی و مهربانی کند، نعمتی بسیار بزرگ است و اگر نکرد، چاره‌ای جز کنار آمدن با اخلاق و خلق‌وخوی او نداریم.

نکته ادبی: ساختن در اینجا به معنای مدارا کردن و کنار آمدن است.

گر قبولم می کند مملوک خود می پرورد ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست

اگر یار مرا به بندگی بپذیرد، همچون مملوکی مرا می‌پروراند و اگر مرا از خود براند، توان مقابله و پنجه‌درپنجه شدن با قدرتِ او را ندارم.

نکته ادبی: مملوک: برده یا کسی که تحت تملک دیگری است؛ کنایه از غلبه کاملِ معشوق بر عاشق.

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

هرکس که دلش به دیدار روی معشوق مایل می‌شود، باید به اندازه‌یِ پیچ و تابِ موی یار، پریشانی و رنج و سختی تحمل کند.

نکته ادبی: پریشانیِ موی: آرایه‌ای است که در آن میان آشفتگی مو و پریشانیِ خاطرِ عاشق، پیوند برقرار شده است.

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

اگر عیدِ دیگران به دیدنِ ماه نو در فرداست، عیدِ ما همین لحظه است، چرا که ما به جای ماه، ابروی معشوق را تماشا می‌کنیم.

نکته ادبی: ماه نو: استعاره از ابروی معشوق که به دلیلِ شکلِ هلالی، با ماهِ عید مقایسه شده است.

هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می کند تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست

هرکسی در میدانِ عشق، بی‌خود و مجنون‌وار تلاش می‌کند، تا ببیند در نهایت گویِ عشق به میدانِ چوگانِ کدام‌یک از ما خواهد افتاد.

نکته ادبی: چوگان و گوی: تمثیلی از بازیِ تقدیر و قدرتِ معشوق که دلهای عاشقان را به بازی می‌گیرد.

دشمنم را بد نمی خواهم که آن بدبخت را این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست

من برای دشمنم نیز آرزوی بدی ندارم، چرا که همین عذاب برای آن فردِ بدبخت کافی است که ببیند معشوق من، با دوستان و همراهانِ خودش همنشین است.

نکته ادبی: هم‌زانوی دوست: کنایه از نزدیکی و همنشینیِ صمیمانه است.

هر کسی را دل به صحرایی و باغی می رود هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست

دلِ هر کسی به سمت و سویِ صحرا یا باغی کشیده شده است و هرکس به دنبال مقصدی رفته، اما مقصدِ دلِ عاشق، تنها کویِ معشوق است.

نکته ادبی: سویی به دررفتند: به معنای این است که هرکس دنبالِ مرادِ دنیویِ خود رفته است.

کاش باری باغ و بستان را که تحسین می کنند بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست

کاش باغ و بوستانی که مردم این‌چنین ستایش می‌کنند، بلبلی چون سعدی یا گلی چون چهره‌یِ یار داشت تا دیدن‌اش ارزشمند می‌بود.

نکته ادبی: باری: در اینجا به معنای "ای کاش" یا "اگر" به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ابروی دوست و ماه نو

شاعر ابروی معشوق را به دلیل ظرافت و انحنا به ماه نو تشبیه کرده است.

مراعات نظیر صحرایی و باغ و بوستان

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی (طبیعت) قرار دارند و موجب غنای موسیقایی کلام شده‌اند.

استعاره چوگان و گوی

تمثیلی برای نشان دادنِ در اختیار بودنِ دلِ عاشق در دستانِ قدرتِ معشوق.

تضاد عید فردا و عیدِ این دم

تقابل میان نگاه عامه که منتظر تقویم هستند و نگاه عاشق که وصالِ یار را عیدِ واقعی می‌داند.