دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۰۳

سعدی
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
سرم فدای قفای ملامتست چه باک گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست
به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی به خون خسته اگر تشنه ای هلا ای دوست
چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر به حق آن که نیم یار بی وفا ای دوست
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست
اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست
بساز با من رنجور ناتوان ای یار ببخش بر من مسکین بی نوا ای دوست
حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمایانگر اوج شیفتگی و تسلیم عاشق در برابر معشوق است. فضا و لحن کلی شعر، آمیزه‌ای از درد هجران، تمنای وصال و اعلام وفاداری بی‌قید و شرط است. شاعر در این ابیات، چنان در عشق معشوق مستغرق است که تمامی رنج‌ها، ملامت‌های دیگران و حتی مرگ را در برابر تداوم پیوند با او، کوچک و ناچیز می‌شمارد. این اثر، تصویرگرِ عشقی است که از مرزهای مادی و حتی مرگ نیز فراتر می‌رود.

مضمون اصلی، استقامت در راه عشق است؛ عشقی که در آن عاشق، نه تنها جان، بلکه آبرو و هستی خود را به پای معشوق می‌ریزد. فضای حاکم بر شعر، فضایِ تقاضا و نیاز است که با زبانی صریح و در عین حال فاخر بیان شده است. سعدی در این ابیات نشان می‌دهد که برای عاشقِ حقیقی، بودن با معشوق یا به یاد او بودن، تنها معنای زندگی است و هیچ مانعی، حتی دشمنیِ جهانیان، نمی‌تواند این پیوند قلبی را بگسلد.

معنای روان

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست

دوری و جدایی میان ما از حد تحمل فراتر رفته است. ای دوست، نزد من بیا و بازگرد، چرا که من بنده و غلام تو هستم.

نکته ادبی: واژه "غلام" در اینجا به معنای بنده و مطیع محض به کار رفته که از اصطلاحات رایج در ادبیات عاشقانه برای نشان دادن نهایت تسلیم است.

اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست

حتی اگر تمام جهانیان با من دشمن شوند، من دست از دامن تو برنمی‌دارم؛ مگر آنکه مرگ فرا رسد و با تیغ خود، دستم را از دامن تو جدا کند.

نکته ادبی: استعاره "دامن تو" در اینجا نمادِ پیوند، پناه و وصال است.

سرم فدای قفای ملامتست چه باک گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست

من با جان و دل، ملامت و سرزنش دیگران را به جان می‌خرم و باکی ندارم؛ حتی اگر دشمن پشت سر من سخنان ناخوشایند بگوید، اهمیتی نمی‌دهم.

نکته ادبی: عبارت "قفای ملامت" به معنایِ پشتِ سرِ ملامت‌گران است که کنایه از غیبت و بدگویی‌های آنان دارد.

به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی به خون خسته اگر تشنه ای هلا ای دوست

اگر با ناز و کرشمه راه بروی، جهان را ویران می‌کنی (زیبایی‌ات ویرانگر است). اگر به خون من تشنه‌ای و قصد جانم را داری، آن را بگیر که آماده‌ام.

نکته ادبی: واژه "خسته" در متون کلاسیک به معنای مجروح و زخمی است.

چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست

من چنان به داغِ عشق تو مبتلا هستم که اگر مرگ به سراغم بیاید، طبق حکم شرع، باید برای خون من از تو دیه و خون‌بها بگیرند.

نکته ادبی: اشاره به احکام فقهی که در ادبیات کلاسیک برای نشان دادن عمقِ جفای معشوق به کار می‌رود.

وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر به حق آن که نیم یار بی وفا ای دوست

به عهدی که با من بستی وفادار بمان و از ستم و بی‌مهری دست بکش؛ تو را به حقِ آن پیوند و دوستی‌ای که داشتیم قسم می‌دهم که بی‌وفایی نکن.

نکته ادبی: عبارت "نیم یار" استعاره از نیمه دیگرِ وجود یا شریکِ عاطفی است.

هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست

اگر هزار سال بعد از مرگ من نیز بر سر مزارم بیایی، من از میان خاک، با شوق و شادمانی فریادِ خوش‌آمدگویی سر خواهم داد.

نکته ادبی: مبالغه در این بیت به اوج می‌رسد تا جاودانگیِ عشق را نشان دهد.

غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست

غمِ تو باعث شده است که با چشمان گریان، خون گریه کنم؛ مرا به جایی نرسان که ناچار شوم دست به دعا بردارم و از تو نزد خدا شکایت کنم.

نکته ادبی: استعاره "خون چشمم ریخت" کنایه از گریه بسیار و رنج فراوان است.

اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست

اگر برای گرفتن جانم آمده‌ای، آماده‌ام، پس اقدام کن؛ و اگر برای دل‌ربایی و محبت آمده‌ای، پیش بیا که مشتاق دیدار توام.

نکته ادبی: تقابل میان "خوردن خون" (مرگ) و "بردن دل" (حیات) از زیبایی‌های این بیت است.

بساز با من رنجور ناتوان ای یار ببخش بر من مسکین بی نوا ای دوست

با منِ بیمار و ناتوان مدارا کن و بساز، و بر این عاشقِ بیچاره و بی‌نوا که چیزی جز عشق تو ندارد، رحم کن.

نکته ادبی: واژه "بی‌نوا" در اینجا هم به معنای فقیر و هم به معنایِ کسی است که پناه و هم‌زبانی ندارد.

حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست

اگر سخن سعدی را نمی‌شنوی و به آن توجه نمی‌کنی، چه می‌توان کرد؟ چرا که من نمی‌توانم این ماجرای عشق را برای دشمنان بازگو کنم.

نکته ادبی: تخلص سعدی که در آن به ناگزیریِ عاشق برای بیان راز دل اشاره می‌کند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه هزار سال پس از مرگ من

اغراق در جاودانگی عشق و شوق دیدار معشوق حتی پس از گذشت زمانی بسیار طولانی.

کنایه دست برآوردن

کنایه از دعا کردن و طلب حاجت از درگاه خداوند.

استعاره خون چشمم ریخت

تصویرسازی برای نشان دادن نهایت غم و گریه زیاد.

تضاد (طباق) خوردن خون / بردن دل

تقابل میان مرگ و زندگی، یا رنج و شادی که در دو جهت متضاد به کار رفته‌اند.