دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۰۲

سعدی
تا دست ها کمر نکنی بر میان دوست بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید شوری که در میان منست و میان دوست
خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند وان هم برای آن که کنم جان فدای دوست
روزی به پای مرکب تازی درافتمش گر کبر و ناز بازنپیچد عنان دوست
هیهات کام من که برآرد در این طلب این بس که نام من برود بر زبان دوست
چون جان سپرد نیست به هر صورتی که هست در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست
با خویشتن همی برم این شوق تا به خاک وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست
فریاد مردمان همه از دست دشمنست فریاد سعدی از دل نامهربان دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر ترسیم‌گرِ نهایتِ تسلیم و دلدادگیِ عاشق است که تمامی دردها و رنج‌های مسیرِ عشق، از جمله زوالِ جان و مال را نه یک فاجعه، که افتخاری در پیشگاه معشوق می‌داند. شاعر در این ابیات، پیوند عاطفیِ خود را فراتر از تمامی افسانه‌های عاشقانه کلاسیک دانسته و معشوق را به مثابه آرمان‌شهری تصویر می‌کند که تنها راه رسیدن به آن، سرسپردگی مطلق و نادیده گرفتنِ هستیِ خویش است.

فضای حاکم بر این غزل، آمیزه‌ای از شیدایی و پذیرشِ رندانه است. سعدی با مهارتی بی‌نظیر، تضاد میان بی‌مهریِ معشوق و بی‌کرانگیِ وفاداری عاشق را به تصویر می‌کشد و در نهایت، شکایت از بی‌مهری یار را تنها شکایتِ روا در جهان می‌داند؛ شکایتی که حتی پس از مرگ و در عالمِ خاک نیز دست از سرِ عاشق برنمی‌دارد و پیوندِ او با معشوق را جاودانه می‌سازد.

معنای روان

تا دست ها کمر نکنی بر میان دوست بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست

تا زمانی که با تمام وجود و همتِ والا، کمر به خدمت و یاریِ دوست نبندی، هرگز به لذتِ بوسیدن دهانِ او دست نخواهی یافت.

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از آمادگی برای خدمت و تلاش است.

دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست

آیا می‌دانی که حیاتِ واقعی برای کسی که در راه عشق کشته شده است چیست؟ زندگی کردن در لحظه‌ای است که گویی از رخسارِ زیبای دوست، سیبی چیده و از طعمِ آن بهره‌مند شوی.

نکته ادبی: سیب گزیدن استعاره از چشیدن طعم وصال است.

بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید شوری که در میان منست و میان دوست

شور و حالی که در میان من و دوست جریان دارد، آن‌قدر عمیق و پرحرارت است که داستانِ مشهور خسرو و شیرین را در برابر آن بی‌اهمیت جلوه داده و آن را به فراموشی سپرده است.

نکته ادبی: قلم کشیدن بر چیزی کنایه از نادیده گرفتن و بی‌اهمیت دانستن آن است.

خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست

دشمنی که از تیرِ جنگجویان در میدان نبرد جان سالم به در برده بود، در نهایت با ضربه‌ی ابرویِ کمان‌شکلِ معشوق از پای درآمد و کشته شد.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به کمان که تیرِ نگاه از آن پرتاب می‌شود.

دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند وان هم برای آن که کنم جان فدای دوست

قلبم از دست رفته، چشمانم از گریه خونین شده و جانم ناتوان و ضعیف گشته است؛ و تمام این رنج‌ها تنها به این دلیل است که بتوانم جانم را فدای دوست کنم.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ خون و جان برای نشان دادن اوجِ ایثار.

روزی به پای مرکب تازی درافتمش گر کبر و ناز بازنپیچد عنان دوست

امیدوارم روزی در برابرِ اسبِ تندروِ معشوق بر زمین بیفتم، البته اگر تکبر و نازِ او اجازه دهد و عنانِ اسب را به سمتی دیگر نچرخاند.

نکته ادبی: مرکب تازی به معنای اسبِ تندرو و نژاده است.

هیهات کام من که برآرد در این طلب این بس که نام من برود بر زبان دوست

افسوس که رسیدن به خواسته قلبی‌ام در این راه غیرممکن است؛ همین که نامِ من بر زبانِ دوست جاری شود، برایم کافی و بزرگترین آرزوست.

نکته ادبی: هیهات نشانه حسرت و دور از دسترس بودن است.

چون جان سپرد نیست به هر صورتی که هست در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست

در راه عشق، جان سپردن در هر حالتی که باشد ناپسند نیست؛ بلکه بهترین مکان برای مردن، در کوچه و آستانه‌ی خانه دوست است.

نکته ادبی: تأکید بر تقدسِ مکانِ حضور معشوق.

با خویشتن همی برم این شوق تا به خاک وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست

من این شوق و اشتیاق را تا زمان مرگ با خود خواهم داشت و حتی وقتی پس از مرگ، سر از خاکِ گور برمی‌دارم، نخستین کارم پرس‌وجو از نشانِ دوست خواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به جاودانگیِ عشقِ حقیقی حتی پس از مرگ.

فریاد مردمان همه از دست دشمنست فریاد سعدی از دل نامهربان دوست

مردمانِ دیگر از ستمِ دشمنان خود شکایت دارند، اما فریاد و شکایتِ سعدی تنها از بی‌مهری و نامهربانیِ معشوق است.

نکته ادبی: تضاد میان دشمنِ بیرونی و معشوقِ درونی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خسرو و شیرین

اشاره به داستان عاشقانه کلاسیک برای مقایسه و برتریِ عشقِ شاعر بر عشق‌های افسانه‌ای.

تشبیه ابروی همچون کمان

تشبیه ابرو به کمان که استعاره‌ای برای قدرتِ کشندگیِ نگاه معشوق است.

مراعات نظیر خون، جان، کشته، شمشیر

گردهمایی واژگانی که در فضای جنگ و مرگ مشترک هستند و حسِ ایثار را تقویت می‌کنند.