دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۰۰

سعدی
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست
دل زنده می شود به امید وفای یار جان رقص می کند به سماع کلام دوست
تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن هرک اوفتاد مست محبت ز جام دوست
من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم هیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست
رنجور عشق به نشود جز به بوی یار ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست
وقتی امیر مملکت خویش بودمی اکنون به اختیار و ارادت غلام دوست
گر دوست را به دیگری از من فراغتست من دیگری ندارم قایم مقام دوست
بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای هم چاره آن که سر بنهی زیر بام دوست
درویش را که نام برد پیش پادشاه هیهات از افتقار من و احتشام دوست
گر کام دوست کشتن سعدیست باک نیست اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر ترسیم‌گر اوجِ تسلیم و ارادت عاشق به معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از شور و شعف عارفانه، چنان غرق در عشق می‌شود که هستی و نیستی خود را در برابر اراده‌ی معشوق ناچیز می‌بیند. در این کلام، عشق به معنای رهایی از تعلقات دنیوی و یافتن آرامش در بندِ بندگی محبوب است که با بیانی سلیس و استوار ارائه شده است.

درونمایه اصلی شعر، گذار از خودبینی و استقلالِ فردی به سویِ بندگیِ آگاهانه و عاشقانه است. شاعر با زبانی صمیمانه نشان می‌دهد که چگونه تمامِ ابعاد زندگی، از شادی و سفر تا حتی مرگ، در گروِ یاد و نامِ معشوق قرار می‌گیرد و این وابستگی نه تنها رنج‌آور نیست، بلکه نهایتِ آرزوی او محسوب می‌شود.

معنای روان

این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

این نوازنده و خواننده از کجا آمده که نام یار را بر زبان راند؟ می‌خواهم تمام هستی و دارایی‌ام را در ازای این پیام فدا کنم.

نکته ادبی: بذل به معنای بخشش و نثار کردن است که بر شدت اشتیاق عاشق دلالت دارد.

دل زنده می شود به امید وفای یار جان رقص می کند به سماع کلام دوست

دل با امید به وفاداریِ یار زنده و امیدوار می‌شود و جان در هیاهویِ شنیدنِ کلام دوست، به شوق و رقص می‌آید.

نکته ادبی: سماع در اصطلاح عرفانی، شنیدنِ کلام یا موسیقی است که منجر به شور و وجدِ درونی می‌شود.

تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن هرک اوفتاد مست محبت ز جام دوست

تا زمانی که روز رستاخیز فرا نرسد، کسی که از جامِ محبتِ دوست سرمست شده است، به هوشیاری و حالتِ عادی بازنمی‌گردد.

نکته ادبی: نفخ صور اشاره به دمیدن در شیپور اسرافیل در روز قیامت است که نمادی از پایانِ مستیِ عرفانی است.

من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم هیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست

پس از این اگر بخواهم به دیاری سفر کنم، هیچ سوغاتی ارزشمندتر و زیباتر از سلام و پیامِ دوست با خود نخواهم برد.

نکته ادبی: ارمغان در ادبیات کهن به معنای تحفه و سوغاتی است که مسافر برای نزدیکان می‌برد.

رنجور عشق به نشود جز به بوی یار ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست

بیمارِ عشق جز با شمیمِ یار درمان نمی‌شود و اگر قرار بر رفتنِ جان باشد، جز با ذکرِ نامِ محبوب، جان نخواهد داد.

نکته ادبی: رنجور به معنای بیمار و ناتوان است و در اینجا استعاره از عاشقی است که دچار درد هجران شده.

وقتی امیر مملکت خویش بودمی اکنون به اختیار و ارادت غلام دوست

روزی حاکمِ سرنوشتِ خویش بودم و اختیارم دست خودم بود، اما اکنون با کمال میل و رغبت، بنده‌ی فرمان‌بردارِ معشوق هستم.

نکته ادبی: امیر مملکت خویش کنایه از استقلال و خودراییِ پیشین است که با عشق جایگزین شده.

گر دوست را به دیگری از من فراغتست من دیگری ندارم قایم مقام دوست

اگر معشوق چنان سرگرمِ دیگران است که از من غافل شده، من کسی جز او را ندارم که جایگزینش کنم.

نکته ادبی: فراغت در اینجا به معنای مشغول نبودن و بی‌توجهی از جانب معشوق است.

بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای هم چاره آن که سر بنهی زیر بام دوست

چون توانِ رسیدن به اوجِ جایگاهِ یار را ندارم، چاره‌ای نیست جز اینکه فروتنانه سر بر آستانه‌ی خانه‌ی او بگذارم.

نکته ادبی: بام دوست کنایه از مقام بلند و دست‌نیافتنی معشوق است که عاشق به آن دسترسی ندارد.

درویش را که نام برد پیش پادشاه هیهات از افتقار من و احتشام دوست

چگونه ممکن است فقر و بیچارگیِ درویشی چون من در برابرِ جلال و شکوهِ پادشاهی چون معشوق به زبان آید؟ فاصله بسیار است.

نکته ادبی: افتقار به معنی فقر و نیازمندی، و احتشام به معنی شکوه و جلال است.

گر کام دوست کشتن سعدیست باک نیست اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست

اگر خواستِ معشوق، کشتنِ سعدی است، برایم هیچ اهمیتی ندارد؛ همین برای من زندگیِ کاملی است که در راهِ رسیدن به خواسته‌ی او بمیرم.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای اراده و خواستِ قلبی معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه امیر مملکت خویش

اشاره به استقلال و اختیارِ پیشین شاعر که اکنون آن را در راه عشق از دست داده است.

استعاره جام محبت

تشبیه محبت به شراب که موجب سرمستی و بی‌هوشی از عالمِ ماده و خودی می‌شود.

تضاد امیر و غلام

تقابلِ جایگاهِ قدرتِ پیشین و جایگاهِ بندگیِ کنونی شاعر در برابر معشوق.

اغراق جان و جامه بذل کنم

بیان شدت اشتیاق و از خود گذشتگی عاشق برای شنیدنِ کوچکترین خبری از یار.