دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۹۹

سعدی
صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
بر خودم گریه همی آید و بر خنده تو تا تبسم چه کنی بی خبر از مبسم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
گو کم یار برای دل اغیار مگیر دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست
تو که با جانب خصمت به ارادت نظرست به که ضایع نگذاری طرف معظم دوست
من نه آنم که عدو گفت تو خود دانی نیک که ندارد دل دشمن خبر از عالم دوست
نی نی ای باد مرو حال من خسته مگوی تا غباری ننشیند به دل خرم دوست
هر کسی را غم خویشست و دل سعدی را همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ تقابلِ میانِ شادیِ بی‌دریغِ طبیعت و اندوهِ درونیِ عاشقی است که در هجرانِ یار، گویی جهان را نیز غمناک می‌بیند. شاعر در عینِ غرق بودن در دریای فراق، چنان شیفته و خوددار است که نمی‌خواهد حتی غبارِ اندوهش بر دامنِ خاطرِ آسودهٔ معشوق بنشیند؛ از این رو، در کشاکشِ میانِ «نیاز به بازگو کردنِ رنج» و «حفظِ خرمیِ دلدار»، دومی را برمی‌گزیند.

درونمایهٔ اصلیِ شعر، اخلاص و فداکاریِ عاشق است که در اوجِ دوری، باز هم نگرانِ آرامشِ معشوق است. در این فضا، زبانِ استعاریِ شاعر، نسیمِ سحر را میانجیِ پیامی می‌سازد که نه برای شکایت، بلکه برای حفظِ حرمتِ عشق و دوری از قضاوت‌های نادرستِ اغیار است. شاعر در این قطعه، گویی در حالِ گفتگو با خویش و جهانِ پیرامون است تا مرزِ باریکِ میانِ رنجِ خویش و آسایشِ معشوق را حفظ کند.

معنای روان

صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست

صبحگاه با درخشش و روشنایی‌اش می‌خندد و شادمان است، اما من به دلیلِ دوری و غمِ یار، گریانم. ای دمِ صبح، تو که از همه جا می‌گذری، آیا خبری از رسیدن و دیدارِ محبوب داری؟

نکته ادبی: «صبح می‌خندد» تشخیص (جان‌بخشی) است و «مقدم دوست» به معنای آمدن و حضورِ یار است.

بر خودم گریه همی آید و بر خنده تو تا تبسم چه کنی بی خبر از مبسم دوست

من هم بر حالِ زارِ خودم و هم بر خندهٔ تو (صبح) گریه می‌کنم؛ زیرا تو چگونه می‌توانی این‌گونه شاد و خندان باشی در حالی که از لبخندِ واقعیِ محبوب (که سرچشمهٔ تمامِ خوبی‌هاست) بی‌خبری؟

نکته ادبی: «مبسم» اسم مکان یا مصدر میمی به معنای محلِ تبسم و لبخند است که کنایه از لبِ یار یا خندهٔ اوست.

ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست

ای نسیمِ سحر، از جانبِ من به محبوبِ آرامش‌بخش بگو که من کسی جز تو را نمی‌شناسم که شایستگیِ محرم بودن و دانستنِ رازهایِ دلِ محبوب را داشته باشد.

نکته ادبی: «دلارام» صفتِ جانشینِ اسم و به معنای آرام‌بخشِ دل و معشوق است.

گو کم یار برای دل اغیار مگیر دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست

به او بگو که به خاطرِ حرفِ بدگویان و بیگانگان، از محبتِ خود نسبت به من کم نکند؛ چرا که دشمن دقیقاً همین را می‌خواهد که تو از عاشقِ صادقت روی برگردانی.

نکته ادبی: «اغیار» جمعِ غیر و به معنای بیگانگان و رقیبان است که در اینجا نقشِ مخلِّ رابطهٔ عاشق و معشوق را دارند.

تو که با جانب خصمت به ارادت نظرست به که ضایع نگذاری طرف معظم دوست

تو که این‌گونه با مهربانی و ارادت به رقیبان و دشمنانت نگاه می‌کنی، سزاوارتر است که جانبِ عاشقانِ حقیقی و وفادارت را نیز حفظ کنی و آن را به تباهی نکشانی.

نکته ادبی: «طرف معظم» کنایه از جایگاهِ رفیع و ارزشمندِ عاشقِ وفادار است.

من نه آنم که عدو گفت تو خود دانی نیک که ندارد دل دشمن خبر از عالم دوست

من آن‌گونه که دشمن توصیف کرده است، نیستم و تو خودت به خوبی از حقیقتِ من آگاهی؛ زیرا قلبِ دشمن هیچ‌گاه از دنیایِ عشق و احوالاتِ عاشقان خبر ندارد.

نکته ادبی: «عالم دوست» به معنای جهانِ عشق و فضایِ معنویِ میانِ عاشق و معشوق است که دشمن از آن بی‌بهره است.

نی نی ای باد مرو حال من خسته مگوی تا غباری ننشیند به دل خرم دوست

نه، نه؛ ای باد، اصلاً نرو و از وضعیتِ پریشان و خستهٔ من چیزی به یار نگو؛ مبادا که ذره‌ای غبارِ اندوه بر دلِ شاد و خرمِ او بنشیند.

نکته ادبی: تکرارِ «نی نی» برای تأکید بر نهی و بازداشتنِ باد از پیام‌رسانیِ رنج‌آلود است.

هر کسی را غم خویشست و دل سعدی را همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست

هر کسی در جهان مشغولِ غم و گرفتاریِ خویش است، اما دلِ سعدی همواره و در همه حال، غرق در اندیشیدن به این است که چگونه باید رنج و غمِ عشقِ محبوب را تحمل کند.

نکته ادبی: «غمِ دوست» در مصراع دوم ایهام دارد: هم به معنای رنجی که از دوست می‌کشد و هم غمخواری و دلسوزی برای او.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) صبح می‌خندد

نسبت دادنِ خندیدن که صفتِ انسانی است به صبحگاه برای تصویرسازیِ نشاطِ طبیعت.

ایهام غم دوست

می‌تواند به معنای «رنجی که از دوری دوست حاصل می‌شود» و یا «همدردی و غمخواری برای دوست» باشد.

تضاد خنده و گریه

تقابلِ میانِ شادیِ صبح و گریهٔ عاشق که تضادِ روحیِ شاعر را نشان می‌دهد.

کنایه غبار ننشیند

کنایه از اینکه اندوه و ناراحتیِ عاشق باعثِ کدورتِ خاطرِ معشوق نشود.