دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۹۲

سعدی
کس به چشمم در نمی آید که گویم مثل اوست خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست
هر که با مستان نشیند ترک مستوری کند آبروی نیک نامان در خرابات آب جوست
جز خداوندان معنی را نغلطاند سماع اولت مغزی بباید تا برون آیی ز پوست
به بنده ام گو تاج خواهی بر سرم نه یا تبر هر چه پیش عاشقان آید ز معشوقان نکوست
عقل باری خسروی می کرد بر ملک وجود باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست
عنبرین چوگان زلفش را گر استقصا کنی زیر هر مویی دلی بینی که سرگردان چو گوست
سعدیا چندان که خواهی گفت وصف روی یار حسن گل بیش از قیاس بلبل بسیارگوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، تجلی‌گاه شور و شیداییِ عاشقانه‌ای است که در آن، عاشق از تمامی قید و بندهای عقل و آبرویِ دنیوی رها شده و تسلیمِ مطلقِ معشوق گشته است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی و استعاراتِ کلاسیک، فضایی ترسیم می‌کند که در آن، زیباییِ یار فراتر از درکِ عقل و وصفِ زبان است و تنها با

در این فضا، تقابل میان

خردِ حساب‌گر

و

عشقِ شوریده

به تصویر کشیده می‌شود؛ عشقی که همچون فرهاد، عقلِ خسروی را به زانو درمی‌آورد و همه چیز را در راهِ معشوق، زیبا و ستودنی می‌شمارد.

معنای روان

کس به چشمم در نمی آید که گویم مثل اوست خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست

هیچ‌کس در نظر من آن‌قدر زیبا نیست که بتوانم بگویم مانند اوست؛ چرا که در دیدگان عاشقان، هیچ تصویری نمی‌تواند با زیباییِ بی‌همتایِ دوست برابری کند.

نکته ادبی: استفاده از فعل منفی برای تأکید بر یگانگی و بی‌بدیل بودن معشوق.

هر که با مستان نشیند ترک مستوری کند آبروی نیک نامان در خرابات آب جوست

هر کسی که با انسان‌های مست و شیدا همنشین شود، ناچار است آبروداری و ظاهرسازی را کنار بگذارد، زیرا در عالمِ عشق (خرابات)، عزتِ دنیویِ نیک‌نامان بی‌ارزش است.

نکته ادبی: مستوری به معنای پرده‌داری و رعایتِ ظواهرِ شرعی و اجتماعی است.

جز خداوندان معنی را نغلطاند سماع اولت مغزی بباید تا برون آیی ز پوست

فقط کسانی که به حقیقت و باطن امور دست یافته‌اند، می‌توانند از سماع و شورِ درونی بهره ببرند؛ تو نیز باید ابتدا از پوسته ظاهر بگذری و به حقیقتِ مغز برسی تا به درکِ عشق نائل شوی.

نکته ادبی: استعاره از مغز و پوست برای تفکیک ظاهر و باطنِ معرفت.

به بنده ام گو تاج خواهی بر سرم نه یا تبر هر چه پیش عاشقان آید ز معشوقان نکوست

به معشوق بگو که منِ بنده، تسلیمِ محضِ تو هستم؛ چه بخواهی تاج بر سرم بگذاری و چه تبرِ جفا بر من فرود آوری، هرچه تو انجام دهی برای عاشق پسندیده و نیکوست.

نکته ادبی: تضادِ تاج و تبر برای نمایشِ نهایتِ تسلیمِ عاشق در برابر تقدیرِ معشوق.

عقل باری خسروی می کرد بر ملک وجود باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست

پیش‌تر، عقل بر ملکِ وجودِ من پادشاهی می‌کرد، اما اکنون این عشقِ فرهادگونه است که بر لب‌هایِ شیرینِ یار چیره شده و سلطنت می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان خسرو و شیرین و جایگزینیِ عقل با عشق.

عنبرین چوگان زلفش را گر استقصا کنی زیر هر مویی دلی بینی که سرگردان چو گوست

اگر موهایِ سیاه و خوش‌بویِ یار را با دقت بررسی کنی، در زیر هر تارِ مویِ او، دلی را می‌بینی که مانندِ گوی در میدانِ بازی، سرگردان و اسیرِ زلفِ اوست.

نکته ادبی: استعاره‌یِ چوگان برای زلف و گوی برای دل که کنایه از اسارتِ عاشق است.

سعدیا چندان که خواهی گفت وصف روی یار حسن گل بیش از قیاس بلبل بسیارگوست

ای سعدی، هر چقدر هم که بخواهی زیباییِ رویِ یار را توصیف کنی، بیهوده است؛ چرا که زیباییِ این گل، فراتر از توانِ گفتارِ بلبلِ پرگوست.

نکته ادبی: عجزِ شاعر در توصیفِ زیباییِ مطلق که نشان‌دهنده عظمتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خسرو و شیرین

اشاره به داستان اساطیری و عاشقانه خسرو و شیرین برای نشان دادن برتری عشق بر عقل.

استعاره و مراعات نظیر چوگان زلف و گوی دل

تشبیه زلف به چوگان و دل به گوی که آرایه کناییِ بازیِ چوگان را تداعی می‌کند.

تضاد تاج و تبر

تقابل میان پاداش و تنبیه برای نشان دادنِ رضایتِ عاشق در هر دو حالت.

تمثیل مغز و پوست

تمثیل برای تفکیکِ ظاهرِ بی ارزش و باطنِ ارزشمندِ معرفت.