دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۹۱

سعدی
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست
نمی رود که کمندش همی برد مشتاق چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست
چو در میانه خاک اوفتاده ای بینی از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست
چرا و چون نرسد بندگان مخلص را رواست گر همه بد می کنی بکن که نکوست
کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست
بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست
هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست
به آب دیده خونین نبشته قصه عشق نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بیانگر حالات درونی و روحیات سالک راه عشق است که در پی رسیدن به کمال و محبوب ازلی، تمام تعلقات دنیوی و عقلانیت متعارف را کنار می‌نهد. فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرشار از تسلیم مطلق، بی‌خودی و فنا در برابر اراده محبوب است که در آن، رنج سفر و سختی‌های راه در برابر لذت وصال ناچیز شمرده می‌شود.

شاعر در این قطعات، به تضاد میان عقلِ اندیشمند و عشقِ پرشور اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه عاشق در گرداب کشش‌های درونی غرق شده و از ملامت دیگران و نصایح ناصحانِ خردمند بی‌نیاز گشته است. این مجموعه، ستایشی است از استقامت در طریق دوستی و پذیرش بی‌چون و چرای تقدیرِ رقم‌خورده توسط معشوق.

معنای روان

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست که زنده ابدست آدمی که کشته اوست

برای کسی که طالب واقعی دوست است، مسیر رسیدن به او دور و دراز نیست؛ زیرا کسی که در راه عشق محبوب، از هستیِ خویش بگذرد و به اصطلاح به دست او کشته شود، به زندگی جاودان دست می‌یابد.

نکته ادبی: زنده ابد کنایه از حیاتِ عرفانی و فنا در معشوق است.

شراب خورده معنی چو در سماع آید چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست

آن کس که از باده معرفت و عشق چشیده و به حالت شور و جذبه سماع رسیده است، چنان از خود بی‌خود می‌شود که نه تنها جامه، بلکه گویی پوستِ خود را نیز از شدت شوریدگی می‌درد.

نکته ادبی: سماع در اینجا به معنای وجد و پایکوبی عارفانه است.

هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست

هر کس که چشم به جمالِ معشوقِ ما دوخته است، باید آماده باشد که از جان و هستی خود دست بشوید، زیرا این عشق رقیبانِ سرسخت و کینه‌توزی دارد.

نکته ادبی: رخ منظور استعاره از چهره محبوب است و عربده‌جو اشاره به دشواری‌های راه عشق دارد.

حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست

اشکِ چشمِ انسانِ فقیر و عاشق را حقیر و بی‌ارزش مپندار، چرا که همین قطراتِ کوچکِ اشک اگر جمع شوند، مانند قطرات باران که جویبار می‌سازند، قدرتِ عظیمی پیدا می‌کنند.

نکته ادبی: آب چشم فقیر استعاره از نیاز و تضرع است.

نمی رود که کمندش همی برد مشتاق چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست

عاشق به میلِ خود حرکت نمی‌کند، بلکه کمندِ عشق است که او را به دنبال خود می‌کشد؛ بنابراین نصیحت کردنِ ناصحانِ دلسوز در این میان، سخنی بیهوده و بی‌اثر است.

نکته ادبی: کمندِ عشق نمادِ قدرتِ جاذبه‌ای است که اختیار را از عاشق می‌گیرد.

چو در میانه خاک اوفتاده ای بینی از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست

وقتی کسی را می‌بینی که در خاک افتاده و بی‌تاب است، فقط بپرس که گویِ این میدانِ عشق کیست؛ اما از کسی که او را به بازی گرفته و به خاک افکنده، پرس‌وجو نکن.

نکته ادبی: گوی و چوگان نمادی از تقدیر است که در آن عاشق، گویِ بی اراده در دست محبوب است.

چرا و چون نرسد بندگان مخلص را رواست گر همه بد می کنی بکن که نکوست

بندگانِ خالصِ خدا هرگز در برابرِ کارهای او چون و چرا نمی‌کنند. از نظر آنان، هر آنچه معشوق انجام می‌دهد، اگرچه به ظاهر بد باشد، در واقع نیکو است.

نکته ادبی: بندگانِ مخلص به مقام تسلیم و رضا اشاره دارد.

کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست

در برابرِ وجودِ تو، هیچ سروِ بلندی ارزش و اعتبار ندارد و هیچ عطر و رایحه‌ای نمی‌تواند با بویِ خاکِ پایِ تو برابری کند.

نکته ادبی: سروِ سهی و غالیه نماد زیبایی و رایحه خوشِ معشوق هستند.

بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست

خردمندانِ بسیار مرا پند دادند و من نشنیدم که نباید دل به زیبایی‌های ظاهری داد، چرا که این زیبایی‌ها در نهایت همچون سنگ و سبویِ شکننده‌ای بی‌ارزش هستند.

نکته ادبی: سنگ و سبو نمادِ فریبندگیِ ظاهری و عدمِ دوامِ دلبستگی‌های دنیوی است.

هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست

اگر هزار دشمن هم بر سرِ سعدی هجوم بیاورند، او به همان دوستی که دارد قسم می‌خورد که جز سخن از دوست، چیزی بر زبان نیاورد.

نکته ادبی: سوگند در اینجا نشانگرِ تعهدِ ابدی و وفاداری مطلقِ عاشق است.

به آب دیده خونین نبشته قصه عشق نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست

داستانِ عشق را با اشکِ خونینِ چشمانم نوشته‌ام؛ به صفحه اولش نگاه نکن که از شدتِ آشفتگی و درهم‌تنیدگی، خواندنی نیست.

نکته ادبی: تو بر تو به معنای پیچیدگی، لایه‌لایه‌بودن و درهم‌تنیدگیِ ماجراهای عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمند

اشاره به قدرتِ پنهانِ جاذبه عشق که عاشق را اسیر می‌کند.

تضاد سنگ و سبو

برای نشان دادن بی‌ارزشی و شکنندگیِ تعلقاتِ مادی در برابر عشقِ حقیقی.

مراعات نظیر گوی و چوگان

تمثیلی برای نشان دادن رابطه عاشق و معشوق در فضای بازیِ تقدیر.

اغراق هزار دشمن

برای نشان دادنِ استقامتِ شاعر در راه عشق علیرغم فشار بیرونی.