دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۹

سعدی
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست
مرا جفا و وفای تو پیش یک سانست که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادست دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست
هر آن چه بر سر آزادگان رود زیباست علی الخصوص که از دست یار زیبا خوست
دلم ز دست به دربرد سروبالایی خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست
به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش گرفته بودم و دستم هنوز غالیه بوست
چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست
جماعتی به همین آب چشم بیرونی نظر کنند و ندانند کآتشم در توست
ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با زبانی صمیمانه و عارفانه، حقیقت عشقِ خالصانه را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر این سروده، تسلیمِ محض عاشق در برابر اراده‌ی معشوق و فنایِ خودخواهی در مسیرِ عشق است.

سعدی در این اثر، عشق را نه دست‌مایه‌ای برای رسیدن به کامِ دل، بلکه محملی برایِ گذشتن از «خود» و رسیدن به «محبوب» معرفی می‌کند؛ جایی که عاشق، خواسته‌ی خود را در خواسته‌ی معشوق مستهلک کرده و رنج و لذت را به یک‌سان پذیرا می‌شود.

معنای روان

بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست

عاشق حقیقی در راه محبت دوست، جان و هستی خود را فدا می‌کند؛ چرا که زندگی واقعی او، دقیقا در همین از خود گذشتن و فنا شدن در معشوق نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به مقام فنا که در عرفان، بالاترین مرتبه کمال عاشق است.

مرا جفا و وفای تو پیش یک سانست که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست

برای من، بدرفتاری یا مهربانی تو هیچ تفاوتی ندارد؛ زیرا هر چه که تو بپسندی و بخواهی، برای من نیکو و دلپذیر است.

نکته ادبی: تضاد میان جفا و وفا که در نگاه عاشق یکی می‌شود.

مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادست دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست

عشق تو و جان من، گویی هم‌زاد هستند و از یک مادر متولد شده‌اند؛ ما دو روح هستیم در یک پیکر، مانند دو مغزی که در یک پوست جای گرفته‌اند.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادن یگانگی و وحدتِ وجود عاشق و معشوق.

هر آن چه بر سر آزادگان رود زیباست علی الخصوص که از دست یار زیبا خوست

هر رنج و مصیبتی که بر سر انسان‌های آزاده و عاشق بیاید، زیبا و ستودنی است؛ به‌ویژه اگر این رنج، ناشی از اراده‌ی یارِ زیبا‌سیرت باشد.

نکته ادبی: آزادگان در اینجا به معنای عاشقان وارسته و رها از بندهای دنیوی است.

دلم ز دست به دربرد سروبالایی خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست

محبوبِ بلندبالای من، دل و دینم را ربود؛ او با آن قد و قامتِ سروگونه‌اش، با سروهای معمولی که کنار جوی آب می‌رویند، تفاوت بسیار دارد.

نکته ادبی: اشاره به برتری زیبایی معشوق نسبت به زیبایی‌های متعارفِ طبیعی.

به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش گرفته بودم و دستم هنوز غالیه بوست

دیشب در خواب چنان دیدم که گیسوانِ یار را در دست گرفته‌ام و هنوز هم دستم عطر خوشبو و عنبرآسای آن موها را می‌دهد.

نکته ادبی: غالیه بویی، کنایه از خوش‌بویی و سیاهیِ زلف است.

چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست

من در این جهان همچون توپی در دستِ عشقِ تو بودم و مدام در حال غلتیدن و رنج کشیدن هستم؛ هنوز هم چوگانِ عشق تو در پیِ من است تا مرا به بازی بگیرد.

نکته ادبی: تشبیه به گوی و چوگان برای نمایشِ تسلیم مطلق در برابر تقدیرِ عشق.

جماعتی به همین آب چشم بیرونی نظر کنند و ندانند کآتشم در توست

مردمِ ظاهر‌بین، تنها به اشک‌های من نگاه می‌کنند و آن را می‌بینند، اما از آتشِ درونیِ سوزان که قلبم را فراگرفته، بی‌خبرند.

نکته ادبی: تضادِ میان آب چشم و آتشِ درون، نمایانگرِ تضاد ظاهر و باطن است.

ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست

هر کس را که می‌بینی، از دوست چیزی برای خواسته‌ی خودش می‌طلبد، اما هدف و خواسته‌ی سعدی در این جهان، تنها رسیدن به خواسته‌ی اوست.

نکته ادبی: این بیت در اصطلاح ادبی مَقطَع (بیت پایانی) است که تخلص شاعر در آن آمده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دو روح در بدنی

مانند کردنِ یگانگیِ عشق و عاشق به دو مغز در یک پوست.

تضاد جفا و وفا

قرار دادن دو مفهوم متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ بی‌پایگیِ رنج و لذت در نزد عاشق.

تشبیه چو گوی

تشبیه عاشق به گوی که در میدانِ عشق، تحت اراده‌ی معشوق (چوگان) است.

تضاد آب چشم و آتش

استفاده از عناصر متضاد برای نشان دادن آشفتگیِ درونی و رنجی که در ظاهر دیده نمی‌شود.