دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۸

سعدی
با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست
گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست
خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببر آبروی مهربانان پیش معشوق آب جوست
شاهدش دیدار و گفتن فتنه اش ابرو و چشم نادرش بالا و رفتن دلپذیرش طبع و خوست
تا به خود بازآیم آن گه وصف دیدارش کنم از که می پرسی در این میدان که سرگردان چو گوست
عیب پیراهن دریدن می کنندم دوستان بی وفا یارم که پیراهن همی درم نه پوست
خاک سبزآرنگ و باد گلفشان و آب خوش ابر مرواریدباران و هوای مشک بوست
تیرباران بر سر و صوفی گرفتار نظر مدعی در گفت و گوی و عاشق اندر جست و جوست
هر که را کنج اختیار آمد تو دست از وی بدار کان چنان شوریده سر پایش به گنجی در فروست
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن عاشقی و نیک نامی سعدیا سنگ و سبوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از لطیف‌ترین و در عین حال حکیمانه‌ترین سروده‌ها در ستایش معشوق و توصیف احوال عاشق است. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و شیدایی، به ستایش کمالات ظاهری و باطنی محبوب می‌پردازد و در این میان، پیوند میان زیباییِ مطلق و تأثیر ویرانگرِ آن بر جان عاشق را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی اثر، تعارض میان عشق راستین و مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی است. سعدی نشان می‌دهد که چگونه دل سپردن به معشوق، انسان را از قید و بندهای عرفی رها کرده و او را در میدان بلا، اما در اوج معنای انسانیت، سرگردان می‌کند. فضا، فضایی است که در آن آبرو و نام نیک در برابرِ شعله‌ی عشق، به راحتی قربانی می‌شود.

معنای روان

با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست

محبوب من، علاوه بر داشتن خرد و پاکدامنی، با اخلاقی نیکو آراسته شده است؛ من تاکنون چهره‌ای ندیده‌ام که این‌همه ژرفا و معنای والای انسانی در سیمایش نهفته باشد.

نکته ادبی: ترکیب 'نیک خو' به معنای خوش‌اخلاق و دارای سیرت پسندیده است که در کنار پارسایی، نشان‌دهنده کمال معنوی معشوق است.

گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست

اگر کسی در اندیشه یافتن همراهی دلسوز است، تنها شایسته است که به دنبال تو باشد؛ اگر مردم به دنبال دوستی می‌گردند، جز تو هیچ‌کس سزاوار این دوستی نیست.

نکته ادبی: تکرار واژه 'باری' در اینجا به معنای 'دست‌کم' یا 'به‌طور قطع' است و بر تأکید و انحصار شایستگی معشوق دلالت دارد.

خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببر آبروی مهربانان پیش معشوق آب جوست

من مشتاقم که بر خاک پای او بوسه زنم، حتی اگر به قیمت از دست رفتن آبرویم تمام شود؛ چرا که نزدِ عاشق، حفظ آبرو در برابرِ دلبستگی به معشوق بی‌اهمیت است.

نکته ادبی: آبِ جو در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای آبی که در جوی روان است و هم به معنای 'آبرویِ در جستجویِ آن بودن' یا همان اعتبار و آبرو.

شاهدش دیدار و گفتن فتنه اش ابرو و چشم نادرش بالا و رفتن دلپذیرش طبع و خوست

جلوه‌گری او در دیدارش هویداست، فتنه‌انگیزی او در ابرو و چشمانش نهفته، ندرت و خاص بودن او در قامت و نحوه راه رفتنش آشکار است و طبع و خوی دلپذیرش او را کامل کرده است.

نکته ادبی: واژه 'شاهد' در ادبیات عرفانی به معنای معشوقی است که جمال او گواه بر زیبایی خالق است.

تا به خود بازآیم آن گه وصف دیدارش کنم از که می پرسی در این میدان که سرگردان چو گوست

تا زمانی که به خود نیایم و از مستی عشق رها نشوم، نمی‌توانم توصیفی از دیدارش ارائه دهم؛ آخر از که می‌پرسی؟ در این میدان عشق، همه مانند گویی در بازی چوگان سرگردان و بی‌اختیارند.

نکته ادبی: تشبیه 'چو گوی' به 'سرگردانی عاشق' از استعارات رایج در شعر کلاسیک است که به عدم اختیار عاشق اشاره دارد.

عیب پیراهن دریدن می کنندم دوستان بی وفا یارم که پیراهن همی درم نه پوست

دوستانم مرا به خاطر پاره کردن پیراهنم سرزنش می‌کنند؛ اما حقیقت این است که این پیراهن را بی‌وفاییِ یارم دریده است، نه اینکه من خودبخود دست به این کار زده باشم (درد عشق است که مرا بی‌قرار کرده).

نکته ادبی: کنایه از 'پیراهن دریدن' در اینجا نمادِ بی‌قراری و رسیدن به مرحله‌ای از جنون است که عاشق دیگر مراقب ظاهر خود نیست.

خاک سبزآرنگ و باد گلفشان و آب خوش ابر مرواریدباران و هوای مشک بوست

جهان پیرامون به واسطه حضور یار، آکنده از زیبایی است؛ خاک به رنگ سبز درآمده، باد گل‌ها را می‌افشاند، آب گواراست، ابر مروارید می‌بارد و هوا همچون مشک معطر است.

نکته ادبی: توصیفات طبیعت در اینجا بازتابی از درونیات شاعر است که زیبایی معشوق را به جهان پیرامون تعمیم داده است.

تیرباران بر سر و صوفی گرفتار نظر مدعی در گفت و گوی و عاشق اندر جست و جوست

عاشق زیر بارانِ بلا و رنج گرفتار است، صوفی درگیر ظاهر و نظربازی است، مدعی (کسی که ادعای عشق می‌کند) سرگرم بحث و جدل است و تنها عاشق راستین است که در جست‌وجوی دائمی است.

نکته ادبی: تمایز نهادن میان 'صوفی'، 'مدعی' و 'عاشق' نشان‌دهنده نقد شاعر بر ریاکاری و سطحی‌نگری است.

هر که را کنج اختیار آمد تو دست از وی بدار کان چنان شوریده سر پایش به گنجی در فروست

هر کس که گوشه عزلت و تنهایی را برگزیده است، دست از سر او بردار و به او کاری نداشته باش؛ زیرا کسی که چنین شوریده و دیوانه است، در عین ظاهرِ آشفته، در گنجینه‌ای از معنا و عشق پنهان شده است.

نکته ادبی: ایهام در 'گنج'؛ اشاره به ثروت دنیوی و همچنین اشاره به گنج نهانِ عرفانی که در دل شوریده نهفته است.

چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن عاشقی و نیک نامی سعدیا سنگ و سبوست

اگر چشمانت به دنبالِ دیدارِ یار است، گوش‌هایت را بر سخن دشمنان و منتقدان ببند. ای سعدی، عاشقی و نیک‌نامی در میان مردم دو مقوله ناسازگارند؛ مانند سنگ و سبو که برخوردشان موجب شکستن است.

نکته ادبی: تمثیل 'سنگ و سبو' نمادی کلاسیک برای بیان تضاد میان آرمان‌گراییِ عاشقانه و مصلحت‌اندیشی‌های عقلانی جامعه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرگردان چو گوست

تشبیه عاشقِ بی‌اختیار به گویِ بازی چوگان که در دستِ بازیگرِ (سرنوشت/عشق) گرفتار است.

تمثیل سنگ و سبو

تمثیلی برای نشان دادنِ تضاد و ناسازگاریِ عشقِ تمام‌عیار با حفظِ ظواهر و آبروی دنیوی.

ایهام آبِ جو

بازی با کلماتِ 'آب' (به معنای آبرو) و 'جوی' (روان) برای بیان بی‌اهمیت شدنِ اعتبار نزد عاشق.

کنایه پیراهن دریدن

کنایه از بیقراری شدید و رسیدن به مرحله‌ای از شیدایی که عقل و پرهیزکاری کنار می‌رود.