دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۶

سعدی
بخت جوان دارد آن که با تو قرینست پیر نگردد که در بهشت برینست
دیگر از آن جانبم نماز نباشد گر تو اشارت کنی که قبله چنینست
آینه ای پیش آفتاب نهادست بر در آن خیمه یا شعاع جبینست
گر همه عالم ز لوح فکر بشویند عشق نخواهد شدن که نقش نگینست
گوشه گرفتم ز خلق و فایده ای نیست گوشه چشمت بلای گوشه نشینست
تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم گر نفسی می زنیم بازپسینست
حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت بانگ برآمد که غارت دل و دینست
سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب روی تو بینم که ملک روی زمینست
عاشق صادق به زخم دوست نمیرد زهر مذابم بده که ماء معینست
سعدی از این پس که راه پیش تو دانست گر ره دیگر رود ضلال مبینست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال شکوهمند، از مقام والای معشوق و تسلط مطلق او بر جان و جهانِ عاشق سخن می‌گوید. او معشوق را نه تنها کانون زیبایی، بلکه قبله‌گاهِ حقیقیِ جان و یگانه ثروتِ هستی می‌شمارد و در این مسیر، تمامِ تعلقاتِ دنیوی و حتی آدابِ معمول را در برابرِ حضورِ او ناچیز و بی‌اهمیت می‌داند.

شاعر با تصویرسازی‌های دقیق و به‌کارگیری تضادهای ظریف، از فنایِ عاشق در معشوق روایت می‌کند؛ به گونه‌ای که دوری از معشوق را به مرگِ تدریجی تعبیر کرده و حتی دردهای جانکاهِ عشق را چون آبِ گوارا شیرین می‌پندارد. این غزل بیانی است از وفاداریِ عمیق و انحصارِ نگاهِ عاشق که جز به معشوق، به هیچ سو نگرش ندارد.

معنای روان

بخت جوان دارد آن که با تو قرینست پیر نگردد که در بهشت برینست

کسی که همنشین و همراه توست، از بخت و اقبالی بلند و جوانیِ ابدی برخوردار است؛ چرا که حضور در کنار تو، گویی زندگی در بالاترین مرتبه بهشت است و در آنجا پیری و فرسودگی راه ندارد.

نکته ادبی: بختِ جوان استعاره از اقبالِ بلند و جاودانگیِ ناشی از فیضِ حضور است.

دیگر از آن جانبم نماز نباشد گر تو اشارت کنی که قبله چنینست

اگر تو با اشاره‌ی خود، چهره‌ات را به عنوانِ قبله‌گاهِ من معرفی کنی، دیگر نیازی به رو کردن به قبله‌گاه‌های معمول و سنتی نخواهم داشت و نمازِ من تنها متوجهِ تو خواهد بود.

نکته ادبی: قبله در اینجا نمادِ جهتِ کمال و غایتِ پرستش است که شاعر آن را از مکانِ فیزیکی به چهره‌ی معشوق تغییر داده است.

آینه ای پیش آفتاب نهادست بر در آن خیمه یا شعاع جبینست

بر درِ آن خیمه، چه چیزی می‌بینم؟ آیا این تابشِ نورِ پیشانیِ توست که چنان می‌درخشد که گویی آینه‌ای در برابر خورشید قرار داده شده است؟

نکته ادبی: آینه پیش آفتاب نهادن، کنایه از ظهورِ نهایتِ زیبایی و درخشندگی است.

گر همه عالم ز لوح فکر بشویند عشق نخواهد شدن که نقش نگینست

اگر تمامِ جهانیان سعی کنند یاد و نامِ عشق را از لوحِ دل و ذهنِ خود پاک کنند، موفق نخواهند شد؛ زیرا عشق مانندِ نقشی است که بر نگینِ انگشتر حک شده و پاک‌شدنی نیست.

نکته ادبی: نقشِ نگین استعاره از حکاکیِ عمیق و ماندگار است که در ادبیاتِ کهن نمادِ پیوندِ ناگسستنی است.

گوشه گرفتم ز خلق و فایده ای نیست گوشه چشمت بلای گوشه نشینست

از مردم دوری جستم و گوشه‌نشینی اختیار کردم، اما این کار سودی نداشت؛ چرا که گوشه‌ی چشمِ تو (نگاهِ تو)، بلایِ جانِ کسی است که در گوشه‌ای عزلت گزیده است.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه‌ی گوشه در عبارت‌های گوشه گرفتن (عزلت‌نشینی) و گوشه چشم (نگاه) زیباییِ کلام را دوچندان کرده است.

تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم گر نفسی می زنیم بازپسینست

گمان مبر که بی‌تو صبر و قراری دارم؛ اگر نفسی می‌کشم و زنده‌ام، این آخرین نفس‌هایِ من است که رو به پایان دارد.

نکته ادبی: نفسِ بازپسین به معنایِ آخرین نَفَس و کنایه از احتضارِ عاشق است.

حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت بانگ برآمد که غارت دل و دینست

هر کجا که زیباییِ تو طبلِ عشق را به صدا درمی‌آورد و آشکار می‌شود، بانگ برمی‌خیزد که این زیبایی، دل و دینِ مردم را به غارت می‌برد.

نکته ادبی: طبلِ عشق کوفتن، کنایه از اعلانِ عمومیِ حضورِ یک پدیده‌ی خیره‌کننده و مسحورکننده است.

سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب روی تو بینم که ملک روی زمینست

چه باک اگر سیم و زر و ثروت‌های دنیوی را نداشته باشم؛ در عوض رویِ تو را می‌بینم که برای من حکمِ تمامِ پادشاهی و ثروتِ رویِ زمین را دارد.

نکته ادبی: ملکِ رویِ زمین، اغراق در ارزشمند بودنِ دیدارِ معشوق در برابرِ تمامِ دارایی‌های جهان است.

عاشق صادق به زخم دوست نمیرد زهر مذابم بده که ماء معینست

عاشقِ حقیقی از ضربه و زخمِ دوست نمی‌میرد؛ بلکه حتی اگر زهرِ کشنده به من بنوشانی، آن را چون آبِ گوارا و زلال می‌نوشم.

نکته ادبی: ماءِ معین به معنای آبِ جاری و گوارا است که در اینجا تضادِ معنایی با زهرِ مذاب ایجاد کرده است.

سعدی از این پس که راه پیش تو دانست گر ره دیگر رود ضلال مبینست

ای سعدی، اکنون که راهِ رسیدن به تو را یافته‌ام، اگر به راهِ دیگری بروم، این نشانه‌ی گمراهیِ آشکار و بیراهه رفتنِ من است.

نکته ادبی: ضلالِ مبین تعبیری قرآنی به معنای گمراهیِ آشکار و بی‌چون و چراست.

آرایه‌های ادبی

ایهام گوشه

اشاره به دو معنای گوشه‌نشینی (عزلت) و گوشه‌ی چشم (نگاه معشوق) که تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

تضاد (طباق) زهر مذاب و ماء معین

قرار دادن زهر کشنده در کنار آب گوارا برای نشان دادن اشتیاق عاشق به رنج‌های معشوق.

تشبیه نقش نگین

تشبیه ماندگاری و حک شدن عشق در دل به نقشِ رویِ انگشتر.

اغراق ملک روی زمین

برتر دانستن دیدار معشوق از تمام ثروت‌های جهان.