دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۵

سعدی
با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست
شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست
ننهد پای تا نبیند جای هر که را چشم مصلحت بینست
مثل زیرکان و چنبر عشق طفل نادان و مار رنگینست
دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور بالینست
گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستینست
لازمست احتمال چندین جور که محبت هزار چندینست
گر هزارم جواب تلخ دهی اعتقاد من آن که شیرینست
مرد اگر شیر در کمند آرد چون کمندش گرفت مسکینست
سعدیا تن به نیستی درده چاره با سخت بازوان اینست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگر نبردی نابرابر میان عقل و عشق است؛ جایی که عاشق، علیرغم سردی و ستیزِ معشوق، همچنان در بندِ محبت گرفتار است. شاعر با زبانی حکیمانه، چالش‌های دلباختگی، لزومِ بردباری در برابر جفایِ یاران و تسلیمِ ناگزیر در برابرِ تقدیر را به تصویر می‌کشد.

در این اثر، مضامینِ اخلاقی و عرفانی درهم‌تنیده‌اند؛ از یک سو هشدار نسبت به خطراتِ بی‌احتیاطی در عشق و از سوی دیگر، پذیرشِ فروتنانه دردها به عنوان لازمه‌ی راه عاشقی. سعدی مخاطب را به فضیلتِ صبر و در نهایت، فنایِ وجود در برابرِ قدرتِ بی‌چون و چرایِ معشوق یا حوادثِ روزگار فرا می‌خواند.

معنای روان

با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست

من تمامِ وجودم را با مهر به او پیشکش کرده‌ام، اما او در مقابل، با ستیزه و دشمنی پاسخ می‌دهد؛ چه می‌توان کرد که بخت و اقبالِ من چنین رقم خورده است و گریزی از آن نیست.

نکته ادبی: واژه «کین» مخفف کینه و دشمنی است که در تقابل معنایی با «مهر» قرار گرفته و تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست

ای جانِ من، شاید بهتر باشد که دیگر با این بازوانِ زیبا و ظریف (که همچون نقره می‌درخشد) گلاویز نشوی و ستیزه نکنی، چرا که تو حریفِ این زیبایی و قدرت نیستی.

نکته ادبی: «ساعد سیمین» استعاره از دستان زیبا و ظریف معشوق است و «پنجه کردن» کنایه از درگیری و مقابله است.

ننهد پای تا نبیند جای هر که را چشم مصلحت بینست

هر کس که از موهبتِ عقل و آینده‌نگری بهره‌مند است، پیش از آنکه قدم در راهی بگذارد، ابتدا جوانب و عواقب آن را می‌سنجد تا در دام نیفتد.

نکته ادبی: «مصلحت‌بین» به معنای کسی است که عاقبت‌اندیش است و بر اساس خیر و صلاح عمل می‌کند.

مثل زیرکان و چنبر عشق طفل نادان و مار رنگینست

دلبستگیِ فردِ نادان به زیباییِ ظاهریِ معشوقِ بی‌رحم، مانند کودکی است که فریبِ رنگ و لعابِ یک مارِ خطرناک را می‌خورد و با آن بازی می‌کند که عاقبتی جز گزیده شدن ندارد.

نکته ادبی: «چنبر عشق» استعاره از پیچیدگی‌های دام‌گونه‌ی عشق است و «مار رنگین» نماد زیبایی‌های فریبنده و خطرناک.

دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور بالینست

عاشقِ دردمندی که در آتشِ دوری از یار می‌سوزد، هیچ‌گاه به آرامش نمی‌رسد، مگر در آن شبی که در گور بخوابد و مرگ، بالین و بسترِ او شود.

نکته ادبی: «سر نهادن» کنایه از آرام گرفتن و خوابیدن است؛ در اینجا به مرگ به عنوان تنها پایانِ رنجِ عشق اشاره دارد.

گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستینست

اگر از پا افتادم و در راه عشق هلاک شدم، برایم گریه و زاری نکنید، چرا که این اولین بار نیست که من چنین رنجی را تجربه می‌کنم و به این وضعیت خو گرفته‌ام.

نکته ادبی: «نوبت نخستین» به معنای اولین تجربه است؛ شاعر اشاره دارد که رنج کشیدن و شکست خوردن در عشق، سابقه طولانی در زندگی او دارد.

لازمست احتمال چندین جور که محبت هزار چندینست

در راه عشق، تحملِ رنج و سختی‌های پی‌درپی ضروری است؛ چرا که عشق حقیقی، هزینه‌ای بسیار بیش از این‌ها می‌طلبد و باید آماده‌ی پذیرشِ دشواری‌های بزرگتر بود.

نکته ادبی: «احتمال» در متون کهن به معنای تحمل کردن و شکیبایی است، نه به معنای امروزی (شاید/امکان).

گر هزارم جواب تلخ دهی اعتقاد من آن که شیرینست

حتی اگر هزاران بار پاسخِ تلخ و زننده به من بدهی، باور و عقیده‌ی قلبیِ من این است که هرچه از جانبِ تو می‌رسد، شیرین و گواراست.

نکته ادبی: تضاد میان «تلخ» و «شیرین» بیانگرِ بی‌ارزش بودنِ رنجِ ناشی از جفای معشوق در نظرِ عاشق است.

مرد اگر شیر در کمند آرد چون کمندش گرفت مسکینست

حتی مردی که آن‌قدر قدرتمند است که می‌تواند شیری را در کمندِ خود گرفتار کند، وقتی خودش در دامِ عشق (یا تقدیر) گرفتار شود، ناتوان و بیچاره می‌گردد.

نکته ادبی: «شیر در کمند آوردن» نماد قدرت و شجاعت است، اما تأکید بر این است که عشق، قدرتِ پهلوانان را نیز به زانو درمی‌آورد.

سعدیا تن به نیستی درده چاره با سخت بازوان اینست

ای سعدی، در برابرِ مشیت و دستِ قدرتمندِ روزگار سر تسلیم فرود آور و به نیستی و فنا تن بده، چرا که تنها راهِ چاره و مقابله با دستانِ قدرتمندِ تقدیر، همین تسلیم است.

نکته ادبی: «سخت‌بازوان» استعاره از قدرتِ تغییرناپذیرِ سرنوشت یا معشوقِ قدرقدرت است و «نیستی» به معنای فنایِ اراده شخصی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساعد سیمین

اشاره به بازوانِ زیبا و ظریف معشوق که به نقره تشبیه شده است.

تمثیل طفل نادان و مار رنگین

تشبیه عاشقِ بی‌تجربه به کودکی که فریب ظاهرِ مار را می‌خورد؛ بیانگرِ خطراتِ عشقِ بی‌محابا.

تضاد مهر و کین / تلخ و شیرین

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای برجسته‌سازی تضاد میانِ رفتارِ معشوق و احساسِ عاشق.

کنایه گور بالین است

کنایه از اینکه تنها مرگِ جسمانی می‌تواند به رنج‌های روحی و فراقِ عاشق پایان دهد.

مراعات نظیر شیر و کمند

ارتباط معنایی میان واژگان مربوط به صید و شکار برای به تصویر کشیدنِ ضعف در برابر عشق.