دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۴

سعدی
ز من مپرس که در دست او دلت چونست ازو بپرس که انگشت هاش در خونست
و گر حدیث کنم تندرست را چه خبر که اندرون جراحت رسیدگان چونست
به حسن طلعت لیلی نگاه می نکند فتاده در پی بیچاره ای که مجنونست
خیال روی کسی در سرست هر کس را مرا خیال کسی کز خیال بیرونست
خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی که بامداد به روی تو فال میمونست
چنین شمایل موزون و قد خوش که تو راست به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزونست
اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد مرا به هر چه تو گویی ارادت افزونست
نه پادشاه منادی ز دست می مخورید بیا که چشم و دهان تو مست و میگونست
کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد از آب دیده تو گویی کنار جیحونست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شوریدگی و دلبستگی بی‌حد و حصر است که شاعر در آن، بی‌اعتنایی معشوق را با تکیه بر عمق رنجِ پنهان خود به تصویر می‌کشد. سعدی در این ابیات، پیوند میان رنج و لذت در عشق را واکاوی می‌کند و بر این باور است که عشقی که او در سر دارد، فراتر از تصورات عادی و حتی افسانه‌های کهن است و هیچ ملامتی نمی‌تواند او را از این مسیر بازدارد.

فضای شعر آکنده از حسرت، اشتیاق و ستایش است؛ جایی که شاعر معشوق را نه تنها دلیلِ درد، بلکه تنها راهِ درمان و تنها تکیه‌گاهِ معنایی زندگی خود می‌داند. او با استفاده از آرایه‌های ادبی و بیانی استوار، مرز میان واقعیتِ تلخِ فراق و خیالِ شیرینِ وصل را به زیبایی در می‌نوردد و نشان می‌دهد که تسلیم در برابرِ جمالِ معشوق، بخشی از سرنوشتِ محتومِ عاشق است.

معنای روان

ز من مپرس که در دست او دلت چونست ازو بپرس که انگشت هاش در خونست

از من نپرس که در دستان معشوق، حال دلم چگونه است؛ بلکه از خود او بپرس، چرا که انگشتانش به خون من آلوده است و اوست که با بی‌مهری، جانم را به لب رسانده.

نکته ادبی: استعاره در «انگشت هاش در خونست» که کنایه از خون‌خواری و بی‌رحمی معشوق نسبت به عاشق است.

و گر حدیث کنم تندرست را چه خبر که اندرون جراحت رسیدگان چونست

اگر از درد عشق سخن بگویم، شخص سالم و بی‌درد هرگز درک نمی‌کند که بر دلِ دردمندان چه می‌گذرد و عمقِ رنجِ فراق تا کجاست.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان «تندرست» و «جراحت‌رسیدگان» برای نشان دادن عدم درکِ بی‌خبران از حالِ عاشقان.

به حسن طلعت لیلی نگاه می نکند فتاده در پی بیچاره ای که مجنونست

معشوق به زیبایی ظاهری لیلی توجهی ندارد و چشمانش پیِ کسی است که در عشقِ او، مجنون و رسوا شده است؛ گویی او نیز دلداده‌ی همان رنج‌دیده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان مشهور لیلی و مجنون و استفاده از نماد «مجنون» برای توصیف وضعیتِ عاشق واقعی.

خیال روی کسی در سرست هر کس را مرا خیال کسی کز خیال بیرونست

هر کسی در ذهن خود خیالی و معشوقی دارد، اما من در سرِ خود تصویری از کسی دارم که از دایره‌ی تصور و خیالِ عادی بیرون است و در وصف نمی‌گنجد.

نکته ادبی: ایهام در واژه «خیال»؛ یک بار به معنای تصور ذهنی و بار دوم به معنای معشوقی که فراتر از هر نوع خیال‌پردازی است.

خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی که بامداد به روی تو فال میمونست

خجسته و مبارک است آن روزی که تو از درِ خانه وارد شوی؛ چرا که دیدنِ چهره‌ی زیبای تو در آغازِ صبح، بهترین فال و نیکوترین نشانه‌یِ خوش‌اقبالی است.

نکته ادبی: صفت «میمون» به معنای مبارک و خوش‌یمن است و تضاد ضمنی با روزهایِ فراق دارد.

چنین شمایل موزون و قد خوش که تو راست به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزونست

با چنین چهره‌ی موزون و قد و قامتی که تو داری، ترک کردنِ عشقِ تو با طبعِ سازگار و موزونِ آدمی جور در نمی‌آید و غیرممکن است.

نکته ادبی: واژه «موزون» در بیت اول برای قامت و در بیت دوم برای طبع انسان به کار رفته که نوعی صنعتِ تکرار با معانی متفاوت است.

اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد مرا به هر چه تو گویی ارادت افزونست

اگر دیگران از ترسِ سرزنشِ مردم، عشق را کنار می‌گذارند، برای من این‌گونه نیست؛ بلکه با هر ملامتی که می‌شنوم، ارادت و دلبستگی‌ام به تو بیشتر می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان «ملامت» و «ارادت» نشان‌دهنده‌ی استقامتِ عاشق در راه عشق است.

نه پادشاه منادی ز دست می مخورید بیا که چشم و دهان تو مست و میگونست

پادشاه حکم کرده که شراب ننوشید، اما تو به این حکم‌ها توجه نکن؛ بیا که چشمان و لبانِ تو خود، سرشار از مستی و رنگِ شراب است و نیازی به شرابِ انگوری نیست.

نکته ادبی: کنایه از مستی‌بخشیِ نگاه و لبان معشوق که جایگزینِ شرابِ ممنوعه پادشاه شده است.

کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد از آب دیده تو گویی کنار جیحونست

از آن روزی که من (سعدی) از تو دور افتادم، دامن و کناره‌ی پیراهنم به خاطرِ سیلابِ اشکی که از چشمانم جاری است، به وسعتِ رودخانه‌ی جیحون شده است.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) در توصیفِ انبوهیِ اشک که آن را به رود جیحون تشبیه کرده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستانِ کلاسیکِ عشقی برای تبیینِ جایگاهِ عاشق و معشوق.

اغراق کنار جیحون

بزرگ‌نماییِ میزانِ اشکِ جاری شده که دامنِ عاشق را به رودی عظیم تشبیه کرده است.

کنایه انگشت هاش در خونست

اشاره به خون‌آلود بودن دست معشوق که نمادِ بی‌رحمی و آسیب زدن به قلبِ عاشق است.