دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۳

سعدی
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست که راحت دل رنجور بی قرار منست
به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار منست
اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار منست
حقیقت آن که نه درخورد اوست جان عزیز ولیک درخور امکان و اقتدار منست
نه اختیار منست این معاملت لیکن رضای دوست مقدم بر اختیار منست
اگر هزار غمست از جفای او بر دل هنوز بنده اویم که غمگسار منست
درون خلوت ما غیر در نمی گنجد برو که هر که نه یار منست بار منست
به لاله زار و گلستان نمی رود دل من که یاد دوست گلستان و لاله زار منست
ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست
و گر مراد تو اینست بی مرادی من تفاوتی نکند چون مراد یار منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ شوریدگی و تسلیمِ محضِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر با زبانی پیراسته و احساسی سرشار، فضایی را ترسیم می‌کند که در آن، جان و جهانِ عاشق در سایه‌ی حضور یا یادِ محبوب رنگ باخته و هیچ امر دیگری جز رضایتِ او، اصالت و اعتبار ندارد.

درون‌مایه‌ی اصلی اثر، حرکت از رنجِ فراق به سوی نوعی «فنای اختیاری» است؛ جایی که حتی جفای معشوق نیز برای عاشق به مثابه‌ی عطیه است و اراده‌ی عاشق کاملاً در اراده‌ی معشوق ذوب می‌شود تا در نهایت، تنها تصویرِ محبوب، حقیقتِ هستیِ او را شکل دهد.

معنای روان

مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست که راحت دل رنجور بی قرار منست

آیا این نسیمی که صبحگاهان می‌وزد، بوی خوش گیسوان یار من است؟ چرا که استشمام آن، تنها داروی آرام‌بخشِ دلِ بیمار و بی‌قرار من گشته است.

نکته ادبی: واژه «نسیم سحر» در ادب فارسی کنایه از پیام‌آور وصال و حامل بوی خوش معشوق است.

به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار منست

چشم بخت و اقبال من گویی تا ابد در خواب فرو رفته است؛ زیرا اگر وصال تو را در خواب ببینم، حتی آن رویای شیرین نیز برایم چون دیداری واقعی و در کنار هم بودن است.

نکته ادبی: «چشم بخت» اضافه استعاری و کنایه از شانس و سرنوشت است.

اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار منست

حتی اگر با چشمان خود ببینم که تو قصد جان مرا کرده‌ای، دست شستن از جان و فدا کردن آن برای دوستان، در مرام و منشِ من کار دشواری نیست.

نکته ادبی: «معاینه» به معنای به چشم خود دیدن و «مضایقه» به معنای دریغ داشتن است.

حقیقت آن که نه درخورد اوست جان عزیز ولیک درخور امکان و اقتدار منست

حقیقت این است که جانِ ناچیز من لایقِ پیشکش کردن به تو نیست؛ اما این تنها سرمایه‌ای است که در حد توان و اقتدار من برای عرضه به تو وجود دارد.

نکته ادبی: «درخور» به معنای شایسته و مناسب است.

نه اختیار منست این معاملت لیکن رضای دوست مقدم بر اختیار منست

این تسلیم و بندگی، انتخابِ آگاهانه من نیست بلکه کششی درونی است؛ با این حال، خواست و رضایت تو را بر هر تصمیم و اختیارِ دیگری از سوی خودم مقدم می‌دانم.

نکته ادبی: «معاملت» در اینجا به معنای رفتار و دادوستد عاشقانه است.

اگر هزار غمست از جفای او بر دل هنوز بنده اویم که غمگسار منست

اگر از جفا و ستم تو هزاران غم بر دلم بنشیند، باز هم بنده و خاکسار تو هستم؛ چرا که تنها تویی که می‌توانی تسلی‌بخشِ همین غم‌هایِ برخاسته از خودت باشی.

نکته ادبی: «غمگسار» یعنی کسی که غم را می‌زداید و مایه تسکین است.

درون خلوت ما غیر در نمی گنجد برو که هر که نه یار منست بار منست

درونِ خلوتِ دلِ من جایی برای غریبه‌ها و نااهلان نیست؛ پس دور شو، چرا که هر کسی که یارِ من نباشد، وجودش برای من تنها اسباب رنج و مزاحمت است.

نکته ادبی: «بار» در اینجا به معنای مایه سنگینی و رنجش است.

به لاله زار و گلستان نمی رود دل من که یاد دوست گلستان و لاله زار منست

دلم دیگر میلی به گشت‌وگذار در لاله زار و باغ‌های دنیوی ندارد؛ زیرا یاد و خیال تو، برای من حکم زیباترین باغ و گلستان را دارد.

نکته ادبی: اشاره به برتری جهانِ درون و خیال بر جهانِ برون و مادی.

ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست

ای ستمگر! جانِ سعدی در راه جست‌وجوی تو سوخت و از بین رفت، اما دلِ تو حتی به حالِ این عاشقِ امیدوارِ درمانده که چشم به راهِ توست، نسوخت.

نکته ادبی: «طلب» به معنای جست‌وجو و تلاش برای یافتن یار است.

و گر مراد تو اینست بی مرادی من تفاوتی نکند چون مراد یار منست

و اگر خواست و اراده‌ی تو این است که من به مراد و خواسته‌هایم نرسم، هیچ تفاوتی برایم ندارد، چون رسیدن به مرادِ تو، خودِ هدف و مرادِ نهاییِ من است.

نکته ادبی: ایجاز و تضاد زیبا میان «مراد» و «بی‌مرادی» که نقطه اوج عرفانی غزل است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) غمگسار بودنِ کسی که جفا می‌کند

اینکه معشوق هم عاملِ رنج است و هم تنها مرهمِ آن، تضادِ عاطفیِ زیبایی ایجاد کرده است.

تلمیح و استعاره گلستان و لاله زار

نمادِ زیبایی‌های جهان فانی که در برابر یادِ محبوب ناچیز شمرده شده‌اند.

مراعات نظیر گلستان، لاله زار، بوی زلف

تناسب میان واژگان حوزه باغ و طبیعت برای تصویرسازیِ عاطفی.