دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۲

سعدی
هزار سختی اگر بر من آید آسانست که دوستی و ارادت هزار چندانست
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست که خار دشت محبت گلست و ریحانست
اگر تو جور کنی جور نیست تربیتست و گر تو داغ نهی داغ نیست درمانست
نه آبروی که گر خون دل بخواهی ریخت مخالفت نکنم آن کنم که فرمانست
ز عقل من عجب آید صواب گویان را که دل به دست تو دادن خلاف در جانست
من از کنار تو دور افتاده ام نه عجب گرم قرار نباشد که داغ هجرانست
عجب در آن سر زلف معنبر مفتول که در کنار تو خسبد چرا پریشانست
جماعتی که ندانند حظ روحانی تفاوتی که میان دواب و انسانست
گمان برند که در باغ عشق سعدی را نظر به سیب زنخدان و نار پستانست
مرا هرآینه خاموش بودن اولیتر که جهل پیش خردمند عذر نادانست
و ما ابری نفسی و لا ازکیها که هر چه نقل کنند از بشر در امکانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ مقامِ تسلیم و رضا در ساحتِ عشق است. شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال متعالی، بیان می‌کند که عاشق راستین، سختی‌های راهِ دوست را با جان و دل می‌پذیرد و جفای معشوق را عینِ تربیت و مهر می‌داند. در نگرش او، عشق از بندِ مادیات و ظواهر رهاست و فراتر از نگاهِ کوتاه‌بینانه‌یِ کسانی است که تنها به زیبایی‌های جسمانی می‌اندیشند.

سعدی در این اثر، از تمایز میانِ لذت‌هایِ روحانی و خواهش‌هایِ نفسانی سخن می‌گوید و برتریِ شناختِ قلبی را بر عقلِ معاشِ ظاهربین یادآور می‌شود. غزل با پیامی مبنی بر فروتنی و پرهیز از ادعایِ پاکیِ نفس به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده عمقِ تواضعِ شاعر در برابرِ حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

هزار سختی اگر بر من آید آسانست که دوستی و ارادت هزار چندانست

اگر هزاران رنج و سختی به سوی من بیاید، برایم آسان است؛ چرا که میزانِ دوستی و ارادتِ من به تو، هزاران برابر بیش از این دشواری‌هاست.

نکته ادبی: ترکیبِ هزار چندان اشاره به کثرت و فزونیِ ارادت دارد که با سختی‌ها در ترازوی قیاس قرار گرفته است.

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست که خار دشت محبت گلست و ریحانست

برای کسی که به دنبالِ وصالِ دوست است، هیچ راهی دور و دراز نیست؛ چرا که در وادیِ عشق، خار و خاشاکِ آزاردهنده نیز در نظرِ عاشق، همچون گل و ریحانِ خوشبو و زیبا جلوه می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از خار و گل برای بیانِ دگرگونیِ ادراکِ عاشق در مواجهه با سختی‌های طریق.

اگر تو جور کنی جور نیست تربیتست و گر تو داغ نهی داغ نیست درمانست

اگر تو با من جفا کنی، آن را ستم نمی‌دانم، بلکه لطف و تربیتی است برای رشدِ من؛ و اگر تو بر دلِ من داغ می‌نهی، آن داغ نه رنج، که مرهمی برای دردهای من است.

نکته ادبی: صنعتِ تضادِ معنایی در مفهومِ جور و تربیت، و داغ و درمان؛ برای بیانِ تبدیلِ رنج به لذت در دیدگاهِ عاشق.

نه آبروی که گر خون دل بخواهی ریخت مخالفت نکنم آن کنم که فرمانست

من آن‌قدر در برابرِ تو تسلیم هستم که اگر بخواهی خونِ مرا بریزی، هیچ اعتراضی نخواهم کرد؛ هر چه تو فرمان دهی، همان را بی‌درنگ اجرا می‌کنم.

نکته ادبی: تاکید بر مقامِ فنا و تسلیمِ محض که در آن، خواستِ عاشق در خواستِ معشوق محو می‌شود.

ز عقل من عجب آید صواب گویان را که دل به دست تو دادن خلاف در جانست

عاقلانِ دنیاپرست از عقلِ من در شگفتند؛ چرا که از نظر آنان، سپردنِ دل به دستِ تو (که باعثِ ناآرامی است) کاری برخلافِ عقل و حفظِ جان است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ عقلِ معاش (مصلحت‌اندیش) و عقلِ عشق (حقیقت‌جو) که از دیدگاهِ اولی، دومی نوعی دیوانگی است.

من از کنار تو دور افتاده ام نه عجب گرم قرار نباشد که داغ هجرانست

اگر من از تو دور افتاده‌ام، تعجبی ندارد که قرار و آرامش ندارم؛ چرا که دردِ هجران و دوری از تو، چون داغی بر دلم نشسته است.

نکته ادبی: استفاده از مفهومِ داغ به عنوانِ نشانه‌ای از هجران که مانعِ رسیدن به سکون و آرامش می‌شود.

عجب در آن سر زلف معنبر مفتول که در کنار تو خسبد چرا پریشانست

عجب دارم از آن زلفِ خوشبو و پیچ‌درپیچِ تو که با وجودِ اینکه در کنارِ تو آرمیده است، چرا این‌چنین پریشان و آشفته است؟

نکته ادبی: اشاره به یک پارادوکسِ شاعرانه: زلفِ معشوق که جایگاهش قربِ اوست، باید آرام باشد اما پریشانیِ زلف، استعاره‌ای از آشفتگیِ احوالِ عاشق است که در آینه زلف دیده می‌شود.

جماعتی که ندانند حظ روحانی تفاوتی که میان دواب و انسانست

کسانی که لذت‌هایِ روحانی و معنوی را نمی‌شناسند، تفاوتی با حیوانات ندارند و در سطحِ دواب (چارپایان) باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: استفاده از واژه دواب به معنای چارپایان برای تحقیرِ کسانی که از درکِ امورِ متعالی ناتوانند.

گمان برند که در باغ عشق سعدی را نظر به سیب زنخدان و نار پستانست

این ناآگاهان گمان می‌کنند که در باغِ عشقِ من، هدفِ نهایی‌ام تنها تماشایِ زیبایی‌هایِ ظاهریِ تو مانندِ چانه و سینه‌یِ توست.

نکته ادبی: زنخدان به معنای گودیِ چانه است؛ سعدی در اینجا نگاهِ کوته‌بینان را به چالش می‌کشد.

مرا هرآینه خاموش بودن اولیتر که جهل پیش خردمند عذر نادانست

برای من بهتر است که سکوت کنم؛ چرا که در نزدِ خردمندان، خاموشی بهترین پاسخ و عذر برای نادانیِ دیگران است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی که می‌گوید خاموشی در برابرِ جاهل، پاسخِ دندان‌شکن است.

و ما ابری نفسی و لا ازکیها که هر چه نقل کنند از بشر در امکانست

من نفسِ خود را پاک و بی‌گناه نمی‌دانم و آن را ستایش نمی‌کنم؛ زیرا آنچه از بشر روایت می‌شود، همه در دایره‌یِ امکان و خطاست.

نکته ادبی: ترجمه‌یِ بخشی از آیه ۵۳ سوره یوسف؛ شاعر با این بیت، تواضعِ نهاییِ خود را نشان می‌دهد و از هرگونه ادعایِ پارساییِ محض دوری می‌جوید.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) جور نیست تربیتست / داغ نیست درمانست

شاعر مفاهیمی که در ظاهر با هم تضاد دارند (ظلم و تربیت، داغ و درمان) را در منطقِ عشق یکسان می‌بیند.

استعاره خار دشت محبت

خار استعاره از سختی‌های راهِ عشق است که در نظرِ عاشق به گل تبدیل می‌شود.

تلمیح و ما ابری نفسی و لا ازکیها

اشاره به آیه ۵۳ سوره یوسف که مضمونِ فروتنی و پرهیز از تبرئه نفس را در پی دارد.

ایهام پریشان

هم به معنای آشفته بودنِ زلف و هم به معنایِ آشفتگیِ احوالِ عاشق است.