دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۱

سعدی
چه رویست آن که پیش کاروانست مگر شمعی به دست ساروانست
سلیمانست گویی در عماری که بر باد صبا تختش روانست
جمال ماه پیکر بر بلندی بدان ماند که ماه آسمانست
بهشتی صورتی در جوف محمل چو برجی کآفتابش در میانست
خداوندان عقل این طرفه بینند که خورشیدی به زیر سایبانست
چو نیلوفر در آب و مهر در میغ پری رخ در نقاب پرنیانست
ز روی کار من برقع برانداخت به یک بار آن که در برقع نهانست
شتر پیشی گرفت از من به رفتار که بر من بیش از او بار گرانست
زهی اندک وفای سست پیمان که آن سنگین دل نامهربانست
تو را گر دوستی با ما همین بود وفای ما و عهد ما همانست
بدار ای ساربان آخر زمانی که عهد وصل را آخرزمانست
وفا کردیم و با ما غدر کردند بر سعدی که این پاداش آنست
ندانستی که در پایان پیری نه وقت پنجه کردن با جوانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با تصویری از یک رویارویی ناگهانی و شگفت‌انگیز با زیبایی مطلق در کالبد معشوقی در کاروان آغاز می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از تشبیهات درخشان، حیرت خود را از دیدن چهره‌ای که گویی خورشیدی در پسِ حجاب است، بیان می‌کند و فضایی از ستایش و شیفتگی در خواننده ایجاد می‌کند.

در ادامه، غزل از توصیف جمال معشوق به سمت اندوهِ دوری و بی‌وفاییِ او تغییر مسیر می‌دهد. شاعر با زبانی حاکی از گله‌مندی و در عین حال تسلیم، از کوتاهیِ عهدِ معشوق و سنگینیِ بارِ غمِ خود سخن می‌گوید و در نهایت به این خردمندی تلخ می‌رسد که در ایامِ پیری، نبرد و رقابت با جوانان بی‌ثمر است.

معنای روان

چه رویست آن که پیش کاروانست مگر شمعی به دست ساروانست

این چه چهره‌ درخشانی است که پیشاپیش کاروان حرکت می‌کند؟ گویی ساربان شمعی در دست دارد که چنین نوری از آن می‌تابد.

نکته ادبی: تشبیه چهره به نورِ شمع برای نشان دادن درخشش خیره‌کننده آن.

سلیمانست گویی در عماری که بر باد صبا تختش روانست

گویی سلیمان پیامبر در کجاوه نشسته است که باد صبا تخت او را با خود می‌برد.

نکته ادبی: اشاره به افسانه سلیمان و تخت پرنده او؛ کنایه از شکوه و عظمت معشوق.

جمال ماه پیکر بر بلندی بدان ماند که ماه آسمانست

زیبایی آن معشوق که پیکری چون ماه دارد و در جایگاهی بلند قرار گرفته، درست مانند ماهِ آسمان است.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه برای بیان زیبایی و بلندیِ مقام او.

بهشتی صورتی در جوف محمل چو برجی کآفتابش در میانست

چهره‌ای بهشتی در درون کجاوه قرار دارد که درست مانند برجی است که خورشید در میان آن جای گرفته است.

نکته ادبی: تشبیه کجاوه به برج و معشوق به خورشید.

خداوندان عقل این طرفه بینند که خورشیدی به زیر سایبانست

خردمندان از دیدن این صحنه حیران‌اند که چگونه خورشیدی در زیر سایبان (کجاوه) قرار گرفته است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد خورشید و سایبان برای نشان دادنِ تناقضِ زیباییِ مطلق با حجاب.

چو نیلوفر در آب و مهر در میغ پری رخ در نقاب پرنیانست

همان‌طور که نیلوفر در آب و خورشید در میان ابر پنهان است، آن چهره‌ پری‌مانند نیز در نقاب پارچه‌ای پنهان شده است.

نکته ادبی: استفاده از تشبیهات مرکب برای تصویرسازیِ دقیق پنهان بودنِ چهره.

ز روی کار من برقع برانداخت به یک بار آن که در برقع نهانست

او که همیشه در پسِ نقاب پنهان بود، لحظه‌ای برقع را از چهره‌اش برداشت و من توانستم او را ببینم.

نکته ادبی: برقع به معنای پوشش چهره (نقاب) است.

شتر پیشی گرفت از من به رفتار که بر من بیش از او بار گرانست

شتر از من پیشی گرفت و دور شد، چون بارِ غمِ من از بارِ آن شتر بسیار سنگین‌تر بود.

نکته ادبی: تناسب میان کاروان و بار؛ کنایه از سنگینیِ غم عشق نسبت به بار مادی.

زهی اندک وفای سست پیمان که آن سنگین دل نامهربانست

عجب وفای کمی دارد آن سنگدلِ نامهربان که به عهد خود پایبند نیست.

نکته ادبی: کنایه از بی‌وفایی معشوق و سنگ‌دلی او.

تو را گر دوستی با ما همین بود وفای ما و عهد ما همانست

اگر حدِ دوستی تو با ما همین اندازه (کم) بود، وفاداری و عهدِ ما نیز همان‌گونه (ثابت) باقی است.

نکته ادبی: تأکید بر ثبات قدمِ شاعر در برابرِ بی‌ثباتی معشوق.

بدار ای ساربان آخر زمانی که عهد وصل را آخرزمانست

ای ساربان! لحظه‌ای توقف کن؛ چرا که زمانِ جدایی و پایانِ فرصتِ دیدار فرا رسیده است.

نکته ادبی: استعاره از کاروان به عنوان نمادِ گذرِ زمان و فرصت‌های عمر.

وفا کردیم و با ما غدر کردند بر سعدی که این پاداش آنست

ما به عهد خود وفا کردیم اما آن‌ها با ما بدعهدی کردند؛ و این عاقبتِ سعدی است که چنین پاداشی نصیبش می‌شود.

نکته ادبی: گلایه شاعر از جفاکاری معشوق و بی‌نتیجه بودنِ وفا.

ندانستی که در پایان پیری نه وقت پنجه کردن با جوانست

آیا نمی‌دانستی که در روزگارِ پیری، زمانِ زورآزمایی و رقابت با جوانان نیست؟

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ پیری در برابرِ قدرت و بی‌قیدیِ جوانی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماه آسمان، خورشیدی به زیر سایبان

برای مجسم کردن زیبایی و درخشش معشوق و تضاد آن با پوشیدگی.

تلمیح سلیمان

اشاره به داستان سلیمان پیامبر و تخت پرنده او.

کنایه بار گران

اشاره به غم و اندوه عشق که بسیار سنگین‌تر از بارهای مادی است.

مراعات نظیر کاروان، ساربان، کجاوه، شتر

به کار بردن واژگانی که در یک حوزه معنایی سفر قرار دارند.