دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۸۰

سعدی
این خط شریف از آن بنانست وین نقل حدیث از آن دهانست
این بوی عبیر آشنایی از ساحت یار مهربانست
مهر از سر نامه برگرفتم گفتی که سر گلابدانست
قاصد مگر آهوی ختن بود کش نافه مشک در میانست
این خود چه عبارت لطیفست وین خود چه کفایت بیاست
معلوم شد این حدیث شیرین کز منطق آن شکرفشانست
این خط به زمین نشاید انداخت کز جانب ماه آسمانست
روزی برود روان سعدی کاین عیش نه عیش جاودانست
خرم تن او که چون روانش از تن برود سخن روانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و حالی است که از دریافت نامه‌ای از جانب محبوب حاصل شده است. شاعر با ظرافتِ تمام، تمامیِ حواس خود را درگیرِ خواندن این نامه می‌کند و با هر واژه و رایحه‌ای که از آن استشمام می‌شود، گویی به حضورِ معشوق نزدیک‌تر می‌گردد. فضای کلیِ شعر، آمیزه‌ای از نشاطِ دیدار و تأمل در زوال‌پذیریِ عمر و بقایِ کلام است.

در نگاه کلان، شاعر به این باور می‌رسد که اگرچه جسم و جان آدمی دستخوشِ گذرِ زمان است و روزی از دنیا رخت برمی‌بندد، اما آنچه از سخنِ نیک و هنرِ متعالی بر جای می‌ماند، روحی تازه دارد و تا ابد زنده و جاری است. این شعر تجلیِ قدرتِ کلام در امتداد دادنِ حیاتِ انسانی است.

معنای روان

این خط شریف از آن بنانست وین نقل حدیث از آن دهانست

این دست‌خطِ باارزش و شریف، اثرِ سرانگشتانِ اوست و این سخنِ خوش و دلنشین، برآمده از لب‌های اوست.

نکته ادبی: بنان در اینجا به معنای سرانگشتان است که کنایه از هنرِ نویسندگی و نگارشِ لطیفِ معشوق دارد.

این بوی عبیر آشنایی از ساحت یار مهربانست

این بویِ خوش و آشنا که از نامه به مشام می‌رسد، نشان از آن دارد که این نامه از سویِ یاری مهربان فرستاده شده است.

نکته ادبی: عبیر ترکیبی از مواد خوشبوست که در ادبیات کلاسیک نمادِ بوی خوشِ یار و حضور اوست.

مهر از سر نامه برگرفتم گفتی که سر گلابدانست

وقتی مهرِ رویِ نامه را باز کردم، چنان بویِ خوشی از آن برخاست که گویی درِ یک گلاب‌دانِ معطر را گشوده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه نامه به گلاب‌دان استعاره‌ای برای بیانِ لطافت و عطرِ کلامِ یار است.

قاصد مگر آهوی ختن بود کش نافه مشک در میانست

شاید قاصدی که این نامه را آورده، همانند آهوی ختن بوده است که نافه مشک را در میان دارد و بویِ خوشِ او را با خود آورده است.

نکته ادبی: اشاره به آهوی ختن و نافه مشک، تلمیحی به یکی از کهن‌الگوهای رایج در ادبیات فارسی برای توصیفِ عطر و بویِ معشوق است.

این خود چه عبارت لطیفست وین خود چه کفایت بیاست

این چه عبارتِ زیبا و لطیفی است که نوشته شده و این چه بیانِ کامل و هنرمندانه‌ای است که در این نامه به کار رفته است.

نکته ادبی: کفایت در اینجا به معنایِ بیانِ کافی، شیوا و رساست.

معلوم شد این حدیث شیرین کز منطق آن شکرفشانست

اکنون برایم روشن شد که این سخنانِ شیرین، منطق و کلامی است که از لب‌هایِ شکرپاشِ او تراوش کرده است.

نکته ادبی: شکرفشان استعاره از شیرینیِ گفتارِ معشوق است که کلمات را به شکر تشبیه کرده است.

این خط به زمین نشاید انداخت کز جانب ماه آسمانست

این نامه که نشانی از اوست، نباید به زمین افکنده شود؛ چرا که این خط از جانبِ ماهِ درخشانی در آسمان (محبوب) است و حرمت دارد.

نکته ادبی: ماه آسمان استعاره‌ای از رفعتِ مقام و زیباییِ خیره‌کننده معشوق است.

روزی برود روان سعدی کاین عیش نه عیش جاودانست

روزی خواهد رسید که جانِ سعدی از کالبدش خارج شود و این زندگی و عیشِ دنیوی، جاودانه نیست.

نکته ادبی: در مصرع نخست روان به معنای روح و جان است.

خرم تن او که چون روانش از تن برود سخن روانست

خوشا به حال کسی که پس از مرگش، سخنِ او مانندِ روانی که در تن است، در جهان زنده و جاری بماند.

نکته ادبی: واژه روان در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنایِ جان و روح و هم به معنایِ جاری و زنده بودنِ سخن.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سر گلابدان

تشبیه عطرِ نامه به بویِ گلاب در گلاب‌دان برای نشان دادن لطافت و خوش‌بوییِ سخنِ معشوق.

تلمیح آهوی ختن

اشاره به افسانه‌هایی که در آن نافه مشکِ آهویِ ختن، خوشبوترین عطرِ عالم دانسته می‌شد.

ایهام روان

در بیت هشتم به معنی جان و در بیت نهم به معنایِ جاری و زنده بودنِ سخن به کار رفته است.

استعاره ماه آسمان

استعاره از معشوق که به دلیلِ زیبایی و بلندپایگی به ماهِ آسمان تشبیه شده است.