دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۷۷

سعدی
بر من که صبوحی زده ام خرقه حرامست ای مجلسیان راه خرابات کدامست
هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند ما را غمت ای ماه پری چهره تمامست
برخیز که در سایه سروی بنشینیم کان جا که تو بنشینی بر سرو قیامست
دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست وان خال بناگوش مگر دانه دامست
با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت گر باده خورم خمر بهشتی نه حرامست
با محتسب شهر بگویید که زنهار در مجلس ما سنگ مینداز که جامست
غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت تا خلق ندانند که معشوقه چه نامست
دردا که بپختیم در این سوز نهانی وان را خبر از آتش ما نیست که خامست
سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان چون در نظر دوست نشینی همه کامست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و رندی در ادبیات عرفانی و عاشقانه است؛ فضایی که در آن شاعر با زبانی آمیخته به کنایه و استعاره، میان باده‌نوشیِ صوفیانه و عشق زمینی پیوندی عمیق برقرار می‌کند. شاعر در این اثر، اندوهِ عشق را برتر از تمام شادمانی‌های جهانِ مادی می‌داند و با پناه بردن به خلوتِ خرابات، خود را از قیدوبندهای زهدِ ظاهری رها می‌سازد.

درونمایه اصلی شعر، اشتیاق سوزان به معشوق و یافتنِ معنا در دلِ همین رنجِ مقدس است. شاعر با تکیه بر حضور معشوق، حتی خطرِ کام نهنگ را به جان می‌خرد و آن را عینِ مراد و مقصود می‌پندارد. فضا، فضایی خصوصی، محرمانه و سرشار از صمیمیتِ عاشقانه است که در آن، معشوقِ ماه‌چهره، محورِ هستیِ عاشق قرار گرفته و همه چیز در سایه‌ی نگاه و حضور او معنا می‌یابد.

معنای روان

بر من که صبوحی زده ام خرقه حرامست ای مجلسیان راه خرابات کدامست

بر کسی چون من که باده‌ی صبحگاهی نوشیده است، پوشیدن خرقه که نشانه‌ی زهدِ ظاهری است، حرام و ناپسند است. ای حاضران در مجلس، راهِ خرابات که جایگاهِ رندان و عاشقانِ بی‌پروایِ حقیقت است، کدام سو است؟

نکته ادبی: صبوحی: باده‌ی صبحگاهی. خرقه: لباس پشمین که نماد زهد و صوفی‌گری است. کنایه از اینکه با چنین حالی، تظاهر به زهد دیگر جایز نیست.

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند ما را غمت ای ماه پری چهره تمامست

مردمانِ دنیا هر یک به دنبالِ دل‌خوشی و سرگرمیِ خاصی هستند، اما برای من، غمِ عشقِ تو ای زیبارویِ ماه‌چهره، تمامِ خواسته‌ها و نیازهایم را پوشش می‌دهد و برایم کافی است.

نکته ادبی: ماه پری‌چهره: ترکیب وصفی برای توصیف زیباییِ خیره‌کننده‌ی معشوق. تمام است: در اینجا به معنای کامل، کافی و بی‌نقص بودن است.

برخیز که در سایه سروی بنشینیم کان جا که تو بنشینی بر سرو قیامست

برخیز و بیا تا در سایه‌ی درخت سروی بنشینیم؛ چرا که وقتی تو آنجا می‌نشینی، قامتِ راست و بلندِ سرو در برابرِ زیباییِ قد و قامتِ تو، به نشانه‌ی احترام و تواضع، قد علم می‌کند و می‌ایستد.

نکته ادبی: قیام کردن سرو: کنایه از اینکه زیبایی معشوق فراتر از زیباییِ طبیعت است. جان‌بخشی (تشخیص) در اینجا به سرو نسبت داده شده است.

دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست وان خال بناگوش مگر دانه دامست

گیسویِ خم‌خورده‌ی تو، دامی است که دلِ صاحبانِ بصیرت و اهلِ معرفت را شکار می‌کند و آن خالِ زیبایی که بر بناگوش داری، گویی همان دانه‌ای است که برای به دام انداختنِ این دل‌ها در دامِ گیسو افکنده‌اند.

نکته ادبی: صاحب‌نظران: کسانی که اهلِ دیدنِ حقیقت و زیبایی هستند. گیسو و خال: نمادهای سنتی زیبایی که در اینجا به ابزارهای صیدِ دل بدل شده‌اند.

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت گر باده خورم خمر بهشتی نه حرامست

وقتی هم‌نشینِ باوقاری چون تو در چنین زمان و مکانی در کنارم باشد، اگر باده بنوشم، آن شراب نه تنها حرام نیست، بلکه گویی شرابِ بهشتی و حلال است که از زلالیِ حضورِ تو نشأت گرفته است.

نکته ادبی: حریف: هم‌نشین و یارِ گرمابه و گلستان. خمر بهشتی: استعاره از شرابِ پاک و روحانی که در محضرِ معشوق نوشیده می‌شود.

با محتسب شهر بگویید که زنهار در مجلس ما سنگ مینداز که جامست

به محتسب و مأمورِ شرعیِ شهر بگویید که مراقب باش و زنهار؛ به محفلِ عاشقانه‌ی ما سنگِ ستم و تهمت مزن، چرا که این مجلس مانندِ جامی شیشه‌ای، نازک و شکستنی است.

نکته ادبی: محتسب: مأمورِ اجرایِ احکام که در شعر فارسی نمادِ ریاکاری و دخالت در امورِ عاشقان است. سنگ انداختن: کنایه از ایجادِ مزاحمت و اتهام‌زنی.

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت تا خلق ندانند که معشوقه چه نامست

حسادتِ عاشقانه‌ام به من اجازه‌ی بازگو کردنِ نامِ معشوق را نمی‌دهد؛ نمی‌خواهم فاش کنم که چه کسی مرا کشته و مجذوبِ خود کرده است، تا مبادا مردمِ نااهل از نامِ معشوقِ من باخبر شوند.

نکته ادبی: غیرت: در اینجا به معنایِ نگاه‌داشتِ حرمتِ عشق و پنهان‌کاریِ عارفانه برای جلوگیری از دسترسِ نامحرمان به حریمِ عشق است.

دردا که بپختیم در این سوز نهانی وان را خبر از آتش ما نیست که خامست

افسوس که ما در آتشِ این عشقِ پنهانی سوختیم و به کمال و پختگی رسیدیم، اما آن معشوق هنوز از سوزِ درونیِ ما بی‌خبر است، زیرا او هنوز در بی‌خبری و خامیِ دورانِ کودکیِ عشق به سر می‌برد.

نکته ادبی: سوختن: نمادِ کمال یافتن در مسیرِ عشق. خام: کنایه از معشوقی که هنوز دردِ عشق را نچشیده و از عمقِ رنجِ عاشق بی‌خبر است.

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان چون در نظر دوست نشینی همه کامست

ای سعدی، هیچ تشویش و نگرانی به دل راه مده؛ زیرا حتی اگر در کامِ نهنگِ خطرناکِ روزگار گرفتار شوی، وقتی در نظر و توجهِ دوستِ حقیقی باشی، تمامِ آن گرفتاری‌ها عینِ کام‌روایی و خوشبختی است.

نکته ادبی: کام نهنگ: استعاره از سخت‌ترین شرایط و مهلکه‌های روزگار. کام: در پایانِ بیت، به معنایِ آرزو و مراد است (ایهامِ زیبایی با کامِ نهنگ).

آرایه‌های ادبی

استعاره خمر بهشتی

تشبیه شرابِ زمینی در محضرِ معشوق به شرابِ طهور و پاکِ بهشتی که رندی و تقدس را در هم آمیخته است.

تشخیص (جان‌بخشی) بر سرو قیام است

نسبت دادنِ عملِ قیام و ایستادن به درخت سرو برای نشان دادن تواضع طبیعت در برابر زیبایی معشوق.

ایهام کام

واژه‌ی کام در بیت آخر دو معنا دارد: یکی دهانِ نهنگ (خطرساز) و دیگری مراد و آرزو (شیرین‌کامی)، که تضادی زیبا میان خطر و لذت ایجاد کرده است.

تضاد پختیم - خام

مقابله‌ی وضعیتِ روحیِ عاشقِ مجرب و سوخته با معشوقِ بی‌خبر و خام، برای نشان دادنِ عمقِ رنجِ شاعر.